در این قسمت سوالات عمومی که در رده های دیگر نمی گنجد مطرح شده است .
پرسش :هر فردی که در جامعه شغلی را انتخاب میکند، هدفش خدمت به مردم است. خدمت یک روحانی چیست؟ آیا خدمت و وظیفه او تنها راهنمایی مردم و فعالیت و تدریس در حوزه میباشد؟
پاسخ: هر جامعه انسانی، مخصوصاً جامعه مسلمان مکلّف است تا گروهها و تخصصهایی در علوم گوناگون جهت خدمت به آن جامعه تشکیل دهد و برای آن سرمایهگذاری نماید.
روحانی بودن و تخصص در علوم دینی نیز از این قاعده مستثنا نیست و طبق این آیه شریفه «چرا از هر گروهی، طایفهای نمیروند تا در دین (معارف و احکام اسلام) آگاهی پیدا کنند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود آنان را بیم نمایند تا (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند و خودداری کنند»(1)؛ خداوند متعال، جامعه انسانی را برای آشنایی به احکام حلال و حرام و امور دینی، مکلّف و دستور داده تا گروهی از آن جامعه جهت تخصص در این علوم الهی بگمارند.
بنابراین، خدمت و وظیفه یک روحانی بر محور هدایت و تزکیه مردم دور میزند. پیش از بیان محورهای اساسی خدمات روحانیون به مردم، توجه به این نکته لازم و ضروری است که نیازهای جامعه انسانی، تنها در نیازهای جسمی خلاصه نمیشود، لذا جامعه تنها به پزشک، مهندس و... (که مربوط به جسم و بدن و نیازهای آن هستند) نیاز ندارد، بلکه علاوه بر آن، انسانها از نیازهای روحی و معنوی نیز برخوردارند. این نیازها نیز باید برآورده شده و به پاسخگویی نیاز دارند. بخش عمده برآورده کردن این نیازها بر عهده روحانیون است. در واقع نقش روحانیون در جامعه مانند پزشک و طبیب است.
با ذکر این مقدمه، مهمترین محورهای فعالیت روحانیون بدین شرح است:
1ـ فراخوانی مردم به خداباوری. این همان وظیفه انبیا و امامان(ع) است که در عصر حاضر این وظیفه بر دوش عالمان دین است.
2ـ آشنا کردن مر دم با معارف اسلامی: عالمان دینی با ایجاد حوزههای علمیه، تدریس و تربیت شاگردان وتدوین کتابهای مفید، مردم را با آموزههای اسلام آشنا مینمایند. عملکرد بعضی از عالمان دینی نشان از آن دارد که آنان به عنوان مرجع دینی به مسایل شرعی مردم پاسخ داده و به تعلیم و تربیت آنان پرداختهاند.
در برخی از روایات از عالمان دینی به عنوان وارثان پیامبران یاد شده است(2).
یکی از مصادیق مهم وارث بودن، انتقال فرهنگ اسلام به نسلهای بعد و آشنا کردن مردم به دستورهای اسلام است. در بعضی روایات مردم به پیروی از عالمان دینی سفارش شدند. از سوی دیگر یکی از وظایف مهم عالمان دینی، استنباط و برداشت احکام بیان شده است؛ بدین معنا که آنان باید احکام الهی را از منابع اجتهاد استخراج کنند و در اختیار مردم قرار دهند.
3ـ حفظ و گسترش معارف دینی. آنان وظیفه دارند با بدعتها مبارزه کنند و به شبهات جواب دهند، از این رو است که عالمان دینی با تدوین کتابهای مفید به حفظ اسلام پرداخته و با بدعتها مبارزه کردند. اگر فعالیتهای عالمان نبود، امروزه شاهد بالندگی و پویایی و حفظ اسلام ناب محمدی(ص) نبودیم.
4ـ تشکیل حکومت دینی: عالمان دینی وظیفه دارند که به اجرای قوانین اسلامی پرداخته و با ظلم مبارزه کنند. از سوی دیگر آنان وظیفه دارند به قضاوت پرداخته و از جامعه دینی و مرزهای اسلامی دفاع نمایند.
امر به معروف و نهی از منکر، اجرای عدالت و... از وظایف دیگر عالمان دینی است. این وظایف با بهرهگیری از حکومت امکان پذیر است. انبیای الهی و امامان(ع) نیز در صدد تشکیل حکومت بودند که با استفاده از آن با ظالمان مبارزه کنند و قوانین الهی را اجرا نمایند. عالمان دینی که وارث انبیااند، باید حکومت تشکیل دهند، تا با تشکیل آن به جامعه خدمت نمایند.
هم چنین آنان وظیفه دارند رشد سیاسی مردم را بالا ببرند تا آنان در تحلیل و مسایل سیاسی دچار اشتباه نشوند.
از سوی دیگر آنان وظیفه دارند با رهبران ظالم و استعمارگران داخلی و خارجی مبارزه نمایند، از این رو عالمان دینی علیه استعمارگران مبارزه نموده، در رشد سیاسی مردم نقش بنیادی داشتهاند.
مبارزه همه جانبه امام راحل(س) علیه شاه ایران و تشکیل حکومت اسلامی در راستای انجام همین وظیفه بوده است.
بر این اساس خدمت رسانی عالمان دینی تنها در تدریس و تعلیم معارف دینی خلاصه نمیشود. آنان وظیفه دارند در صحنههای مختلف فعالیت نمایند. در طول تاریخ بعضی از عالمان دینی، طلایهداران و پیشتازان خدمترسانی بودند. وجود حوزههای علمیه و میراث گرانسنگ فرهنگی و عالمان برجسته شاهد بر این ادعا است.
در راستای نقشآفرینی و خدمت رسانی عالمان دینی است که آنان در اسلام از جایگاه بالایی برخوردارند. پیامبر(ص) فرمود: «عالمی که از وجود او سود برده شود، بهتر از هزار عابد است»(3) همو فرمود: «برتری عالم بر عابد همانند برتری ماه شب در بدر بر دیگر ستارگان است»(4).
5ـ عالمان دینی علاوه بر بیان ارزشهای اخلاقی و دینی و احکام الهی میتوانند الگوهای مناسب رفتاری و کرداری را در جامعه ارائه دهند، به همین خاطر در روایات به پیروی از عالمان دین (که از هواهای نفسانی پیروی نمیکنند و در عمل انسانهای شایسته هستند) توصیه شده است.
پینوشتها:
1ـ توبه (9) آیه 122.
2ـ الکافی، ج 1، ص 33.
3ـ بحار، ج 1، ص 164.
4ـ کنز العمال، ج 10، ص 143.
پاسخ: در برخی روایات،امامان«علیهم السلام» از عید نوروز یاد کرده و از آن تجلیل کرده .مثلا در روایتی از حضرت امام جعفر صادق«علیه السلام» نقل شده که می فرماید: «نوروز، روزی است که پروردگار از بندگان پیمان گرفته است او را عبادت کنند و بدو شرک نورزند و به فرستادگانش و امامان«علیهم السلام» ایمان آورند. نوروز، روزی است که خورشید در آن طلوع کرده و هیچ نوروزی نیست مگر این که ما در آن روز در انتظار از میان رفتن سختی هاییم؛ زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.»(1) در روایتی دیگر از معصوم«علیه السلام» وارد است: «چون نوروز فرا می رسد، غسل کنید، لباس پاکیزه بپوشید، خود را معطّر سازید و در آن روز، روزه گیرید.»(2)
در برابر این روایات، روایتی دیگر منسوب به حضرت امام موسی بن جعفر«علیه السلام» است که در پاسخ درخواست منصور(عبّاسی) مبنی بر اینکه آن حضرت هنگام عید نوروز در جایی بنشیند و به دیگران تبریک و تهنیّت گوید، می فرماید: «در اخبار جَدّم[رسول اللَّهصلی الله علیه وآله] خبری از این روز[نوروز] نیافتم.»(3) مرحوم مجلسی پس از ذکر این روایت، می گوید: «ممکن است بتوانیم این خبر را حمل بر تقیّه کنیم.»
البته اگر بتوانیم در این روز کارهایی مانند صله ارحام و دید و بازدید از خویشاوندان،عیادت از بیماران ، زیارت اهل قبور ، دستگیری از مستمندان و... داشته باشیم ، مطمئنا اعمال ما در این روزها مورد تأیید ، بلکه تشویق دین اسلام است و می تواند برای ما عید باشد.
از طرف دیگر نیز بنابر فرمایش حضرت علی«علیه السلام» : «هر روزی که در آن، نافرمانی خدا نشود، عید است.»(4) چنانچه در نوروز از گناه و کارهای خلاف دوری کرده و به کارهایی مشغول شویم که ما را به خدا نزدیک کند ، برای ما عید واقعی خواهد بود.
عبادت خداوند ، قرائت قرآن و پاکی و نظافت خانه و نیز لباس نو بر تن کردن - نه تحمّل گرایی و فخر فروشی کردن - و همچنین روزه داشتن و به دیدار دوستان و خویشان رفتن، بسیار پسندیده و ارزشمند است. ولی اعتقاد به نامیمونی روز سیزدهم فروردین و واجب بودن سفره هفت سین و برگزاری مراسم چهارشنبه سوری، چون علّت عقلانی و شرعی ندارد، محکوم و مطرود است.
پی نوشت ها :
1) بحارالانوار، ج 59، صص 1 - 92.
2) وسائلالشیعه، ج 7، صص 346 - 13871.
3) بحارالانوار، ج 59، صص 2 - 100.
4) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 20، ص 73.
آمار دقیقی از درصد گرایش مردم به ادیان در دست نداریم . ولی آنچه که از داده های اجتماعات امروزه بشری استفاده می شود این است که گرایش مردم به ادیان الهی به ویژه دین اسلام افزایش چشمگیری یافته است .در اینجا توجه شما را به اطلاعاتی که چند سال پیش منتشر شد ،جلب می کنیم :
بنا بر اطلاعات معتبر وگزارش های مستند نفوذ اسلام در قاره اروپا روز به روز در حال افزایش است. (1)
برخی از شخصیت های فرهنگی اروپا در این باره اظهار می کنند :«ما شاهد افزایش باورنکردنی تعداد مسلمانان در قاره اروپاییم وهر ساله تعداد زیادی در اروپا به اسلام می گروند.» (2)
پرفسور «اشناین باخ» محقق و سرشناس معروف آلمانی در سخنرانی خود در سمیناری در دانشگاه آزاد برلین با بیان این که «اروپای آینده ،اروپای سیاسی واقتصادی وحتی تاریخی نخواهد بود» اظهار داشت:
آینده اروپا مانند گذشته اش نیست ،ادیان جهان به خصوص اسلام در آینده نقش موثری خواهند داشت ودیگر نمی توان آینده اروپا را اروپایی مسیحی تصور کرد.(3)
روزنامه ایل جورنالد چاپ ایتالیا با چاپ مقاله ای با عنوان« اسلام اروپا را تسخیر می کند» با صراحت می نویسد:
«اگر اوضاع به همین منوال پیش برود تا دویست سال دیگر اروپا مسلمان خواهد شد وتمامی شاخص ها از جمله رشد جمعیت این پیش بینی را تایید می کند».
این روزنامه می افزاید : «با گسترش اسلام خواهی در میان شهروندان اروپایی کشورهایی چون فرانسه ، انگلیس، آلمان ،سوئد، اتریش ،هلند ، ایتالیا ، اسپانیا، دانمارک و.... به فهرست کشورهایی که شاهد ازدیاد سریع آمار تازه مسلمانان می باشند پیوسته اند.
پژوهشگران بر این عقیده اند:« اسلام با سرعت خیره کننده ای اروپا را به تسخیر خود در می آورد. هم اکنون تعداد مسلمانان در انگلیس ،آلمان وفرانسه به چهار تا شش ملیون رسیده ودر کشورهای دیگر اروپایی نیز صدها هزار مسلمان زندگی می کنند.»(4)
در اروپا قبل از سال 1979 تشکیلات بسیار وسیع اسلامی وجود نداشت . اماامروزه هیچ کشوری در اروپا نیست که در یک شهر آن چند تشکیلات اسلامی وجود نداشته باشد . مثلا در شهر منچستر انگلیس شانزده تشکیلات اسلامی وجود دارد ، در اتریش 85 مسجد وتنها در وین پایتخت آن 33 مسجد وجود دارد .
اکنون در تمام اروپا حدود 25-30 ملیون مسلمان وجود دارد .
در انگلستان شاهد پارلمان ویژه مسلمانان هستیم ودر پارلمان هلند و آلمان نماینده مسلمان داریم ، این در حالی است که این آمار از سوی منابع دولتی تایید شده است. (5)
وضع در تمام کشورهای اروپایی از همین قرار است وبه خاطر طولانی نشدن از پاسخ به همین مقدار اکتفا می کنیم.
برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به کتاب عصر امام خمینی نگارش میر احمدرضا حاجتی
پاورقی:
1)روزنامه آلموندو، چاپ اسپانیا ، به نقل از هروه لگرانداز، از رهبران مسیحی فرانسه، ابرار ، 28/8/1370
2)احمد هوبر،روزنامه نگار واندیشمند تازه مسلمان سوئدی ، در مصاحبه با کیهان هوایی ،1/1/1375
3)سمینار مذکور در تاریخ 3/4/1379 برگزار گردید( ماهنامه رایزنی جمهوری اسلامی ایران در آلمان مورخ 5/5/1375
4)الکسی مالاشنکو ، محقق علوم اسلامی بنیاد کارانگی(شعبه روسیه) ،روزنامه کیهان ، 4/5/1378
5)پرفسور محمد حسین هدی : ماهنامه اسلام و غرب ،دفتر تحقیقات اسلامی وزارت امور خارجه ش 28 آذر 1378
متأسفانه عبادت ما معمولاً به گونه ای است که حالت تکرار به خود گرفته است، و این مطلوب نیست.
عبادات سه مرحله دارد:
1 – زحمت: نوبالغان در اوایل بلوغ با زحمت عبادات را انجام می دهند و چه بسا به خاطر احساس زحمت نسبت به انجام آن اهمال ورزند.
2 – عادت: پس از چند سال عبادت برای آدمی، به صورت عادت در می آید
3 – لذت : اولیای الهی به این مرحله رسیده اند که از عبادت خود لذت می برند و هرگز برای آن ها تکرار و ملال آور نیست. البته برای رسیدن به این مرحله ریاضت و تمرین لازم است.
مهم ترین عامل ملال آور در عبادت عبارتند از:
1 – گناه: گناه لذت مناجات را از انسان می گیرد. امام صادق (ع) می فرماید: «خداوند به داوود فرمود: قرار نده بین من و خودت عالمی که شیفتة دنیا است، چون این شخص از راه محبت من جلوگیری می کند. این ها دزدان بندگانی هستند که به سمت من می آیند. کم ترین کاری که با آن ها می کنم، آن است که شیرینی مناجاتم را از قلبشان می گیرم».(1) امام علی (ع) می فرماید: «چگونه لذت عبادت را می چشد کسی که از هوای نفس برحذر نمی شود؟!».(2)
2 – عدم احساس نیاز: کسی که عبادت را براساس نیاز درونی انجام ندهد، به آن عشق نمی ورزد و برای او تکرار است. امام خمینی (ره) می گوید: «ما چون احتیاج به دنیا پیدا نمودیم و آن را سرمایه و سرچشمه دریافتیم، در توجه به آن حاضر و در تحصیل آن می کوشیم. اگر ایمان به حیات آخرت پیدا کنیم و حس احتیاج به زندگی آن جا بنماییم و عبادت و خصوصاً نماز را سرمایة تعیش آن عالم و سرچشمة سعادت آن نشئه بدانیم، البته در تحصیل آن کوشش می نماییم و در این سعی و کوشش ، زحمت و رنج و تکلیف در خود نمی یابیم، بلکه با کمال اشتیاق و شوق ، دنبال تحصیل آن می رویم و شرایط حصول و قبول آن را با جان و دل تحصیل می کنیم».(3)
آب کم جو تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست
3 – دنیاگرایی: یکی از اسباب ملال انگیز ، دنیا پرستی است . حضرت مسیح (ع) می فرماید: «همان طور که مریض به خاطر بیماری از غذای خود لذت نمی برد، دنیا طلبان نیز از عبادت خود لذت نمی برند».(4)
4 – غفلت از خدا: از آن جا که دل های ما اسیر غیر خدا است و دربند تعلق به این و آن است، زبان ما رغبتی به دعا و ذکر و ورد ندارد و برای ما جذابیتی ندارد. امام صادق (ع) می فرماید: «کسی که در نماز بایستد و تکبیر گوید و توجه به عظمت الهی نداشته باشد، خداوند گوید: ای بنده! مرا فریب می دهی؟ به عزت و جلالم سوگند! شیرینی یاد خود را به تو نمی چشانم و از لذت تقرب، تو را محروم می سازم».(5)
بنابراین اگر به روایات بنگریم متوجه می شویم که هر پرستش و عبادتی تأثیر خاص خود دارد و تکرار نیست. نقل است که «الصلاة معراج المؤمن؛ نماز معراج مؤمن است»(6) یعنی هر نماز اگر با شرایط آن انجام گیرد، سیر تکاملی انسان به سوی خدا شروع می شود. تکامل انسان حد مشخصی ندارد تا در آن جا متوقف شود، بلکه یک سیر مستمر و دائمی است که به تدریج و با مراتب و مراحل مختلف انجام می گیرد.
البته باید اعتراف کرد که این احساس در همة عبادت کنندگان یافت نمی شود و متأسفانه به اعمال بی روح بسنده می شود. در این صورت باید گفت آن نمازها واقعاًً نماز نیست، بلکه تنها برای اسقاط تکلیف به جا آورده می شود. حرکات و سکنات نماز، بیش تر حالت نمادین و سمبلیک دارد. آن چه انسان را به خدا نزدیک می کند، این است که دلش با خدا مرتبط شود.
در ادامه توجه شما را به پرسش و پاسخ دیگری که در مورد نماز بیان شده است ، معطوف می داریم.
پرسش: اگر هدف از نماز ارتباط با خدا است، در صورت چنین ارتباطی چه نیازی به انجام اعمال خاصی به نام نماز است؟
پاسخ: : عبودیت و پرستش یکی از نیازهای انسان است. تمامی انسان ها از ابتدا تا کنون به شکلی پرستش داشته اند. روح انسان نیاز به عبادت و پرستش دارد. هیچ چیزی جای آن را پر نمی کند، امّا سخن در نحوة پرستش است.
آیا پرستش به این شکل که در اسلام به عنوان نماز است، زیباترین شکل پرستش است یا شکل دیگری بهتر است؟
باید ببینیم چه شکلی از پرستش و عبادت بهترین است، تا آن را انتخاب کنیم و انجام بدهیم؟
دانشمندان گفته اند: برای رسیدن به عرفان الهی و شناخت خود و خدا مراحلی باید طی شود. مرحلة اوّل، شریعت است. برای پیمودن این مرحله باید به سراغ عبادت پروردگار رفت و با استعانت و کمک از عبادت وارد مرحلة دوم یعنی طریقت شد، آن گاه از طریقت عبور کرده و به حقیقت پیوست که پیوستن قطره به دریا است.
اکنون می خواهیم این شبهه را پاسخ بگوییم که آیا: چیزی برتر و موثرتر از نماز در این مسیر وجود دارد؟ یا بهترین شکل و بهترین وسیله و نردبان برای رسیدن به «حقیقت» نماز است؟
هر کدام از مکتب ها و آیین ها اَشکالی برای عبادت دارند امّا همه به دنبال پرستش و عبادتاند، حتی موجودات دیگر نیز به عبادت و پرستش مشغولند. قرآن میفرماید: «کلّ قد علم صلوته و تسبیحه؛(7)تمامی موجودات نماز و تسبیح خدا را می دانند». در جای دیگر میفرماید: «إنْ مِن شیء إلاّ یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم؛(8) هر موجودی با حمد، خدا را تسبیح میگوید، لیکن شما تسبیح آنان را نمی فهمید».
از منابع و مآخذ اسلامی به دست می آید که برای رسیدن به حق و شاداب کردن روح عرفانی انسان، هیچ راهی بهتر از نماز یافت نمی شود. برای روح انسان شیفته هیچ غذایی سازگارتر و سرشارتر از نماز وجود ندارد، زیرا چه کسی بهتر از خداوند (که برای رسیدن به هر هدفی، ترکیب راه خاصی را مشخص فرموده است) میتواند مَرْکب و معجونی برای رشد و ارتقای انسان ها پدید آورد؟
با مروری بر آیات و روایات در می یابیم که این معجون شفا بخش نماز است که اسلام آن را وسیلة تقرّب به خدا میداند (الصلوه قربان کل تقیّ).(9)
آن هایی که نماز را کنار می گذارند و به سراغ وسیله های دیگری می روند، درماندگان میدان عرفان و معنویتند. آنان که میگویند دیگر احتیاج به نماز نیست و باید نیاز به درگاه خدا داشته و به ذکر و ورد مشغول باشیم یا در غارها بمانیم، این کارها را چه کسانی در برابر نماز قرار داده اند؟ راه اندازی و باز کردن این دکان ها فریب کاری از کجا منشأ می گیرد؟ اکثر این دعاها و وردها که برخی به جای نماز جا می زنند، منبع و مدرک صحیحی ندارد.واز مفهوم و معنای متعالی برخوردار نیست. راستی اگر برای ارتباط با خدا نیازی به نماز نبود، نبایستی پیامبر با آن همه فضائل و کمالات آن قدر نماز بخواند که پاهایش متورم شود یا امیرالمؤمنین(ع) و سایر امامان به نماز این همه اهمیت بدهند. البته کسانی که در اقامة نماز ضعفی دارند یا نماز با باری سنگین بر دوش خود می پندارند، به این حرفها رو می آورند و میگویند: ما که به مرحلة نیاز رسیده ایم، دیگر به نماز احتیاج نداریم!
در فرهنگ اسلامی تعیین کردن و مشخص نمودن شکل عبادت، با شارع مقدس است و کسی نمی تواند عبادتی اختراع کند. اگر کسی وِرْد و دعایی را به عنوان عبادت پدید آورد، از مصادیق روشن بدعت و تشریع است که کار حرامی است، زیرا امور عبادی را همان گونه که از طرف شارع مقدّس بیان شده است، باید انجام داد، نه کمتر و نه بیشتر.
آنچه زیبایی و حُسن و خیر است، در نماز سفره ای است گسترده که خداوند آن را در پنج نوبت در شبانه روز برای بندگانش باز میکند و بر سر این سفره انواع و اقسام غذاهای لذیذ وجودداد و هر کس مطابق ذوق و سلیقة خود از آن بهره مند میشود.
هشام بن حکم از امام صادق(ع) پرسید: چرا نماز واجب شد، در حالی که هم وقت می گیرد و هم انسان را به زحمت می اندازد؟ امام فرمود: «پیامبرانی آمدند و مردم را به آیین خود دعوت نمودند. عده ای هم دین آنان را پذیرفتند، امّا با مرگ آن پیامبران، نام و دین و یاد آنها از میان رفت. خداوند اراده فرمود که اسلام و نام پیامبر اسلام(ص) زنده بماند و این از طریق نماز امکان پذیر است»،(10) یعنی علاوه بر آن که نماز عبادت پروردگار است، موجب طراوت مکتب و احیای دین هم هست
هم چنین نماز رابطه بنده با خداست و طبیعی است که بنده آن را به جا می آورد که خواسته خداوند و معبود اوست و اصولاهدف اصلی از خلقت انسان بندگی است و نماز بهترین شیوه اظهار بندگی است و اگر قرار باشد که هر انسانی بر طبق خواسته خود عمل نماید نه آن چیزی که خداوند از او خواسته این دیگر بندگی خداوند نمی شود بلکه بندگی خود و عمل بر طبق خواسته خود است.
شکل نماز هم قشنگ است، هم معارف بلند اسلامی در آن وجود دارد، هم تسبیح و تقدیس لفظی است و هم تقدیس عملی میباشد. رکوع و سجود و تسبیح و تحمید و دعا و تکبیر و سلام و خلاصه همة زیبایی ها در نماز است. با این همه اگر نماز به طور صحیح و کامل با حفظ شرایط و آداب خوانده شود، جلوی بسیاری از مفاسد اجتماعی را می گیرد: «إنّ الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر و لذکرالله اکبر(11) نماز اگر با مقدمات و تعقیبات همراه باشد، انسان را به اوج معنویت میرساند. اذان با آن محتوای زیبا دل را می نوازد. نماز جماعت مخصوصاً در مساجد بزرگ مانند مسجد الحرام و مسجد النّبی(ص) زیباترین جلوة عبادت و همدلی و یکرنگی و صفا و صمیمیت است. پیامبر(ص) فرمود: «نماز نور چشم من است.(12)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1 – بحارالانوار، ج1، ص 154.
2 – غررالحکم، ج4، ص 561.
3 – آداب الصلاه، ص 45 و 46.
4 – میزان الحکمه، ج3، ص 1805.
5 – بحارالانوار، ج93، ص 162.
6 – بحارالانوار،ج79، ص 247.
7 - نور (24) آیه 41.
8 - اسراء (17) آیه 44
9- بحارالانوار، ج 78، ص 203.
10 - غلامعلی نعیم آبادی، نماز زیباترین الگویپرستش، ص 35، به نقل از علل الشرایع، ج 2، ص
11- عنکبوت (29) آیه 45.
12 - بحارالانوار، ج 73، ص 141.
راه صحیح زندگی از نظراسلام بندگی خدا و پیروی ازاولیاء الهی است.
قرآن مىفرماید: "و من یطع اللَّه و الرسول، کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند (در روز رستاخیز) همنشین کسانى خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آنها تمام کرده(و آنها عبارتند) از: پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان و آنها رفیقان خوبى هستند"(1). این آیه با صراحت مىگوید: کسانى که در عمل از خدا و پیامبرش اطاعت کنند و واجبات الهى را انجام دهند و از محرّمات دورى کنند، سعادتمند هستند. و در قیامت و بهشت همنشین پیامبران الهى خواهند بود.
درشان نزول این آیه آمده است: یکى از صحابه پیامبر (ص) به نام "ثوبان" که نسبت به حضرت محبت و علاقه شدیدى داشت، روزى با حال پریشان خدمتش رسید، بر حضرت محمد(ص) از سبب ناراحتى او پرسید، عرض کرد: زمانى که از شما دور مىشوم و شما را نمىبینم، ناراحت مىشوم. امروز در این فکر فرو رفته بودم که فرداى قیامت اگر اهل بهشت باشم، مسلّماً در مقام و جایگاه شما نخواهم بود، بنابراین شما را هرگز نخواهم دید، اما اگر اهل بهشت نباشم تکلیفم روشن است بنابر این در هر حال از درک حضور شما محروم خواهم شد. با این حال چرا افسرده نباشم. در این حال آیه بالا نازل شد و به این گونه اشخاص بشارت داد که افراد مطیع پروردگار، در بهشت همنشین پیامبران و بزرگان خدا خواهند بود. (2) چنان که امام حسین(ع) در روز عاشورإ؛ به عمرو بن قرظه فرمود: "تو پیش از من به بهشت مىروى، سلامم را به رسول خدا (ص) برسان"(3)
رستگارى حقیقى و همنشینى با پیامبر اسلام (ص) براى هر کسى میسر است و هر فرد حتى بى سواد و روستایى مىتواند به این مقام برسد، فقط یک شرط دارد و آن با تقوا شدن است. تقوا عبارت است از این که: انسان از گناهان دورى کند و واجبات را انجام دهد، گر چه حتى یک نماز مستحبى نخوانده باشد و یک ذکر و وِردى هم نگفته باشد. مىتوانید فقط با انجام واجبات و ترک گناهان همان چیزى که خود را بر آن قادر مىدانیم به مقامات عالى دست یابید و از افراد مورد نظر نیز بالاتر بروید، و در سرای آخرت همنشین رسول گرامى اسلام باشید. انشاء اللَّه.
قرآن در آیه دیگر رعایت تقوا را منشأ رستگارى و فوز عظیم دانسته و فرمود: "اى مؤمنان، با تقوا باشید و همیشه سخن حق گویید، تا خدا اعمال شما را به لطف خود اصلاح فرماید و از گناهان شما در گذرد و هر که خدا و رسول را اطاعت کند، البته به سعادت و پیروزى بزرگ نایل گردیده است".(4)
تقوا مایه سعادت انسان است و قرآن و نهج البلاغه و ائمه اطهار (ع) روى آن تاکید فروان کردهاند، از حضرت صادق(ع) در مورد تقوا پرسیدند، حضرت فرمود: "تقوا و عبادت از این است که خداوند در جاهایى که امر کرده، تو را گم نکند (یعنى واجبات را انجام دهى )و تو را نبیند در جاهایى که نهى کرده (یعنى گناهان را ترک کنى).(5)
على (ع)فرمود: "المتقى من التقى الذنوب که متقى کسى است که از گناهان پرهیز کند."(6)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها:
1 - نساء (4)، آیه 69.
2 - تفسیر نمونه، ج 3، ص 459.
3 - بحارالانوار، ج 45، ص 23.
4 - احزاب (33) آیه 71.
5 و 6 - محمد محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، واژه تقوا، شماره 22470 -22472.
فضیلت و اعمال ماه مبارك رجب
ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت شده كه:
ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمىرسد و جنگیدن با كافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است
'كسى كه یك روز از ماه رجب را روزه دارد موجب خشنودى خدای بزرگ میگردد و غضب الهى از او دور گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.
از حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام روایت است كه:
هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد.
و همچنین فرمود كه:
رجب نام نهرى است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرینتر. هر كس یك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.
از حضرت صادق علیه السلام روایت است كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود كه:
'ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است
و رجب را "أصب" مىگویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مىشود پس بسیار بگوئید:
«أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».
و ابن بابویه به سند معتبر از سالم روایت كرده است كه گفت: رفتم به خدمت حضرت صادق علیه السلام در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود چون نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آیا در این ماه روزه گرفتهاى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غیر خدا كسى نمىداند به درستى كه این ماهى است كه خدا آن را بر ماههاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و براى روزه داشتن آن گرامى داشتن را بر خود واجب گردانیده است.
پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزهداران آن نائل مىگردم؟ فرمود: اى سالم 'هر كه یك روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كه دو روز از آخر این ماه روزه دارد بر صراط به آسانى بگذرد و هر كه سه روز از آخر این ماه را روزه دارد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدتها و هولهاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا كنند.
و بدان كه از براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد:
سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْل.
{اعمال مشترك ماه مبارک رجب{
اینها اعمالی است كه انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معینی ندارد و آن چند مورد است :
1- در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین علیه السلام در حجر در غره خواندند، خوانده شود:
"یَا مَنْ یَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُكَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیكَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُكَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ قَدِیرٌ ."
2- دعایی را كه از حضرت صادق علیه السلام روایت شده، خوانده شود:
«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَكَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِكَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِى یَوْمَ الدِّینِ .»
3- از حضرت صادق علیه السلام روایت شده كه در ماه رجب این خوانده شود:
«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِینَ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْكَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَكَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُكَ الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِكَ عَلَى ضَعْفِى یَا قَوِىُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَ اكْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»
قابل توجه است که ادعیه دیگری نیز برای این ماه عزیز ذکر شده است که میتوانید به مفاتیح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نمایید .
4- از حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله روایت شده كه: هر كس در ماه رجب صد مرتبه بگوید:
«أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیكَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ»
و آن را به صدقه ختم فرماید حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و كسى كه چهار صد مرتبه بگوید بنویسد براى او اجر صد شهید عطا فرماید.
5- از نبی مکرم اسلام روایت است: كسى كه در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرماید .
6- روایت است كسى كه در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ" و پس از اتمام ذکر، دستها را بلند كند و بگوید: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه رجب بمیرد خدا از او راضى باشد و به بركت ماه رجب، آتش او را مس نكند .
7- در کل این ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ " گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بیامرزد .
8- سید بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله فضیلت بسیاری براى خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده هزار مرتبه یا هزار مرتبه یا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نیز روایت كرده كه هر كس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند براى او در قیامت نورى شود كه او را به بهشت بكشاند .
9- سید بن طاووس از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت كرده كه: هر كس در روز جمعه ماه رجب، مابین نماز ظهر و عصر، چهار ركعت نماز بگزارد و در هر ركعت حمد یك مرتبه و آیة الكرسى هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند، و سپس ده مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالى براى او از روزى كه این نماز را گزارده تا روزى كه بمیرد هر روزى هزار حسنه به او عطا فرماید، و او را به هر آیهای كه خوانده شهرى در بهشت از یاقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفید دهد و تزویج فرماید او را حورالعین و از او راضى شود .
10- سه روز از این ماه را كه پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زیرا كه روایت شده هر كس در یكى از ماههاى حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنویسد.
11- از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت است كه: هر كس در یك شب از شبهاى ماه رجب ده ركعت نماز به این نحو که در هر ركعت حمد و قل یا ایها الكافرون یك مرتبه و توحید سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را میآمرزد.
{اعمال شب و روز اول ماه رجب{
شب اول
این شب، شب شریفى است و در آن چند عمل وارد شده است .
1- وقتی هلال ماه دیده شد فرد بگوید:
اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَیْنَا بِالْأَمْنِ وَ الْإِیمَانِ وَ السَّلامَةِ وَ الْإِسْلامِ رَبِّى وَ رَبُّكَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.
و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است كه چون هلال رجب را مىدید مىگفت: اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِى رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى الصِّیَامِ وَ الْقِیَامِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ الْبَصَرِ وَلا تَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ.
2- غسل.
حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمودهاند: هر كس ماه رجب را درك كند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل نماید، از گناهان خود پاک میشود مانند روزى كه از مادر متولد شده است.
3- زیارت امام حسین علیه السلام .
4- بعد از نماز مغرب بیست ركعت، یعنی 10 نماز دو رکعتی نماز گزارده شود. تا خود، اهل، مال و اولادش محفوظ بماند و از عذاب قبر در پناه باشد.
5- بعد از نماز عشاء دو ركعت نماز گزارده شود بدین نحو:
در ركعت اول حمد و ألم نشرح یك مرتبه و توحید سه مرتبه و در ركعت دوم حمد و ألم نشرح و توحید و معوذتین خوانده شود و پس از سلام، سى مرتبه لا إِلَهَ إِلا اللهُ بگوید و سى مرتبه صلوات بفرستد تا حق تعالى گناهان او را بیامرزد مانند روزى كه از مادر متولد شده است.
{روز اول رجب{
این روز، روز شریفى است و برای آن چند عمل ذکر شده است:
1- روزه .
روایت شده كه حضرت نوح علیه السلام در این روز به كشتى سوار شد و به كسانى كه همراه او بودند امر فرمود روزه بگیرند که هر كس این روز را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال از او دور شود .
2- غسل .
3- زیارت امام حسین علیه السلام.
از امام جعفر صادق علیه السلام كه روایت است که: هر كس امام حسین علیه السلام را در روز اول رجب زیارت کند، خداوند او را بیامرزد. البته قابل ذکر است که زیارت از راه دور هم مورد قبول است.
مختصر ومفید:
1-سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْل. 100بار
2-«أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیكَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ»100بار
3-خواندن
یَا مَنْ یَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُكَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیكَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُكَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ قَدِیرٌ ."
4- غسل .
5-خواندن
خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَكَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِكَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِى یَوْمَ الدِّینِ .»
6-هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ
7-صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ" و پس از اتمام ذکر، دستها را بلند كند و بگوید: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ
8-اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِینَ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْكَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَكَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُكَ الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِكَ عَلَى ضَعْفِى یَا قَوِىُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَ اكْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»
9- در کل این ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ
10- زیارت امام حسین علیه السلام.
11-سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده هزار مرتبه یا هزار مرتبه یا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود
التماس دعا
باید معناى طى الارض را بدانیم، آن گاه پاسخ را بهتر مى توان داد.
براى طى الارض چندین معنا ذکر شده است:
1- نزدیک شدن مکانها به یکدیگر.
2- تجدد امثال یعنى ارسال صورتى به مکانى که اراده مى کند.
3- اعدام و ایجاد، یعنى در یک مکان وجود عینى خود را نابود و همان زمان در مکان دیگر ایجاد مى کند. این قدرت را خدا به پیامبران و ائمه و بعضى از اولیاى الهى عنایت کرده است. دیگران هم با اجازه یا به دستور و یا همراه با اولیاى الهى مى توانند طى الارض کنند، البته چنین افرادى مسئله را پنهان نگه مى دارند و به کسى نمى گویند مگر با اذن الهى و براى هدایت شخصى یا امر دیگر.
اگر انسان روحش را از آلودگىها و تعلقها پاک ساخته و خود را به اصل و حقیقت وجود خویش برساند، یعنى روح خدائى را در خود زنده کند ، ممکن است به این مقام نائل آید.
ممکن است پاک کردن نفس از آلودگى، شرط لازم براى رسیدن به این مقام باشد، ولى شرط کافى براى آن نباشد. عارفان معمولاً به سالکان در این راه سفارش مى کنند که در درجه اوّل از محرّمات اجتناب کنند و واجبات را انجام دهند. در درجه بعد آنان را به انجام دادن مستحبات و اجتناب از مکروهات توصیه مى کنند.
این کار نیاز به مداومت جدى و ریاضت شرعى دارد و باید زیر نظر اساتید واقعى عرفان قرار گیرد، زیرا در این باب مدعیان طى الارض زیاد هستند.
قرآن مجید طى الارض را براى یکى از نزدیکان با ایمان و دوستان خاص سلیمان به نام آصف بن برخیا ذکر کرده که توانست تخت بلقیس را به یک چشم به هم زدن حاضر کند.
قرآن مجید درباره او مى فرماید: «کسى که دانشى از کتاب داشت، این کار را انجام داد».(1)
بسیارى از مفسران گفتهاند: این مرد با ایمان از اسم اعظم الهى با خبر بود. البته منظور از آگاهى بر اسم اعظم، تخلّق (آراستگى) به آن اسم و وصف است، یعنى انسان از نظر آگاهى و اخلاق و تقوا و ایمان آن چنان تکامل یابد که مظهرى از آن اسم گردد.
این تکامل معنوى و روحانى (که پرتوى از آن اسم اعظم الهى است) قدرت بر این کار را فراهم مى کند.(2)
براى توضیح بیشتر این بحث مراجعه کنید به کتاب مهرتابان از علامه محمد حسین طباطبایى، ص 177 - 186.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1. نمل (27) آیه 40.
2. تفسیر نمونه، ج 15، ص 470، با تلخیص.
عبادت معنای وسیعی دارد که هم شامل بعضی امور واجب و تکالیف الهی می شودو هم بعضی اموری را که مستحب است، در بر می گیرد.
عبادت در لغت به معنای انجام فرائض (واجبات) دینی به قصد قرب الهی و انجام دستور او و پرستش و بندگی است.(1)
بنای اصلی عبادت، اعتراف به بندگی خدا است، در این صورت گسترة عبادت علاوه بر واجبات و مستحبات، امور مباح را نیز در بر می گیرد و آن را به مستحب تبدیل می کند. تشنه، اگر هنگان نوشیدن آب شکر خدا را به جا آورد، این کار او عبادت محسوب می شود، پس عبادت تنها در خواندن نماز و گرفتن روزه نیست! اعتراف به بندگی خدا و هر کار مثبتی را به یاد او انجام دادن عبادت است. در عین حال شاخص اصلی و مصداق برتر عبادت، در انجام واجبات خلاصه می شود. آنچه از طرف خداوند و پیامبرش در مورد رعایت حقوق انسان ها و چگونگی ارتباط با مردم بیان شده نیز عبادت محسوب می شود. رعایت حق الله، حق النّاس و حق النفس عبادت است. کسب روزی حلال که انجام وظیفه در مقابل خود و خانواده است، عبادت محسوب می شود.
امام سجاد(ع) فرمود: « هر کس به واجبات خدا عمل کند، از عابدترین مردم است».(2)
خوب است در پایان به بعضی دیگر از مصادیق عبادت که از مستحبات است اشاره کنیم.
رسول گرامی اسلام(ص) فرمود: «نگاه به عالِم، نگاه به امام عادل، نگاه به پدر و مادر از روی مهربانی و رحمت، نگاه به برادر دینی که در راه خدا دوستش بداری، عبادت است».(3)
نگاه به صورت دانشمند و یا مهربانانه به چهره پدر و مادر نگاه کردن مثل انجام تکلیف با سختی و مشقت همراه نیست و هزینه نخواهد داشت اما چنین نگاهی را عبادت شمرده اند، زیرا انسان هر کار یا هر عملی را هر چند بدون صرف وقت و بدون مشقت اما با اخلاص و برای خدا انجام دهد، عبادت محسوب می شود.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. فرهنگ لاروس، ص 1417.
2. اصول کافی، ج 3، ص 136.
3. بحارالانوار، ج 71، ص 73.
قبل از بیان راه دیدن خواب امام یا پیامبر ، ذکر مقدمه ای لازم است:
دیدن امام یا پیامبر در خواب سعادت بزرگی است و اصل این مسئله امکان دارد ، اما این که آیا برای شما نیز واقع می شود یا نه ؟ نمی توان اظهار نظر کرد.
البته مهم تر از دیدن در خواب ، ارتباط قلبی و درونی با امام یا پیامبر است و این مسئله برای هر کس و از جمله شما امکان دارد ، اما شاید امکان دیدن در خواب برای همه نباشد و آن کس را خود مصلحت بدانند به دیدارش برسند.
پس به نظر می رسد که به فکر آن چیزی باشیم که هم امکان آن وجود دارد و هم ارزش آن برتر و بیشتر است و آن ارتباط درونی و قلبی است ، چه بسا با همین ارتباط قلبی و روحی با امام و پیشوای معصوم ، آمادگی دیدن نیز پیدا کنیم ، اگر چه دست یابی به ارتباط معنوی مشکل تر و سخت تر است و علاوه بر پاکی ظاهر ، نیاز به پاکی درون دارد.
ما با ارتباط قلبی و معنوی در حال به خواسته خود دست می یابیم که رسیدن به سعادت جاودانه است و حتی آرزوی دیداردردنیا محقق نشود ، در جهان آخرت محقق خواهد شد. پس در این راه چیزی را از دست نمی دهیم و هر قدم که برداریم برای ما سود و خوشبختی است.
بعد از ذکر مقدمه در مورد کیفیت خواب دیدن می گوییم:
مرحوم حاج شیخ عباس قمى در کتاب مفاتیح الجنان از شیخ کفعمى در کتاب مصاحب و از محدت فیض کاشانى در کتاب خلاصه الاذکار نقل مىکند که این دو نفر فرمودند: در بعضى کتابهاى شیعه آمده است: هر کس بخواهد در عالم خواب یکى از پیامبران یا امامان را ببیند یا یکى از مؤمنان و شهدا و یا پدر و مادر خود را ببیند، سورههاى شمس و لیل و قدر و کافرون و توحید و ناس و فلق را بخواند، سپس صد مرتبه سوره توحید را بخواند و صد مرتبه صلوات بفرستد و با وضو بخوابد. هر که را که دلش مىخواهد، در خواب مىبیند و اگر در همان شب نبیند، در شبهاى آینده خواهد دید. دعاهاى دیگرى را نیز در مفاتیح الجنان نقل کرده است.(1)
روایاتى نقل شده که مىتوان پیامبر(ص) را در خواب دید.
پیامبر(ص) فرمود: "من رآنى فى المنام فقد رآنى لان الشیطان لا یتمثل فى صورتى و لا فى صوره احد من اوصیائى و لا فى صوره أحد من شیعته؛ هر کس مرا در خواب ببیند، خود مرا دیده است، چون شیطان هیچ گاه به صورت من یا به صورت اوصیاى من یا یا به صورت مؤمنان در نمىآید".(2)
به همین مضمون از طرق اهل سنت روایاتى نقل شده است.(3)
دیدن حضرات معصومان در خواب یک سعادت بزرگ است , ولى این سعادت شاید لحظه اى و گذرا باشد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1 - مفاتیح الجنان، باقیات الصالحات.
2 - بحار الانوار، ج 58، ص 237.
3 - همان.
اگر روایاترا بررسی کنیم، به اعمالی برمی خوریم که نزد خدا محبوب اند و ثواب های زیادی دارند.به تعدادی از آنها اشاره میکنیم:
1- کسب علم:"فضّل العلم أحبّ إلی' اللّه من قیام ألف لیلة؛(1)ارزش علم از عبادت هزار شب نزد خدا بهتر است" .
2 - مذاکره و مباحثه علمی:"ساعة عند مذاکرة العلم أحبّ إلی' اللّه من ألف غزوة و قرائة القرآن کلّه؛(2) یک ساعت مذاکرة علمی محبوبتر است نز خدا از هزار جنگ در راه خدا و از قرائت کلّ قرآن" .
3 -همنشینی با علما:"جلوس ساعة عند العلماء أحبّ إلی' اللّه من عبادة ألف سنة؛(3) همنشینی با علما بهتر است از عبادت هزار سال" .
4 - دیدار با علماء:"زیارة العلماء أحبّ إلی' اللّه مِن سبعین طوافاً حول البیت؛(4) دیدار با علما بهتر است از هفتاد طواف خانة خدا" .
5 - نماز:فإنّ الصلاة أحبّ إلی' اللّه مِن الصیام؛(5) نماز از روزه نزد خدا بهتر است" .
6 - پیروی از پیامبر (ص):"أحب العباد إلی' اللّه تعالی' المتأسّی بنبیّه؛(6)محبوبترین بندگان نزد خدا کسی است که به پیامبر (ص) تأسّی کند" .
7 -دوام در عمل:"أحبّ الاعمال... ما داوم علیه العبد و إنْ قلّ؛(7) محبوترین اعمال... عمل است که مداوم باشد، گرچه کم باشد" .
8 - سخاوت مندی:"الشابُّ السخیّ... أحبّ إلی' اللّه من الشیخ العابد؛(8) جوان سخاوتمند از پیر مرد عابد محبوتر است".
9 - خوشحال کردن دیگران:"أحبّ الاعمال.. سرور تدخله علی مؤمن؛(9) محبوبترین اعمال خوشحالی است که بر مؤمنی وارد کنی" .
10 -همراهی با برادر دینی:"مشیٌ مع أخ مسلم.. أحبّ إلی' اللّه تعالی من اعتکاف شهرین فی المسجد الحرام؛(10) همراهی با برادر مسلمان محبوبتر است نزد خدا از اعتکاف دو ماه در مسجد الحرام" .
11 -بر آوردن حاجت مؤمن:"لقضاء حاجة امریء مؤمن أحبّ إلی' اللّه من عشرین حجّة؛(11) بر آوردن حاجت مؤمن محبوتر است نزد خدا از بیست حجّ" .
12 - پرخیرترین فرد برای مردم: از پیامبر سؤال شد: محبوبترین شخص نزد خدا کیست؟ فرمود: "أنفع الناس للناس؛(12) پر نفعترین مردم برای دیگران" .
در جای دیگر فرمود:"الخلق عیال اللّه فأحبّ الخلق إلی' اللّه مَن نَفَعَ عیالَ اللّه و أللهخل علی' أهل بیت سروراً؛(13) محبوبترین بنده نزد خدا کسی است که به عیال خدا (مردم) نفع برساند و اهل خانهای را خوشحال کند" .
13- غیبت نکردن:"ترک الغیبة أحبّ إلی' اللّه مِن عشرة آلاف رکعة؛(14) غیبت نکردن بهتر است از ده هزار رکعت نماز مستحبی" .
14 -مسواک زدن:"رکعتان بسواک أحبّ إلی' اللّه من سبعین رکعة؛(15) دو رکعت نماز مسواک زدن بهتر است از 70 رکعت نماز بدون مسواک کردن" .
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها:
1. بحار، ج1، ص203.
2. همان.
3. همان، ص205.
4. همان.
5. همان، ج13، ص411.
6. همان ج16، ص285.
7. همان، ج68، ص219.
8. همان، ص355.
9. همان، ج71، ص295.
10. همان، ص316.
11. همان، ص324.
12. همان، ص339.
13. همان، ص339.
14. همان، ج72، ص261.
15. همان، ج73، ص139.
میدان تأثیر مذهب و دین و شعاع آن بیشتر مربوط به درمان بیمارىهاى روحى و روانى است. البته روح و روان سالم به داشتن جسم سالم و با نشاط منجر مى شود.
خداى متعال در قرآن کریم مى فرماید: "با ذکر و نام خدا، قلبها مطمئن و پا بر جا مى شود".(1)
تأثیر مذهب در درمان بیمارىهاى روحى امروزه ثابت شده است که دین و باورهاى مذهبى به زندگى انسانها معنا مى دهد و این موجب آرامش بخشى بسیارى از حوادث و رویدادها در جهان هستى است، که از این طریق به انسان آرامش روانى دست مى دهد.
زندگى بدون اعتقاد به مذهب و باورهاى قلبى و ایمانى در بُعد مادى خلاصه شده و در هر فراز و نشیبى به شدّت تحت تأثیر قرار مى گیرد و بر روح و روان انسان فشار و درد سنگینى وارد مى کند که در برخى موارد به خودکشى منجر مى شود.
انسان عصر ماشین و صنعت بیش از انسان قرون گذشته به مذهب نیازمند است، زیرا صنعت و تکنولوژى اگر چه در رفع نیاز مادى او مؤثر باشد، اما چه چیز باید جنبههاى روحى و روانى او را تأمین کند و او را به فرداى مطمئن و آیندهاى ابدى امیدوار کند؟
اعتقادات مذهبى در پیشگیرى اختلالات روحى و روانى نقش بسیار مهمّى دارد. بنیامین راش، روان شناس مشهور مى نویسد: "مذهب آن قدر براى پرورش سلامت روح اهمیّت دارد که هوا براى تنفّس مذهب به انسان کمک مى کند تا معناى حوادث زندگى، مخصوصاً حوادث دردناک و اضطرابانگیز را بفهمد. دین به مؤمنان و معتقدان خود مى آموزد که چگونه با مجموعه عظیم جهان که پیش از فرد شکل گرفته و قوانین خود را بر او تحمیل مى کند، سازگارى یابد. این سازگارى دلگرمى و خرسندى مطبوعى را در دوران و روحیه فرد ایجاد مى کند".(2)
یکى از بیمارىهاى فراگیر که در زندگى انسانها اختلال ایجاد مى کند، افسردگى است و مذهب در درمان بیمارىهاى مربوط به افسردگى نقش مؤثر دارد.
"یافتههاى گوناگونى در مورد تأثیر مذهب بر طول مدّت درمان اختلالات روانى گزارش شده است. نتایج یک مطالعه با نمونه بردارى تصادفى در گروهاى مشابه نشان داد که همبستگى مثبتى بین خواندن نماز و بهبود افسردگى و اضطراب و افزایش اعتماد به نفس وجود دارد".(3) در این جا به نقش نماز که نماد و شاخص آشکار مذهب ماست اشاره شده است که نماز افسردگى را از بین مى برد.
یکى دیگر از شاخصههاى مذهبى که نقش مستقیمى در رفع اضطراب و استرس دارد، توکّل به خدا است: "مى توان گفت کسى داراى توکّل است که رابطهاى با خداوند دارد و این ارتباط بر اساس اعتقادى است که انسان به قدرت، حکمت، رأفت و شفقت خداوند دارد.
این اعتقاد حالتى را در شخص به وجود مى آورد که موجب مى شود فرد در تمام حالات و رفتار خویش حضور پروردگار را در نظر گرفته و در این حضور احساس قدرت و توانمندى مى کند و خود را به وى وابسته مىبیند، از این رو آرامشى در دلش ایجاد مى شود که با پدید آمدن حوادث سخت در زندگى دچار شک و تردید نمى شود و کارهایى را که مدیریت و برنامه ریزى آنها خارج از تدابیر او است، به خدا واگذار مى کند.
شرکت در مجالس دعا در موارد بسیارى به شفا و معالجه بیماران انجامیده است.
مذهب در این جا نقش دارد و درمان را ایفا مىکند. حتى در ادیان دیگر با وجودى که مذهب و دینشان دچار تحریف و تغییر شده است، ولى اعتقاد قلبى و باور دینى و توجه به مبدأ اعلى و قدرت برتر موجب آرامش و لطف خدا شده است: "تا کنون تحقیقات زیادى در زمینه تأثیر شرکت در مراسم دینى، دعا و حتى دعا از راه دور براى شفاى بیماران صورت گرفته و بر اساس آمار 1996 در نظر پرسى از 269 پزشک 99% آنان معتقد بودهاند که دعا و نیایش، مراقبه و یا انواع دیگر مراسم معنوى و دینى مىتواند هنگام بیمارى به شفاى بیماران کمک کند. این تحقیقات در مؤسسات قابل اعتمادى چون مؤسسه تحقیقاتى پیل، دوک، و دارتوث و دانشگاه میشیگان صورت پذیرفته است. اکنون مطالعات علمى درباره اثر ایمان، دعا و عمل به فرایض مذهبى در شفاى بیماران در سراسر آمریکا در حال اجرا است".(4)
"یونگ در کنفرانسى که در سال 1935 ایراد نموده است مىگوید: نه تنها مسیحیت با سمبلهاى رستگاریش بلکه تمامى مذاهب شامل بدوىترین آنها با آیین جادویى شان انواعى روان درمانى هستند که رنجهاى روانى و جسمى انسانها را درمان کرده و بهبودى مىبخشند. وى مىنویسد: مذهب نه تنها بر ضد بیمارى است، بلکه عملاً سیستمى براى بهبود و رشد روانى است".(5)
تأثیر مذهب در درمان بیمارىهاى جسمى:
مذهب بر مسائل مربوط به جسم انسان و بهداشت جسمانى نیز تأثیر بسزایى دارد، مثلاً مذهب اسلام، از پرخورى که زمینه ساز بسیارى از بیمارىها است منع کرده است و پرهیز و امساک را درمان دردها شمرده است.(6) از طرفى با جعل تکالیف مانند روزه و الزام آن علاوه بر جهان معنوى، بر جنبه جسمانى آن نیز تأکید شده است، مثل روزه که پیامبر اکرم(ص) درباره آن فرموده:"روزه بگیرید تا سالم شوید".(7)
از طرفى بر رعایت نظافت بدن تأکید کرده و در این راستا وضو یا غسل را در مواردى واجب یا مستحب کرده است. شاید بتوان گفت مذهب در بخش سلامت و درمان بیمارىها، از روش پیشگیرى استفاده کرده است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1. رعد (13) آیه 28.
2. اسلام و بهداشت روان، ج 1 (مجموعه مقالات) ص 23.
3. همان، ص 28.
4. اسلام و بهداشت روان، ج 1، ص 154.
5. همان.
6. مجمع البیان، ج 4، ص 413.
7. بحارالانوار، ج 96، ص 255.
دعا آثار مثبت و گران قدر بسیارى براى انسان به ارمغان مىآورد از جمله:
الف) دعا داراى آثار تربیتى و سازنده فراوانى است. دعاها مشتمل بر مجموعه عظیمى از معارف بلند الهى و عمیق ترین آموزههاى توحیدى عرفانى وفلسفى است.
ب ) دعا موجب تلطیف روح در سایه ارتباط با معبود و در پىآورنده پاکى و طهارت نفس است.
ج ) دعا آرام بخش دل و تسکین دهنده آلام روحى و روانى است.
د ) دعا آرمان پرور و هدف ساز و جهت بخش است.
ه ) دعا امید بخش انسان است. زیرا در پرتو آن انسان خود را با بزرگترین منبع فیض هستى در ارتباط تنگاتنگ و صمیمانه مىبیند و از تنهایى و بى کسى نجات مىیابد.
و ) دعا استمداد از نیروها و عوامل ماوراى مادى در حل مشکلات و از طرف دیگر کسب موفقیت هرچه بیشتر در امور است. از طرف دیگر مسأله اجابت دعا از مسائل قطعى در همه ادیان الهى است. قرآن مجید مىفرماید: اذا سألک عبادى عنى فانى قریب اجیب دعوه الداع اذا دعانبه عبارت دیگر سنت الهى بر آن تعلق گرفته که برخى از امور را از طریق دعا و درخواست به انسان عنایت فرماید و این تبعیض نیست؛ زیرا سنتى کلى وداراى قوانین عام و مشتمل بر حکمت است. لیکن این به معناى آن نیست که هر بندهاى هر چه به هر شکل و در هر شرایطى درخواست کند تماما مطابق خواست او اجابت شود. زیرا اجابت دعا نیز امرى قانونمند و ملایم با دیگر سنتهاى جارى الهى در نظام تکوین و مشروط به شرایطى است؛ از جمله:
1) شرایط مناسب روحى دعا کننده از قبیل تضرع و تواضع در مقابل پروردگار.
2) مصلحت بودن تحقق خواسته شخص دعا کننده. چرا که در بسیارى از موارد تحقق آن خواسته براى شخص سودمند نیست؛ مثلا رسیدن به مقام یا امکاناتى خاص چه بسا نه تنها به نفع او نباشد. بلکه ممکن است مایه دورى او از ایمان و تقوا گردد.
3) فرا رسیدن زمان مناسب براى تحقق مطلوب. مثلا ممکن است فردى علاقهمند باشد که یک شخصیت علمى ممتاز باشد و تلاش علمى فراوانى کند ولى قطعا در اندک زمان تحقق آن ممکن نیست و سالها باید بگذرد تا نتیجه تلاشهاى خود را به دست آورد.
4) اخلاص در نیت و انقطاع کامل به خداوند؛ چرا که عطایا به اندازه نیت و اخلاص در آن سرازیر مىشوند و در کلام حضرت امیر(ع) در نهجالبلاغه آمده است: «ان العطیه على قدر النیه».
5) معقول بودن خواسته انسان.
6) اقدام براى رسیدن به نتیجه و به کار گیرى سایر عوامل طبیعى نقش دارنده متناسب با سنتهاى الهى در نظام خلقت.
7) از طرفى خداوند گاهى اجابت مطلوب انسان را به عللى که صلاح مىداند و بر ما پوشیده است به تأخیر مىاندازد یا آن را به گونهاى دیگر تبدیل مىنماید و در واقع به شیوه بهتر اجابت مىشود بدون آن که ما بدانیم.
8) نکته مهم دیگر این که استجابت در آیه شریفه معناى بسیار عمیقى دارد ولى غالبا برداشتهاى عموم با مفهوم شگرف آن ناسازگار است.
ما همواره خیال مىکنیم که اگر دقیقا همان را که ما طلب مىکنیم در همان زمان و با همان شرایطى که مىخواهیم عمل شود دعایمان اجابت گردیده در حالى که چه بسا همین پاسخ نیافتن ما اجابت از سوى خدا باشد. یعنى خداوند منان با طول دادن اجابت ما را بیشتر به حالت انابه و تضرع در درگاهش نگاه مىدارد و این لطف بزرگى است که به این وسیله ارتباط عبد با معبود حفظ مىگردد و در پى آن الطاف بىشمار دیگرى نصیبش مىشود. مولوىمىگوید:
آن یکى الله مىگفتى شبى تا که شیرین مىشد از ذکرش لبى
گفت شیطان: آخر اى بسیار گو! این همه «الله» را «لبیک» کو؟
مى نیاید یک جواب از پیش تخت چند «الله» مى زنى با روى سخت
او شکسته دل شد و بنهاد سر دید در خواب او خضر اندر خضر
گفت: «هین» از ذکر چون واماندهاى چون پشیمانى از آن کش خواندهاى؟
گفت: لبیکم نمىآید جواب زآن همى ترسم که باشم رد باب
گفت: آن «الله» تو «لبیک» ماست و آن نیاز و سوز و دردت پیک ماست
ترس و عشق تو کمند لطف ماست زیر هر یارب تو لبیکهاست
از اینجا روشن مىشود که آنچه عدم اجابت تصور شده اجابتى پیچیده و لطیف و عالى است و از همین رو به دعا در چنین مواردى نیز سفارش شده است.
از نظر جهان بینى مادی، عوامل مؤثر در سرنوشت انسان، منحصراً مادى است. اما از نظر جهان بینى الهی، علل و عوامل دیگرى که عوامل روحى و معنوى نامیده مى شوند نیز، هم چون عوامل مادى در سرنوشت انسان مؤثرند. استاد مطهرى مى گوید: «از نظر جهان بینى الهی، جهان هم شنواست و هم بینا، ندا و فریاد جاندارها را مى شنود و به آن ها پاسخ مى دهد. به همین جهت دعا یکى از علل این جهان است که در سرنوشت انسان مؤثر است. جلو جریان هایى را مى گیرد و یا جریان هایى به وجود مى آورد. به عبارت دیگر، دعا یکى از مظاهر قضا و قدر است که در سرنوشت حادثه اى مى تواند مؤثر باشد یا جلو قضا و قدرى را بگیرد».(1)
امام صادق(ع) مى فرماید: «دعا قضاء الهى را بر می گرداند و تغییر می دهد ، اگر چه قضاء الهى محکم شده باشد. از این رو زیاد دعا کن که آن کلید هر رحمت و بر آوردن هر حاجت است».(2)
از امام کاظم (ع) نقل شده که فرمود: «بر شما باد به دعا کردن زیرا دعا و درخواست از خدا بلائى را که از مرحلة قدر و قضا گذشته و جز امضاء آن نمانده (یعنى تمامى اسباب آن فراهم شده ولى هنور در خارج وجود پیدا نکرده) بر مى گرداند».(3)
امام صادق(ع) مى فرماید: «خدا را بخوان و دعا کن و مگو کار گذشته است».(4)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها:
1. استاد مطهری، مجموعه آثار، ج 1، ص406.
2. اصول کافی، ج 4، ص 216.
3. ترجمه المیزان، ج 2، ص 55.
4. اصول کافی، ج 4، ص 213.
از چند جنبه می توان پرسش را بررسی کرد:
1 – آیا واقعاً گرایش به مذهب میان جوانان کم شده است.
2 – به فرض اثبات مدعا ، علل آن چیست؟
3 – راه های رویارویی با آن کدام است.
ملاک کمتری و بیشتری؟
«کمتر شدن» در پرسش با چه زمانی مقایسه شده است؟ آیا نسبت به پیش از انقلاب یا پس از پیروزی؟ سال های مربوط به دوران جنگ هشت ساله؟ هر وضعیتی پاسخ خود را دارد.
اگر گفته شود نسبت به پیش از انقلاب ، معلوم می شود پرسشگر محترم از اوضاع ایران در پیش از انقلاب و «فرهنگ شدن فساد اجتماعی» در عرصه های مختلف اطلاع صحیحی ندارد.
کافی است بدانید برای مبارزه به اصطلاح علمی با اسلام و شستشوی مغزی و فکری جوانان، از یک سو مارکسیسم و کمونیسم را تبلیغ کردند و آن را نشانه روشنفکری شرقی شمردند. از دیگر سو ، تفکر جدایی دین از سیاست و قرار دادن دین در مقابل علم و صنعت و پیشرفت و تمدن ، ملاک روشنفکری غربی به حساب می آمد. در واقع تفکر غربی و شرقی دو تیغة قیچی بودند و هر دو یک هدف را دنبال می کردند و آن ضدیت و مخالفت با دین اسلام و مظاهر دینی بود. قشر عظیمی از جوانان جامعه گرفتار یکی از این دو تفکر بودند.
از سویی دیگر با گسترش و ترویج فساد و فحشا از طریق کاباره ها ، سینماها، فیلم ها و تئاترها ، نیز تجویز تأسیس رسمی و علنی روپی گری، عشرتکده ها و شهرک های فحشا و مشروب فروشی ها ، نیز به کارگیری مطبوعات، رادیو و تلویزیون به تضعیف اعتقادات دینی و مبارزة عملی با احکام اسلام ، برخاسته بودند.
پیروزی انقلاب با تکیه بر فرهنگ اسلام، نوری بود میان ظلمات درهم تنیدة آن روزگار.
پس چگونه می توان وضعیت دین گرایی جوانان امروز را با پیش از انقلاب مقایسه کرد؟
وضعیت غیر عادی پس از انقلاب
پس از پیروزی انقلاب و فرو ریختن کاخ سلطنت دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی ، اکثر مردم به مقتضای «الناس علی دین ملوکهم» افکار و عقاید ، سیره و روش رهبران انقلاب را پیش گرفتند. جوانان نیز به مقتضای تنوع و تجدد طلبی و عدالت خواهی و ستم ستیزی شان از یک سو، شور و نشاط برخاسته از احساسات و عواطف سنی و جوانی از دیگر سو، به رودخانه انقلاب پیوستند.
این حرکت و گرایش مردمی به انقلاب ، اگر چه میان گروهی عظیم از توده ها بر پایة شناخت و معرفت بود، لیکن میان همه اقشار حامی انقلاب آگاهی نبود، بلکه مبتنی بر آگاهی سطحی و اجمالی از اوضاع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جامعه یا شناخت غیر تحقیقی و ابتدایی فطری از دین بود. با بروز جنگ تحمیلی و شکوفایی «روح حماسی» و فراگیر شدن «عرفان گرایی و معنویت» فضا و زمینة مساعدی برای خودسازی و روگردان شدن از مجالس بزم پیش از انقلاب و رو آوردن به میادین رزم فراهم شد، از این رو هر چه از دوران جنگ فاصله می گیریم، به بیان دیگر: هر چه از حماسه و عرفان و بسترهای مهیا برای خودسازی و غلبة احساسات و عواطف فاصله می گیریم، احساس (1) می شود که گرایش به مظاهر مذهب مانند شرکت در نماز جمعه و جماعت کم رنگ تر شده است.
علاوه بر آن چه ذکر شد، عوامل دیگر نیز باعث افزایش گسست از ارزش ها و گرایش نوجوانان و جوانان به سمت و سوی رفتارهای غیر مذهبی گردیده است که از یک نگاه می توان آن ها را به سه دسته تقسیم کرد:
أ) عوامل طبیعی و تکوینی
رشد تدریجی جسمانی و بروز غرایز جنسی، موجب ظهور تحولات درونی و دگرگونی هایی در اخلاق و رفتار و روان می گردد، در نتیجه علاقه به دیدن صحنه های تحریک کننده، تمایلات جنسی، خواندن
داستان های عشقی و جنایی و پلیسی تشدید می شود، که اگر کنترل و هدایت نشود، و در مسیر طبیعی و تکوینی اش قرار نگیرد و طبق مقررات دینی و قانونی ارضا نشود، زمینه برای انحرافات اخلاقی و پیدایش مشکلات روانی و عقده های سرخورده فراهم می گردد. و آن گاه به صورت بزهکاری های اجتماعی و جرایم اخلاقی، خودفروشی و از دست دادن عزت و عفت نفسانی ظاهر می شود.
ب) ضعف برخوردها و عملکردها و فقدان مدیریت کارآمد داخلی
عوامل تکوینی و تمایلات طبیعی انسان نیازمند هدایت و راهنمایی در مسیر بالندگی و رشد است تا بتواند به کمال شایستة خویش و مقام انسانیت برسد. در غیر این صورت آدمی به یک موجود مسخ شده تبدیل
می گردد. به دیگر بیان: بی توجهی به تربیت و هدایت استعدادهای طبیعی باعث می شود که «فرصت ها» به جای بهینه سازی به سوی تبهکاری سوق داده شود ، که سبب کم رنگ شدن و کم رغبتی برخی جوانان به مسایل معنوی و ارزشی شود. از آن جمله می توان به امور زیر اشاره کرد.
1 – برخوردهای نامناسب خانواده والدین و اطرافیان ، معلمان و اولیای مدرسه،
2 – فعالیت چشمگیر عناصر وابسته به بیگانه و فرهنگ غیر خودی در عرصة مطبوعات کشور و ایجاد جو ناسالم در جامعه و تحریک آن به سوی جرم آفرینی،
3 – حرکت ها و رفتارها و برخوردهای ناصحیح برخی دستگاه های اجرایی و قضایی و قانونگذاری،
4 – انتصاب افراد ناکارآمد و فاقد مدیریت و نداشتن روح تعاون و دلسوزی اسلامی ، نیز حاکمیت فامیل سالاری و حزب و جناح سالاری در برخی از نهادهای حکومت به جای شایسته سالاری،
5 – اختلافات جنایی و سلیقه ای در مسایل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و...،
6 – فقر و تهیدستی جوانان و خانوادة آنان و حل نشدن بسیاری از مشکلات اشتغال، مسکن و رفاه و ازدواج،
نیز عدم اجرای ارزش های اسلامی و دینی در جامعه مانند عدالت اجتماعی و مبارزه با مظاهر فساد، همچنین ترویج آزادی های لجام گسیخته که حتی برخی از آن در غرب نیز وجود ندارد،
7 – دوری نسل سوم از تاریخ و پیشینة انقلاب و ناآگاهی از عوامل و ارزش ها و اهدافی که انقلاب را پدید آورد،
8 – جدی نگرفتن خطرها و تهاجم فرهنگی و توهم پنداشتن آن.
ج) تهاجم فرهنگی دشمنان خارجی
هر هجوم و تهاجمی هدف معیّن ، شیوه و شکل خاص ابزارهای ویژه ، نیرو و نفرات انسانی به خصوص دارد.
پرداختن به سه عامل ذکر شده در حوصله این پاسخ نیست اما یادآوری این نکته لازم است:
پیروزی انقلاب اسلامی ( که در حقیقت پیروزی اسلام بر کفر جهانی بود) به دنیا نشان داد که «دین» به خصوص «اسلام» می تواند به عنوان یک قدرت سیاسی و حکومتی علیه زورمداران و زرپرستان قد علم کند. ظهور این قدرت موجب شد دنیاگرایان در اندیشة مقابله با آن برآیند، آن را براندازند و نابود کنند، یا جلوی گسترش و صدور انقلاب را بگیرند ، یا آن را از درون از کارآیی و نیل به اهداف ساقط کنند.
ایجاد آشوب ها و درگیری های داخلی، تحریک صدام برای جنگ از خارج ، تحریم های اقتصادی و نظامی، استفاده از ابزارهایی چون شورای امنیت سازمان ملل و حقوق بشر و عفو بین الملل و... همه برای تحقق گام اوّل و دوم بود.
چون در آن دو گام نتوانستند توفیق حاصل کنند، درصدد دگرگون کردن فرهنگی و به تعبیر رهبر معظم انقلاب «شبیخون فرهنگی» برآمدند.
پیچیده ترین و خطرناک ترین حرکت تهدید کنندة انقلاب و دین و ارزش های معنوی، تهاجم فرهنگی است. دشمن برای نیل به این هدف شوم از همة فرصت های داخلی و خارجی استفاده می کند.
علاوه بر راه اندازی ده ها ایستگاه رادیویی و تلویزیونی و ماهواره ها و انتشار کتاب و روزنامه و سایر وسائل ارتباطی، نیز به استخدام در آوردن خبرگزاری های مهم جهان و دستگاه های جاسوسی، به سراغ طیف های مخالف انقلاب و کسانی که با نظام و حاکمیت مشکل دارند، هم چنین روشنفکرانی رفتند که تا حدودی تمایل مذهبی داشتند و می توانستند در این طرح استعمارگران را کمک نمایند و آگاهانه یا ناآگاهانه ، مستقیم یا با واسطه ، مجری سیاست قدرت ها باشند و با استفاده از شیوه های متفاوت و ارائه نظریه های دیکته شده، به جنگ فرهنگی با انقلاب برخیزند.
در ذیل به برخی از «نظریه ها و شیوه های جنگ فرهنگی» اشاره می شود:
1 – سیاست به کارگیری مذهب علیه مذهب و ایجاد یا تشدید اختلاف دینی و مذهبی،
2 – راه اندازی جنگ علم و دین یا تقابل تمدن با تدیّن،
3 – القای شبهات و طرح نظریه ها و پرسش هایی برای تضعیف باوری های دینی و قداست زدایی،
4 – القای عدم کارآیی دین در عرصه اجتماعی و ناکارآمدی آن در حل مشکلات سیاسی و اجتماعی.
5 – القای پاسخگو نبودن دین و باورهای سنتی به بسیاری از مسایل و نیازهای انسان معاصر و این که دین و باورها و احکام و آیات آن مربوط به گذشته است، نه برای زمان حاضر.
6 – به کارگیری ابزارهایی مانند ماهواره و اینترنت و... نیز تأکید بر نیازهای غریزی انسان ها و موجّه جلوه دادن آزادی های بی حد و حصر جنسی و این که این امور حق بشر است و انسان باید بتواند به هر شکلی خواست از آن استفاده کند.
7 – بزرگ نمایی برخی از مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که در جامعه وجود دارد و ربط و پیوند دادن آنها با اعتقادات و باورهای دینی.
از تظاهر تا واقعیت
با توجه به حجم گستردة آفات ارزش های دینی که به آن اشاره شد ، اگر می بینیم برخی از جوانان از جهت ظاهری و رفتاری به این سو و آن سو کشیده می شوند، مفهومش این نیست که از بعد اعتقادی و نظری نیز استحاله و تهی شده اند، اگر چه ممکن است در برخی از آنان که از اوّل مایة دینی و هویت فرهنگی ضعیفی داشته اند چنین باشد، اما بحمداله وضعیت ظاهری و رفتاری نامطلوب اکثر این دسته از جوانان، امری گذری و موقتی است.
نظر خواهی ها و آمارها این مطلب را تأیید می کند. مضافاً حضور همان جوانان در گردهمای مذهبی تاسوعا و عاشورا، شب های قدر ماه رمضان، حرم امامان و امام زاده ها، حضور در اعتکاف ها و هم چنین حضور در صحنه هایی که نیاز به فداکاری و ایثار بوده، دلیل این مدعا است. به علاوه ، جوانان زیادی در محیط های علمی و دانشگاهی و غیر آن هستند که که عملاً به اسلام و ظواهر دینی پایبند می باشند.
به تحلیل نگرش ها و گرایش های دینی جوانان که از نتایج تحقیقی تحت عنوان گرایش های دینی جوان اخذ شده توجه کنید.
گرایش های دینی (دینداری) 1522 دانشجو در 20 دانشگاه کشور سال 1380
1) 82 درصد دانشجویان به مسلمان بودن خود افتخار می کنند. (کاملاً موافق و موافق)
2 ) 16 درصد دانشجویان خود را از نظر مذهبی، ضعیف و غیر مذهبی معرفی کرده اند.
3 ) 11 درصد دانشجویان پدر و مادر خود را از نظر مذهبی، ضعیف و غیر مذهبی معرفی کرده اند.
4 ) 80 درصد دانشجویان نقش خداوند را در زندگی بسیار مهم دانسته اند و 13 درصد نیز نقش خداوند را در زندگی مهم ارزیابی کرده اند.
5 ) 43 درصد دانشجویان خود را مسلمان عادی دانسته اند. 28 درصد نواندیش، 16 درصد انقلابی و 5/2 درصد خود را مسلمان شناسنامه ای معرفی کرده اند.(شناسنامه ای کمترین نشانه ی مسلمانی)
6 ) 97 درصد دانشجویان در مورد اعتقاد به خداوند کاملاً موافق و موافقند.
7 ) 95 درصد دانشجویان اعتقاد دارند قرآن کلام خدا و راهنمای سعادت بشر است. (کاملاً موافق و موافق)
8 ) 91 درصد دانشجویان اعتقاد دارند روز جزا، بهشت و دوزخ، حقیقت انکار ناپذیر است. (کاملاً موافق و موافق)
9 ) 88 درصد دانشجویان اعتقاد دارند ظهور حضرت مهدی (عج) و عده ای انکار ناپذیر الهی است. (کاملاً موافق و موافق)
10 ) 87 درصد دانشجویان اعتقاد دارند خداوند حاضر و ناظر زندگی آنهاست.
11 ) 80 درصد دانشجویان گاهی اوقات از خداوند برای جبران بعضی از خطاها کمک خواسته اند.
12 ) 71 درصد دانشجویان گفته اند هر روز نماز می خوانند. 10 درصد بیشتر روزها و بقیه یا نماز نمی خوانند و یا به ندرت نماز می خوانند .
13 ) 73 درصد دانشجویان گفته اند همه ی روزهای ماه رمضان را روزه می گیرند.
14 ) 57 درصد دانشجویان گفته اند یا در نماز جماعت شرکت نمی کنند و یا به ندرت شرکت می کنند.
15 ) 85 درصد دانشجویان گفته اند یا در نماز جماعت شرکت نمی کنند و یا به ندرت شرکت می کنند.
16 ) در سال 1375 یک تحقیق نشان داد که 90 درصد دانش آموزان اصلاً در نماز جمعه شرکت نمی کنند.)
17 ) در سال 1353 یک تحقیق نشان داده است که 26 درصد مردم در نماز جماعت شرکت کرده اند. همین تحقیق در سال 1379 فقط 6 درصد از مردم در نماز جماعت شرکت کرده اند.
18 ) 60 درصد دانشجویان اعتقاد دارند که امر به معروف و نهی از منکر در زندگی اجتماعی تقلیل پیدا کرده است.
منبع تحقیق:
در هفته نامه ی فرهنگ، پژوهش (1383) شماره ی 158.
حسین سراج زاده، فرهنگ پژوهش (1383) ، تحلیلی بر نگرش ها و گرایش های دینی جوانان و نوجوانان ، شماره 158، ص 11 – 10.
پرسش: چرا از لذت های دنیوی بهترین استفاده را نکنیم؟ (چه شرعی - چه غیر شرعی)
پاسخ:یکی از گرایش های فطری انسان، گرایش به لذت و خوش گذرانی است. قرآن مجید این میل فطری را به رسمیّت می شناسد و مانع آن نمی شود، ولی هیچ گاه آن را رها و آزاد نمی گذارد، بلکه آن را در جهت صحیح هدایت می کند. اصلِ لذت نیست که منشأ نکوهش و مذمت شده، بلکه به خاطر عوامل جنبی همراه آن است، مثلاً گاهی غرق شدن در لذائذ آنی، باعث غفلت از لذت های ارزنده تر می شود و یا موجب غرق شدن در لذت های پس و هوس های کم اهمیت می شود. استفاده از نعمت ها و لذت بردن از آنها از دید قرآن بی اشکال است، از این رو می فرماید: "بگو چه کسی زینت خدا را (که برای بندگان خود آورده) و روزی پاک و پاکیزه را منع کرده است؟!".(1)
آن چه منع شده، ترجیح دادن لذت های آنی بر لذائذ ابدی است. دلیلش آن است که ظرفیت لذت برای انسان محدود است و طوری آفریده شده که در این عالم نمی تواند همه لذت ها را یک جا به دست آورد. او ناگزیر است از میان آن ها، انتخاب کند. لذت ها به چند قسم تقسیم می شوند:
1ـ لذت مباح: لذاتی که انسان را از لذت ابدی محروم نمی کند و موجب عذاب اخروی نیست، مانند لذتی که از غذای لذیذ حاصل می شود و یا لذتی که از مسافرت و تفریح و ازدواج شرعی به دست می آید.
2ـ لذت مکروه: لذاتی که انسان را از لذایذ بیش تر در آخرت محروم می کند، ولی موجب عذاب اخروی نمی شود. با وجود این لذت ها آدمی وارد بهشت می شود، ولی از مراتب عالی محروم خواهد بود، مانند پرخوابی، پرخوری و پرگویی.
3ـ لذت حرام: لذاتی که مانع لذات ابدی و موجب عذاب اخروی اند. این لذات از نظر اسلام بار منفی دارد. دلیلش آن است که این امور انسان را از مقام انسانیت دور می سازد و به مرتبة حیوانیت نزدیک می کند، در نتیجه از هدف اصلی که نزدیکی به خدا است باز می ماند.
اگر انسان در برخورد با لذائذ مراقب حلال و حرام باشد و از وظیفه الهی غافل نباشد و از آن ها جهت تکامل خود استفاده کند، با بهشت رفتن منافاتی ندارد اما اگر به لذت ها به چشم هدف نگاه کند، به طوری که از خدا غافل شود و همه تلاشش فقط برای رسیدن به آن ها باشد و بالاتر از آن چیزی را در نظر نگیرد، انسانیت خود را فراموش کرده و به جرگة حیوانات پیوسته است. قرآن مجید می فرماید: "در حقیقت بسیاری از جنیان و آدمیان را برای دوزخ آفریده ایم، چون دل هایی دارند که با آن ها حقایق را دریافت نمی کنند. و چشمانی دارند که با آن ها نمی بینند و گوش هایی دارند که با آن ها نمی شنوند. آنان مانند چهار پایان بلکه گمراه ترند".(2) آنچه خداوند در آیات قرآن بر مفهوم گناه تأکید می کند، ظلم به خویشتن است. کسی که غرق در لذات مادی می شود و تمام همّ و غمّ او همین است، حال از هر راهی حاصل شود، چنین شخصی به انسانیت خود ظلم کرد و نتیجة آن را خواهد دید.
کسی که راه را گم کرد، طبیعی است به مقصد که برخورداری از رحمت الهی و ورود در بهشت و محشور شدن با اولیای الهی است، نخواهد رسید.
: پی نوشت ها
. اعراف (7) آیة 32.1
. همان، آیة 179.2
تااندازه ای بوی بد دهان در ایّام روزه طبیعی است . این حالت در همه روزه داران یا كسانی كه بدون نیت روزه , گرسنگی می كشند و چیزی نمی خورند و یا حتی صبح كه از خواب بیدار می شوند, قبل از این كه چیزی بخورند احساس می گردد.
برای كاستن از بوی دهان سعی كنید بعد از افطار و قبل از خوابیدن حتماً مسواك بزنید.
حتماً سحریِ مناسبی بخورید و غذای شما بودار نباشد. بعد از صرف سحری مسواك كردن فراموش نشود.
اگر ممكن است سحری را با عسل معطر طبیعی بخورید, مخصوصاً عسلی كه زنبور آن از گل های شقایق و یا محمدی و یا رُز استفاده كرده باشد. لااقل بعد از صرف سحری , به اندازه دو قاشق چای خوری , عسل مصرف كنید.اگر عسل موجود نبود, بعد از صرف غذا چند برگ سبزی ترخون مصرف كنید و یا به مقدار پنج گرم ترخون را تكه تكه كرده و در یك فنجان بریزید و روی آن آب جوش ریخته و بگذارید به مدت ده دقیقه دم بكشد و بعداز صرف غذا, آن را بخورید. ان شاءا... نتیجه رضایتبخش خواهد بود .(1)
پی نوشت ها:
1.خوردنی های شفا بخش , ص 80ـ 81.
ما نیز مثل شما این مطلب را شنیده ه ا یم .اما تاکنون برای آن مستندی پیدا نکرده ایم.برخی در توجیه آن گفته اند شاید دلیلش آن باشد که عمر ایشان بسیار است یعنی بیش از چندین هزار سال عمر دارند و به خاطر طولانی بودن عمرشان واقعه غدیر را درک کرده اندو به مذهب شیعه گرایش دارند، ولی در مباحث اعتقادی ما تابع دلیل هستیم نه شنیده ها .
از برخی آیات و احادیث استفاده می شود که جنیان مانند انسانها مسلمان وکافر (1) ، نیز شیعه و غیر شیعه دارند؛ زیرا جنیان مانند ما انسان ها دارای اختیار و عقاید مختلفی هستند و عده ای از آنان فاسق فاجرو کافرندو عده ای از آنان مومن و مسلمان اند.
دلیل بر این که جنیان دارای مذهب شیعه و غیر شیعه می باشند ، آن است که در روایات بسیاری عده ای از جنیان ونه همه آنان به عنوان شیعه معرفی شده اند . مثلا در روایتی از ابو حمزه ثمالی است که :
روزی به حضور حضرت امام باقر رسیدم، عدهای نزد او بودند، بعد رفتند، به حضرت عرض کردم: در این اوضاع که از شمشیر بنیامیه خون میریزد، این گروه از مردم چرا اینجا آمدند و این گونه رفتند؟ حضرت فرمود: اینان گروهی از شیعیان جنّی بودند که برای سؤالات دینیشان آمده بودند.(2)
روزی امام صادق(ع) در مِنى نشسته بود، عدهای نزد او آمدند و رفتند، از حضرت پرسید: اینها چه کسانی بودند؟ حضرت فرمود: گروهی از شیعیان جن بودند که برای سؤالات دینیشان آمده بودند.(2)
بنابر این طبق روایات معلوم میشود که جن مثل بشر دارای اقوام، گروههای دینی و مذهبی متعددند و زمان ائمه نیز درک کرده و برخی به حضور آنان مشرّف شدهاند.
برخی از روایات نیز اشاره دارد که عده ای از جنیان با اهل بیت عصمت و طهارت مخالف اند(3)، بنا براین نه تنها نمی توان به مطلبی که در نامه خود اشاره کرده اید اعتقاد داشت بلکه دلیل عقلی و نقلی بر خلاف آن است و جنیان به علت اینکه موجودی انتخابگر هستند به دو گروه مسلمان و کافر تقسیم میشوند وجنیان هم ممکن است شیعه باشند یا غیر شیعه.
پینوشتها:
1.جن (12)آیه 14-15.
2. بحارالانوار، ج 39، ص 170، حدیث 9، نشر دار الاحیاء لتراث العربی، بیروت، 1403ق ؛محمدی ری شهری،میزان الحکمه ،ج2، ص118.
3. شیخ حر عاملی ،وسائل الشیعه ، ج10، ص431.
پرسش:
آیا شبها و روزهای ماه مبارك رمضان از نظر عبادات و فضیلت برابر هستند یا اینکه تا زمانی كه روزه هستیم، نفسهای ما عبادت است و خواندن یك آیه پاداشش برابر یك ختم قرآن است؟
پاسخ:
آنچه در سؤال آمده، برخی از فضایل ماه مبارك رمضان است كه در خطبه شعبانیه پیامبر آمده و بسیار معروف است.
پیامبر در ابتدای خطبه میفرماید: "قد اقبل الیكم شهر الله؛ ماه خدا به شما رو آورده است" و سپس اشاره به فضایل ماه میكند، از جمله این كه نفسهاتان در این ماه، تسبیح است.
از ظاهر روایت و خطبه برمیآید كه ثوابهای ذكر شده، مطلق است و اختصاص به روز یا شب ندارد. همچنین قرائت قرآن چه در روز این ماه عزیز باشد، یا در شب ثواب و پاداش بسیار دارد. به همین خاطر هم در روزهای این ماه، اعمال و دعاها وارد شده و هم در شبهای این ماه،بلكه در شبها اعمال بیشتری نقل شده است.
همچنین در همان خطبه شعبانیه، پیامبر میفرماید كه روزهای این ماه، بهترین روزها و شبها، بهترین شبها است.
البته نمیتوانیم به طور قطعی داوری كنیم كه روز و شب دقیقاً مساوی باشند؛ زیرا در هر حال ، در روزهای این ماه، انسان در حال امساك و روزه است و از بسیاری از حلال الهی، به حكم خداوند پرهیز میكند و این حالت بسیار ارزشمند است.
چهره و تصویری که امروزه از حضرت ابو الفضل یا امام حسین و امامان دیگر وجود دارد، واقعی نیست، زیرا ترسیم چهره آنان مبتنی بر آن است که با بهره گیری از وسیله و ابزاری مانند دوربین عکاسی یا دوربین فیلمبرداری، به تصویر کشیده شود؛ و حال آن که در آن زمان این گونه ابزار و وسایل وجود نداشت . هم چنین وجود نقاشانی چیره دست در آن زمان که بتوانند چهره و شمایل ایشان را ترسیم و نقاشی کنند، ثابت نشده است و دلیلی بر این مسئله وجود ندارد.
به نظر می رسد چهره پردازی و تصاویری که از وجود ایشان دارند، با استفاده از متون تاریخی به وجود آمده است. برخی با مطالعه کتاب های تاریخی که شکل و قیافة ظاهری ابو الفضل العباس را تدوین نموده اند و با بهره گیری از خلاقیت و خیالات خود ، چهره پردازی و تصویر سازی کرده اند.
در اسلام به طور رسمى چهار عید وجود دارد که اعیاد قربان، غدیر، جمعه و فطر هستند. "عید قربان" جشن ایثار و فداکارى است ."عید غدیر" جشن ولایت و امامت است. "عید جمعه" بازگشت به خویشتن است که نقش اساسى در برقرارى اتحاد، یکرنگى و همدلى مسلمانان دارد و اگر "عید فطر" عید فطرت و خودسازی نباشد، عیدهاى دیگر تکمیل نخواهد شد. اگر چنین عیدى در زندگى انسان تحقق یابد همه روز، روزعید است.
عید فطر وقتى براى ما عید واقعى است که در مسیر خودسازى، پیروز شده باشیم و تحول عمیقى در ما پدیدار شده باشد. قرآن با صراحت، خداشناسى و دین را مسئلهاى فطرى می داند که در آیه 30 روم به آن اشاره می کند : "اى پیامبر! روى خود را متوجه آئین خالص پروردگار کن، این فطرتى است که خداوند انسانها را بر آن آفریده، دگرگونى در آفرینش خدا نیست."
این آیه بیان کننده آن است که دین اسلام بر اساس فطرت و سرشت انسان است و دستورهاى آن هماهنگ با ذات وجود انسان است و اگر فطرت از دستبرد جهل، خرافات، تبلیغات غلط و تربیتهاى ناسالم، محفوظ باشد، همان را مىخواهد که آئین اسلام آن را مىخواهد.
فطرت بر دو گونه است: فطرت عقل و فطرت دل. فطرت عقل یعنى استدلال روشن عقلى که انسان بعد ازرسیدن به کمال عقل با مشاهده نظام جهان و دقت در اسرار هستى، به این حقیقت می رسد که محال است این نظام معلول مبدئى فاقد عقل و شعور باشد. ولى فطرت مفهوم دیگرى نیز دارد که از آن تعبیر به "فطرت دل" مىشود که تفسیر فطرى بودن دین با این تعبیر، صحیح تر و مناسب تر است. انسان وقتى به اعماق جانش مىنگرد، نور حق را مىبیند و ندایى را با گوش دل مىشنود، ندایى که او را به سوى مبدأ علم و قدرت بىنظیر هستى دعوت مىکند. "عید فطر" به معناى بازگشت به فطرت است.
در واقع مسئله خودسازى در ماه رمضان، انسان را به مقامى مىرساند که پرده هاى جهل، هواپرستى و هرگونه موانع ضد فطرت، از سر راه فطرت برداشته مىشود و انسان مسلمان در این هنگام به فطرت ناب خود که از ذات وجودش مىجوشد، بازمی گردد.
هرگاه انسان در پرتو برکات ماه رمضان به این درجه رسید، به حقیقت مفهوم عید فطر رسیده است و آغاز ماه رمضان در واقع براى او عید است. شواهد متعددى وجود دارد که نشان دهنده فطرى بودن ایمان به حق است؛ مانند واقعیتهاى تاریخى که نشان مىدهد در میان هر ملتى در هر دورهاى اعتقاد به خداشناسى و مذهب وجود داشته است، چنانکه شواهد باستان شناسى و آثار به جا مانده از دورههاى قبل از تاریخ بیان کننده این واقعیت است.
هیچ عیبى نیست و فقط توقعات و انتظارات غیر معمولى دارید. خداوند متعال که براى ماامامان و رهبران دینى قرار داده , هدفش هدایت و راهنمایى بوده است , نه این که حاجات ما روا شود. این برداشت اشتباه است که امامان را براى برآوردن حاجات بخواهیم , بلکه امام به معناى پیشوا و رهبر و فرمانده است که باید از دستورهاى او اطاعت کنیم . (یا ایّها الذین آمنوا أطیعواللّه و أطیعواالرسول و أُولى الاءمر منکم ). به این مقدار که بعضى مردم در زمان ما از امامان حات مى طلبند, در زمان زندگى شان , کسى از آنان این قدرحاجت نمى خواست . الآن هم که به زیارتشان مى رویم , مانند این است که در زمان زنده بودنشان به دیدن آنان برویم . قبور آنان خانه هایى است که از آن جا ذکر خدا به آسمان ها مى رود و اعمال و دعا در کنار قبر آنان قبول مى شود فى بیوت اذن اللّه ان ترفع و یذکر فیها اسمه به زیارت آنان رفتن اظهار مودّت و دوستى از واجباتى است که هر مسلمان باید انجام دهد.
حال حاجات خودمان را از خدا مى خواهیم ; اگر امامان براى ما دعا کردند که حاجتمان روا شود,خوشا به سعادت ما و اگر صلاح نبود مستحاب بشود, باز خوشا به سعادت ما; زیرا توفیق عمل خیر داشته ایم .استجابت دعا همیشه به معناى برآورده کردن آن نیست , بلکه توفیق این عمل , موجب تقرّب و نزدیکى به خدامى شود.
برای روشن شدن علت تاخیر در اجابت دعا لازم است به دقت در چند نکته تأمل کنید:
1ـ وقتی خداوند بندة مؤمنی را دوست داشته باشد، اجابت دعای او را به تأخیر می اندازد. در حدیث است خداوند اجابت دعای بندة مؤمن را از آن جهت به تأخیر می اندازد که صدای او را دوست دارد و می خواهد بنده اش بیشتر به درگاهش اصرار کند، تا لطف و کرامت بیشتری را متوجه او سازد.(1)
نالــه مؤمن همـی داریـم دوســت گو تضرّع کن که این اعز از اوست
چون تأخیر، سبب تکرار دعا می شود، در نتیجه باعث تقویت نیروی روحی و ایمان دعا کننده می گردد. اما فاسق را چون دوست ندارد، فوراً دعایش را اجابت می کند.
امام صادق(ع) می فرماید: «بنده ای که دوست خدا است، وقتی حادثه ای برایش رخ می دهد و به درگاه خداوند دعا می کند، خداوند به فرشته ای که موکّل بر اجابت دعای او است می فرماید: حاجت بنده ام را برآور، ولی در تحقق آن شتاب مکن که میل دارم صدای او را بشنوم اما فاسقان منحرف وقتی دعا می کنند، خداوند بر فرشتة موکّل او دستور می دهد: حاجتش را زود برآورید که خوش ندارم صدای او را بشنوم!»(2)
2ـ گاهی دعا به اجابت می رسد، اما مقدمات تحقق آن فراهم نیست و یا مصالحی اقتضا می کند انجام آن به تأخیر بیفتد. حضرت موسی(ع) می گوید: «پروردگار، تو به فرعون و طرفدارانش زیورها و مال فراوان داده ای. او مردم را از راه تو گمراه می کند.
خدای