قیام نکردن ائمه(ع) علل و عوامل مختلفی داشته است؛ مثلاً یکی از علتهایی که ائمه(ع) دست به قیام نمیزدهاند، نداشتن اصحاب و یاران واقعی است. در روایتی امام صادق(ع) میفرماید: «اگر ما تعدادی، حتی محدود، شیعه واقعی داشتیم، قیام میکردیم».
علت قیام نکردن امام سجاد(ع) نیز همین مسأله بوده است. در زمان امام حسن(ع) عده زیادی اطراف آن حضرت بودند، ولی بیشتر آنها سست عنصر و بیوفا بودند، تا چه رسد به زمان امام زینالعابدین(ع).
فراهم بودن شرایط برای قیام مختار، نمیتواند دلیل بر این باشد که برای امام زینالعابدین(ع) هم شرایط فراهم بوده است. از طرفی آنچه مسلم است این که یکی از اهداف قیام مختار خونخواهی از قاتلان فرزند پیامبر(ص) بوده است؛ امااین که تمام عقاید و اهداف او از قیام صحیح بوده یا نه معلوم نیست و شادی امام زینالعابدین(ع) هم از نتیجه قیام؛ یعنی، کشته شدن اشقیای کربلا و قاتلان امام حسین(ع) بوده است . به هر حال ماهیت قیام مختار ، اگر چه در راستای احقاق حقوق اهل بیت(ع) صورت پذیرفت، اما بنا براین که در کارها علاوه بر حُسن فعلی، حسن فاعلی یا نیت خوب نیز در ارزشمندی آن مؤثر است، نمیتوانیم قاطعانه در مورد آنان سخن بگوییم
درباره مختار عقاید مختلفی وجود دارد .برخی به او با نظر منفی می نگرند و برخی او را کاملا تایید می نمایند .اما آنچه از مجموع گفتهها و روایات استفاده میشود این است که وی فردی مؤمن و معتقد به امامت امام سجاد«علیه السلام» بوده و در هنگام قضیه عاشورا در زندان بوده و پس از آزادی از زندان درصدد انتقام برآمد و قاتلین حضرت سیدالشهداء«علیه السلام» و اصحاب آن حضرت را به قتل رساند.
مختار سال اول هجری در طائف متولد شد و پدرش « ابو عبیده ثقفی» از صحابه است . مادرش «دومه » بارها درخواب ، بشارت داشتن فرزندی شجاع را دیده بود . او هنگام ورود« مسلم بن عقیل» به کوفه مختار میزبان اوست . مختار برای آماده سازی زمینه و سرباز گیری به اطراف کوفه می رود که مسلم با مشکلات کوفه روبرو می شود . بمحض اطلاع مختار به کوفه باز می گردد . و با گروهی از سربازان « ابن زیاد»که خبر کشته شدن مسلم را میدهند می جنگد و فرمانده آن سربازان را می کشد. مختار هنگام واقعه عاشورا در زندان اسیر است . بالاخره با تحمل و رنجها و شکنجه ها از زندان آزاد می شود . بی پروا سخن گفتن او در برابر حکومت ظلم یک خصیصه اخلاقی اوست . مختار در فکر انجام یک کار بنیادی برای حریم ولایت است و به قیام می اندیشد تا زمینه حکومت برای امام سجاد «علیه السلام » فراهم شود . مختار هنگام حمله سربازان یزید به مدینه و مکه که بعد از واقعه عاشورا اتفاق افتاد درمکه حضور داشت و مبارزه کرد . او برای کسب اجازه از امام سجاد «علیه السلام » نزد «محمد بن حنیفه » ( فرزند امام علی «علیه السلام » می رود تا توسط او کسب اجازه کند ( البته برخی این کار را دلیل بر این می دانند که او محمد حنفیه را امام خود می دانسته که پاسخ گفته شده که کار او از روی تقیه بوده است ) .
مختار به سخنرانی و روشنگری مردم می پردازد ، ولی بار دیگر به زندان می رود .وی از طریق سفارش « عبد اله بن عمر» که شوهر خواهر اوست ودر دربار نفوذ دارد آزاد می شود ، البته به شرط سوگند و ضمانت از وی. او هنگامی که آزاد شد، گفت : چقدر نادانند ،گمان می کنند من به این سوگند پایدار خواهم ماند .
مختار توانست فرزند مالک اشتر یعنی: ابراهیم بن مالک اشتر را نیز همراه خود سازد . در این زمان در کوفه درگیرهای درون شهری انجام می شد که بالاخره منجر به فتح کوفه گردید . جالب است بدانید که اکثریت آنانی که به مختار پیوسته بودند ایرانی بودند . مختار در کوفه به ساماندهی حکومت پرداخت و آماده نبرد با لشکریان شام به فرماندهی عبید اله بن زیاد و منافقان داخلی شد .
در نبردی سپاه هزار نفری عبید اله ، سپاه 3 هزار نفری مختار به فرماندهی یزیدبن انس طی دو مرحله نبرد ، به پیروزی رسیدند . مختار دنبال انتقام از قاتلان امام حسین «علیه السلام » بود . از جمله این افراد شمر ملعون و حرمله بودند . عمر سعد هم که از طریق مردمی ارجمند ، از مختار امان نامه گرفته بود ، بالاخره خودش با رفتارش امان نامه را لغو کرد و سرش از بدن جدا شد .
عبید اله بن زیاد هم طی نبردی کشته می شود و سرش را برای مختار می آورند که او نیز آن را برای امام سجاد «علیه السلام » می فرستند . مقر حکومت مختار کوفه است و امویان و زبیریان مردم سست ایمان هر روز بیشتر از قبل بر ضد او موضع می گیرند . مختار لباس رزم می پوشند و به جنگ به زبیریان می رود ، ولی مجبور به عقب نشینی شده و در دار الاماره،درحالی که دشمن مانع رسیدن آب و غذا به آنها بود، قریب چهار به ماه محاصره می شوند. بالاخره در نیمه ماه مبارک رمضان سال 67 هجری ،مختار با 19 نفر از افرادش تصمیم به آخرین یورش می گیرند . او غسل می کند و با همسرش و داع کرده و به خود عطر می زند .در دار الاماره باز می شود و او بادهان روزه شهادت را در آغوش می کشد .
پاسخ: بعد از حادثه کربلا حضرت زینب (س)، حدود یک سال و شش ماه زندگى کرد. حضرت در کاروان اسیران، همراه دیگر باقى ماندگان غافله کربلا به کوفه و سپس به شام برده شد. اگر چه در واقع رهبرى بازماندگان بر عهده امام سجاد (ع) بود، اما به ظاهر زینب کبرى (س) رهبرى را برعهده داشت.
سخنرانى قهرمانانه زینب (س) در کوفه، موجب تحول در افکار عمومى شد. وى در برابر نعره مستانه عبیدالله بن زیاد، آن گاه که به پیروزیش مىنازید و مىگفت: "کار خدا را با خاندانت چگونه دیدى؟!" با شهامت و شجاعت و صف ناپذیرى گفت: "ما رأیت الا جمیلا؛ جز زیبایى چیزى ندیدهام. شهادت براى آنان مقدر شده بود. آنان به سوى کشتن گاه خویش رفتند به زودى خداوند آنان و تو را مىآورد تا در پیشگاه خداوند داورى خواهید.
آن گاه که ابن زیاد دستور قتل امام سجاد (ع) را صادر کرد، زینب (س) با زیرکى تمام، زمام عواطف را به دست گرفت و برادر زادهاش را در آغوش گرفت و گفت: اگر خواستى او را بکشى مرا هم بکش. به دنبال حرکت زینب (س)، ابن زیاد از کشتن امام سجاد (ع) منصرف شد.
کاروان آزادگان به دمشق رفت. در شام نیز زینب (س) توانست افکار عمومى را متحول نماید. در جلسهاى که یزید به عنوان پیروزى ترتیب داده بود و در حضور بازماندگان واقعه کربلا، سربریده حسین (ع) را در تشت نهاد و با چوبدستى به صورتش مىزد، زینب کبرى (س) با سخنرانى خویش غرور یزید را در هم کوبید و او را از کرده خویش پشیمان کرد. سرانجام یزید مجبور شد کاروان را با احترام به مدینه برگرداند.
در مدینه نیز زینب (س)، پیام آور شهیدان، ساکت ننشست. او با فریادش مردم مدینه را بر ضد حکومت یزید شوراند. حاکم مدینه در پى تبعید حضرت زینب (س) برآمد. به نوشته برخى حضرت به شام سفر نمود و در همان جا درگذشت. برخى دیگر گفتهاند: حضرت به مصر هجرت نمود و در تاریخ پانزدهم رجب سال 62 هجرى درگذشت.(1)
پىنوشتها:
1- زینب پیام آور عاشورا، سید عطاء الله مهاجرانى، ص 287 به بعد.
درباره «ارینب» و ازدواج امام حسین(ع) با وی در برخی کتابها از جمله «الامامه و السیاسه» ابو محمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری مطالبی آمده، که خلاصه آن چنین است:
یزید عاشق «ارینب» دختر اسحق میشود. ارینب در زیبایی و ادب و کمالات، شهرتی درخور داشت. معاویه از جریان آگاه شد و به یزید وعده داد که او را به مقصود برساند. «ارینب» با پسر عمویش «عبدالله بن سلام» که از شخصیتهای معروف بود، ازدواج کرد و در عراق با همسر خود زندگی میکرد. عبدالله از سوی معاویه در عراق مسئولیتی داشت. معاویه او را از عراق به شام احضار کرد و توسط ابو هریره و ابو درداء به وی گفت: دوست دارد دختر خود را به ازدواج تو درآورم،چون از جهات مختلف شایستگی داری داماد خلیفه باشی. عبدالله پذیرفت، آن دو جریان را به معاویه گزارش کردند. معاویه پیش از این، به دختر خود گفته بود که اگر آن دو نزد تو آمدند که تو را برای عبدالله خواستگاری نمایند، موافقت کن، ولی به آنان بگو: در صورتی موافقت میکنم که عبدالله، همسر خود را طلاق دهد. عبدالله که فریب معاویه را خورده بود، همسر خود را طلاق داد و از معاویه درخواست کرد به وعدة خود وفا کند، معاویه پاسخ داد: اگر دخترم رضایت دهد، میپذیرم.
آن دو نزد دختر معاویه رفتند و جریان طلاق «ارینب» را به او گفتند دختر معاویه پاسخ داد: باید درباره این موضوع اندیشه و مشورت نمایم.
جریان میان مردم پخش شد و مردم معاویه را به خدعه و مکر یاد کردند!
مدتی گذشت تا عِدّه «ارینب» سپری شد. مجدداً آن دو نزد دختر معاویه رفتند اما پاسخ منفی داد و گفت: این ازدواج به مصلحت من نمیباشد!
سپس معاویه، ابو درداء را به عراق فرستاد تا «ارینب» را برای یزید خواستگاری نماید.
چون وی وارد عراق (کوفه) شد، فهمید که امام حسین(ع) هم در عراق است. تصمیم گرفت در آغاز خدمت امام برسد، بعد مأموریت خود را انجام دهد. چون خدمت امام رسید، حضرت فرمود: برای چه به عراق آمدهای؟ ابو درداء موضوع را به امام گفت، امام فرمود: من هم تصمیم داشتم کسی را نزد «ارینب» برای خواستگاری بفرستم. اکنون که نزد او میروی، پیام مرا نیز به او برسان. ابو درداء چون نزد ارینب رفت او را برای امام و یزید خواستگاری نمود. «ارینب» با وی مشورت کرد که کدام خواستگار بهتر است، ابو درداء پاسخ داد: امام برای همسری با تو شایستهتر است. امام با همان مهریهای که بنا بود یزید بدهد، «ارینب» را به عقد خود درآورد.
عبدالله همسر سابق که در شام بود، مورد بی مهری معاویه واقع شد و حقوق او را قطع کرد. عبدالله به سبب اموالی که نزد همسر خود به امانت گذاشته بود، رهسپار عراق شد و موضوع امانت را با امام حسین مطرح کرد. آن گاه برای گرفتن اموال خود نزد همسر سابقش رفت و اموال خود را دریافت کرد.
آن دو چون به یاد گذشته افتادند، متأثر شدند و هر دو به گریه افتادند. امام با دیدن آن صحنه نسبت به آن دو ترحم کرد و فرمود:
باش که او را سه طلاقه کردم. خدایا! آگاهی که او را به جهت مال و زیبایی، به عقد خود درنیاوردم، بلکه به جهت اینکه او را برای شوهرش نگه دارم، با او ازدواج کردم.
سپس دستور داد تمام مهریه او را بدهند. آن دو خواستند به عنوان تشکر اموالی را به امام بدهند، که حضرت نپذیرفت و فرمود: پاداشی که امید است به من داده شود، بهتر از اموال است، سپس آن دو دوباره با یکدیگر زندگی کردند.
بر اساس آنچه در داستان آمده، این جریان بعد از ولایتعهدی یزید رخ داد.(1)
این داستان، به دلائل زیر، بی اعتبار و قابل نقد و تردید جدی است:
1ـ ابو درداء، (عویمر بن عامر یا عویمر بن قیس) بنا بر نظر مشهور در زمان خلافت عثمان (31 ـ 321 یا 33) درگذشت. برخی وفات او را سال 38 یا 39 هجری دانستهاند(2)، در حالی که داستان مذکور در اواخر سلطنت معاویه و زمانی رخ داد که معاویه، یزید را به عنوان جانشین خود معیّن کرده بود. قطعاً در آن زمان ابو درداء، در حال حیات نبود و سالها از درگذشت وی سپری شده بود.
2ـ داستان در منابع تاریخی و حدیثی مشهور و کهن ذکر نشده است، در حالی که اگر رخ داده بود، با شهرت و کیفیتی که در داستان آمده، حتماً در منابع حدیثی یا تاریخی ذکر میشد. تنها کتاب مشهوری که آن را آورده «الامامه و السیاسه» است که برخی در انتساب آن به «ابن قتیبه» تردید جدی کردهاند.(3)
3ـ در هیچ کدام از منابع شیعه و سنی ذکر نشده که امام حسین بعد از شهادت علی(ع) و رفتن به مدینه، در اواخر سلطنت معاویه، به عراق (کوفه) آمده باشد و مدت نسبتاً طولانی درنگ نموده تا در آنجا ازدواج نماید.
4ـ در داستان آمده که امام «ارینب» را سه طلاقه کرد، در حالی که از نظر مکتب اهل بیت(ع) سه طلاقه نمودن همسر در یک مجلس و بدون ازدواج مجدد با وی، ارزش ندارد و محقق نمیگردد.
5ـ در برخی منابع گفته شده: کسی که با وی ازدواج کرد، امام حسن است، که در این منابع، اشارهای به اینکه امام او را طلاق داده، نشده است.(3)
در کتاب «تسلیة المُجالس وزینة المجالس» داستان را به صورت مختصر دربارة امام حسن(ع) آورده، یادآور میشود که این جریان در مدینه رخ داد و بعد از ملاقات عبدالله با همسر سابق خود و گریه آن دو، امام او را طلاق داد و وی مجدداً به عقد شوهر سابق خود درآمد و به خانة او رفت.(4) منبع مذکور، به جهات زیر، از اعتبار و ارزش مناسب برخوردار نیست:
أ) کتاب مذکور، از منابع متأخر و غیر مشهور (حدود قرن ده هجری) است، نیز وضع نویسنده، از جهت نسب، تاریخ زندگی، محیط تربیتی، میزان اعتبار و علمیت، به صورت دقیق معلوم نیست.(5)
ب) این کتاب بعد از مطالعه کتاب «روضة الشهداء» ملا حسین کاشفی سبزواری متوفانی حدود 910(6) و بر اساس و شیوه و اقتباس از آن نگارش یافته است.
نویسنده بعد از تمجید و تعریف از کتاب «روضة الشهداء» و نویسندة آن مینویسد: بعد از مطالعه آن کتاب از خداوند خواستم بر اساس و روش وی کتابی بنویسم تا در این کار از او پیروی کرده باشم.
وی یادآور میشود که مطالب صحیح و آنچه در کتابهای دانشمندان ما وجود داشت، گردآوری کردم.(7)
اساس و منشأ کتاب مذکور، کتاب «روضة الشهداء» است. «روضة الشهداء» که مستند مهم این کتاب به شمار میرود، به سختی نقد شده است.
میرزا عبدالله افندی اصفهانی از بزرگان قرن دوازدهم، کتابشناس بلندپایه شیعه(8) درباره منابع «روضة الشهداء» بر این باور است که بیشتر، بلکه تمام روایات موجود در آن، از کتابهای غیر مشهور، بلکه غیر قابل اعتماد نقل شده است.(9)
افزون بر این، در کتاب «روضة الشهداء» در بیشتر موارد به ویژه موارد حساس، هیچ مصدر و مأخذی برای آنها یاد نشده، در مواردی که مأخذ آورده، اغلب آن منابع اشکال دارد.(10)
ج) داستان مذکور در «روضة الشهداء» نیز نیامده است، چنان که در منابع کهن یافت نشد و نویسنده آن را با تعبیر «روایت شده»، آورده، هیچ کدام از راویان یا منابع آن را نام نبرده است!
بنابر این، این داستان، درباره امام مجتبى نیز دارای ارزش و اعتبار نیست و به افسانه شباهت دارد.
دربارة امام حسین(ع) نیز اعتبار ندارد و افسانه بودن آن نسبت به امام حسین(ع) روشنتر است، چنان که مطالبی که ذکر شد، معلوم شد. دقت در جزئیات آن، افسانه بودن گزارش را به خوبی اثبات میکند.
توجه به این مطلب نیز ضروری است که در هیچ کدام از منابع نیامده که علت یا یکی از علتهای واقعه کربلا، این جریان است و یزید به جهت کینهای که در این باره از امام حسین داشت، با حضرت جنگ کرد.
پینوشتها:
1ـ الامامه والسیاسه، ص 166 ـ 173.
2ـ ابن عبدالبرّ،الاستیعاب، ج 3، ص 1229 ـ 1230؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج 4، ص 622؛ ابن اثیر الکامل، ج 3، ص 129.
3ـ دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج 4، ص 459.
4ـ ابن شهرآشوب، مناقب، ج 4، ص 43 ـ 44؛ بحار الانوار، ج 44، ص 171 ـ 172.
5ـ محمد بن ابی طالب حسینی کرکی، تسلیة المُجالس وزینة المَجالس، ج 2، ص 54 ـ 58.
6ـ همان، ص 11 ـ 16 (مقدمه کتاب).
7ـ الذریعه، ج 11، ص 294.
8ـ تسلیة المُجالس وزینة المجالس، ج 1، ص 51 ـ 52.
9ـ رسول جعفریان، تأملی در نهضت عاشورا، ص 340.
10ـ میرزا عبدالله افندی، ریاض العلماء وحیاض الفضلاء، ج 2، ص 190.
11ـ تأملی در نهضت عاشورا، ص 340.
فلسفه و حکمت عزادارى را مىتوان در امور ذیل، رهیابى کرد:
الف. محبت و دوستى:قرآن و روایات، دوستى خاندان رسول اکرم(ص) و اهلبیت(ع) را بر مسلمانان واجب کرده است.(1) روشن است که دوستى لوازمى دارد و محبّ صادق، کسى است که شرط دوستى را - چنان که باید و شاید - به جا آورد. یکى از مهمترین لوازم دوستى، هم دردى و هم دلى با دوستان در مواقع سوگ یا شادى آنان است(2)از این رو در احادیث، بر برپایى جشن و سرور در ایام شادى اهلبیت(ع) و ابراز حزن و اندوه در مواقع سوگ آنان، تأکید فراوان شده است.
حضرت على(ع) در روایتى مىفرماید: «شیعه و پیروان ما در شادى و حزن ما شریکند». «یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا»؛ (3) امام صادق(ع) نیز فرمودند: «شیعتنا جزء منا خلقوا من فضل طینتنا یسوؤهم ما یسؤنا و یسرّهم ما یسرّنا»؛(4).«شیعیان ما پارهاى از خود ما بوده واز زیادى گل ما خلق شدهاند؛ آن چه که ما را بدحال یا خوشحال مىسازد، آنان را بدحال و خوشحال مىگرداند».
این وظیفه عقلانى و شرعى، ایجاب مىکند که در ایام عزادارى اهلبیت(ع)، حزن و اندوه خود را به «زبان حال»؛ یعنى، با اشک، آه و ناله و زارى، از نظر خوراک، با کم خوردن و کم آشامیدن مانند افراد غمزدهطبق فرموده امام صادق(ع) به معاویة بن وهب، «عزاداران سیدالشهدا در روز عاشورا از آب و غذا دورى جویند تا آن که یک ساعت از وقت فضیلت نماز عصر بگذرد، و در حد لزوم به غذاى معمول صاحبان مصیبت، سدّ جوع و عطش کنند (5) و از نظر پوشاک، با پوشیدن لباسى که از حیث جنس و رنگ و نحوه پوشش در عرف، حکایتگر اندوه و ناراحتى است، آشکار سازیم.
ب. انسانسازى:از آنجا که در فرهنگ شیعى، عزادارى باید از سر معرفت و شناخت باشد؛ همدردى با آن عزیزان، در واقع یادآورى فضایل، مناقب و آرمانهاى آنان بوده و بدین شکل، آدمى را به سمت الگوگیرى و الگوپذیرى از آنان سوق مىدهد.
فردى که با معرفت در مجالس عزادارى، شرکت مىکند؛ شعور و شور، شناخت و عاطفه را درهم مىآمیزد و در پرتو آن، انگیزهاى قوى در او پدیدار گشته و هنگام خروج از مراسم عزادارى، مانند محبى مىشود که فعّال و شتابان، به دنبال پیاده کردن اوصاف محبوب در وجود خویشتن است.
ج. جامعهسازى:هنگامى که مجلس عزادارى، موجب انسانسازى گشت؛ تغییر درونى انسان به عرصه جامعه نیز کشیده مىشود و آدمى مىکوشد تا آرمانهاى اهلبیت(ع) را در جامعه حکمفرما کند.
به بیان دیگر، عزادارى بر اهلبیت(ع)؛ در واقع با یک واسطه زمینه را براى حفظ آرمانهاى آنان و پیاده کردن آنها فراهم مىسازد. به همین دلیل مىتوان گفت: یکى از حکمتهاى عزادارى، ساختن جامعه براساس الگوى ارائه شده از سوى اسلام است.
د. انتقالدهنده فرهنگ شیعى به نسل بعد:کسى نمىتواند منکر این حقیقت شود که نسل جدید در سنین کودکى، در مجالس عزادارى با فرهنگ اهلبیت(ع) آشنا مىشوند. به راستى عزادارى و مجالس تعزیه، یکى از عناصر و عوامل برجستهاى است تا آموزههاى نظرى و عملى امامان راستین، به نسلهاى آینده منتقل شود. مراسم عزادارى، به دلیل قالب و محتوا، بهترین راه براى تعلیم و تربیت نسل جدید و آشنایى آنان با گفتار و کردار اهلبیت(ع) است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1- شورى (42)، آیه 23؛ هود (11)؛ آیه 29؛ میزانالحکمه، ج 2، ص 236.
2- المحبة فى الکتاب والسنة، صص 169 - 170 و 181 - 182.
3- بحارالانوار، ج 44، ص 287.
4- صدوق ، امالى، ص 305.
5- تاریخ النیاحة الامام الشهید الحسین بن على، ج 1، صص 157-159.
در پاسخ این سؤال باید توجه کرد که: «تسع» در عربی به معنای نٌه و تاسع و تاسوعا به معنای نهم می باشد. چنانکه «عشر» به معنای ده و عاشورا به معنای دهم می باشد.
اطلاق کلمه «عاشورا» بر دهم ماه محرم، پس از به شهادت رسیدن حضرت امام حسین و یاران آن حضرت، صورت پذیرفته است و در دوره پیش از اسلام بر دهم ماه محرم عاشورانمیگفتند.کاروان اباعبدالله الحسین علیه السلام در روز دوم محرم به سرزمین مقدس کربلا فرود آمد و تا روز عاشورا در آن سرزمین بودند به لحاظ آن که حوادث مهم کربلا در روز نهم و دهم ماه محرم الحرام اتفاق افتاد این دو روز را برجسته تر نموده و به نام تاسوعا و عاشورا یعنی روز نهم و دهم محرم الحرام نامیدند.
ابن اثیر در کتاب «نهایه» میگوید: «عاشورا یک اسم اسلامی است» و ابن درید میگوید: «عاشورا یک اسم اسلامی» است و در دوره جاهلیت به این نام معروف نبود، (1).
در «مجمع البحرین» نیز آمده است: «عاشورا یک اسم اسلامی است» آنچه پیش از به شهادت رسیدن حضرت امام حسین علیه السلام بود این بود که هم پیامبر اسلام(ص) و هم حضرت علی علیه السلام شهادت امام حسین علیه السلام را در کربلا پیشگویی کرده بودند و حتی امام حسین علیه السلام نیز شهادت خود را پیشگویی کرده بود و به برخی از پیامبران پیشین هم شهادت آن حضرت وحی شده بود، (2). ولی پیش از اسلام دهم محرم را عاشورا نمیگفتند. ولی پس از آنکه حضرت امام حسین علیه السلام در کربلا به شهادت رسید، آن روز در میان مردم به روز عاشورا معروف گردید و شیعیان علی علیه السلام آن روز را روز عزا و عزاداری قرار دادند و در مقابل آنان بنی امیه و پیروانشان آن روز را روز جشن و سرور قرار دادند و به تدریج دشمنان شیعه درباره عاشورا احادیثی ساختند تا آن روز را با فضیلت نشان بدهند در حالی که آن روز، روز غم و اندوه است و روز مصیبت و نکبت است، روزی است که بهترین انسان را کشتهاند، جگر رسول خدا را پاره کردهاند و زنان و کودکان پیامبر را به اسارت بردهاند، آیا اینگونه روز میتواند روز مبارکی باشد؟!
شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان میگوید: روز دهم ماه محرم روز شهادت امام حسین است، روز مصیبت و حزن ائمه اطهار و شیعیان آنان است و شایسته است که شیعیان در این روز مشغول کارهای دنیوی نگردند و مشغول گریه و نوحه باشند و زیارت عاشورا بخوانند.
شیخ عباس قمی به نقل از نویسنده «شفاء الصدور» میگوید: بنی امیه روز عاشورا را مبارک میدانستند: در این روز برای خود خرید میکردند و خرید را در آن روز سنّت خود کرده بودند، آنان در این روز مراسم عید بر پا میکردند، آن روز را روزه میگرفتند و در آن روز طلب حوائج را مستحب میدانستند و برای همین درباره روز عاشورا فضایل و مناقبی ساختهاند و حتی دعائی هم درباره آن درست کردهاند که اولش این است: یا قابل توبة آدم یوم عاشورا، یا رافع ادریس الی السماء یوم عاشورا، یا مسکّن السفینة یوم عاشورا یا غیاث ابراهیم من النار یوم عاشورا. اینها را ساختهاند. تا امر، مشتبه شود. آنان در سخنرانیهای خود میگویند: هر نبیّ وسیله و شرفی دارد و در روز عاشورا، این شرف زیاد میشود مانند خاموش کردن آتش نمرود برای ابراهیم، قرار گرفتن سفینه نوح به کوه جودی، غرق ساختن فرعون در دریا و نجات حضرت موسی از دست فرعون، نجات حضرت عیسی از دست یهودیان.
شیخ عباس قمی در ادامه میگوید: شیخ صدوق از میثم تمار نقل کرده که میثم تمّار گفت: این امت پیامبر، فرزند پیغمبر خود را میکشند و روز عاشورا را که فرزند پیغمبر را کشتهاند، روز مبارک قرار میدهند و این کار شدنی است و خواهد شد. راوی میگوید: به میثم گفتم: چگونه آن روز را روز مبارک قرار میدهند؟ گفت: آنان در فضیلت آن حدیث وضع میکنند و میگویند: روز عاشورا روزی است که خداوند توبه آدم را پذیرفته است با اینکه توبه آدم در ذی حجه پذیرفته شده است، آنان میگویند: در عاشورا، یونس از شکم ماهی نجات یافته است، در حالی که در ذی قعده از شکم ماهی نجات یافته است، میگویند: روز عاشورا روزی است که سفینه نوح در کوه جودی قرار گرفت در حالی که روز هیجدهم ذی حجه در کوه قرار گرفت و آنان میگویند: روز عاشورا دریا برای موسی شکافته شد در حالی که در ربیع الاول شکافته شده بود، (3).
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1- الصحیح من سیرة النبی، ج 3، ص 106، چاپ جامعه مدرسین.
2- بحارالانوار، ج 44، ص 223 و ص 250.
3- مفاتیح الجنان، ص 476، اعمال روز عاشورا، چاپ اول، انتشارات فاطمه زهرا.
مسأله عاشورا دو جنبه و دو چهره دارد:
1- چهره زیبایىها یعنى، عظمتى که حضرت ابا عبداللَّه (ع) و یاران ایشان در ابعاد مختلف آفریده و عالىترین جلوههاى کمال انسانى را با عمل خویش ترسیم نموده و بزرگ ترین درس را به کل تاریخ بشریت آموختند. این بعد از حادثه عاشورا بسیار غرورانگیز و افتخارآفرین است و به راستى باید به خود بالید که در چنین مکتب درخشانى پا به عرصه وجود نهاده و در آن رشد یافته و با آن مىمیریم و حاضریم همه هستى خود را در این راه نثار کنیم.
2-چهره دیگر عاشورا جنبه تراژدیک، غمبار و اسفبار آن است. اسف از این که چرا امت حق امام (ع) را پاس نداشته و ناجوانمردانهترین حرکات را نسبت به محبوبترین خلق خدا و شریفترین انسانها روا داشتند. آرى ظلمى که بر امام (ع) و اهل بیت و یاران ایشان تحمیل شد، دل هر انسان نیکوسیرتى را به درد مىآورد و روح آدمى را سخت مىآزارد. از طرف دیگر اشک گاهى از سوز است و گاه از سر شوق. گریه بر ابا عبداللَّه (ع) از هر دو نوع است. یعنى هم مصائب ایشان سیلاب اشک از دیدگان فرو مىریزد و هم عظمت و شگفتآفرینىهاى آن حضرت و یاران ایشان.
کیست که بشنود در آن صحراى سوزان با وجود عطش جانکاه، در میان صدها یا هزاران مأمور دشمن حضرت ابوالفضل العباس (ع) خود را به شریعه رساند و چون در رودى عظیم و آب گوارا قرار گرفت و آب را تا دهان برآورد، ولى همین که به یاد تشنگى حضرت اباعبداللَّه (ع) و فرزندانشان افتاد به خود اجازه نوشیدن نداد و لب تشنه با مشک پر از آب برگشت. آیا این مردانگى و شرافت آدمى را به ریختن اشک شوق وادار نمىسازد؟ از سوى دیگر گریه و عزادارى به حضرت سید الشهدا در نصوص دینى سخت مورد تأکید و توجه واقع شده و از افضل قربات دانسته شده است.
این مسأله فلسفههاى سازنده و تربیتى مهمى دارد، از جمله:
1- زنده داشتن یاد و تاریخ پرشکوه نهضت حسینى،
2- الهام بخش روح انقلابى و ستم ستیزى،
3- پیوند عمیق عاطفى بین امت و الگوهاى راستین،
4- اقامه مجالس دینى در سطح وسیع و آشنا شدن تودهها با معارف دینى،
5- پالایش روح و تزکیه نفس،
6- اعلام وفادارى نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم
7- نکته دیگر این که وجود مراسم عزادارى در هر کوى و برزن بزرگترین ابزار گسترش فرهنگ حسینى (ع) است..
براى آگاهى بیشتر ر. ک: «حماسه حسینى» شهید مطهرى
با توجه به اوضاع و واقعیت ها چند همسر گزینی مردان از ضرورت های اجتماعی آن زمان بود و اسلام به گونه ای آن را مشروع شمرد. امام حسین(ع) در همین چارچوب عمل کرد. هیچ کدام از امامان(ع) در یک زمان بیش از چهار همسر نداشتند. و برخی از امامان(ع) با در نظر داشتن همین ضرورت ها و مصلحت ها چهار همسر داشتند، مانند امام علی(ع) البته بعد از رحلت حضرت زهرا(س) . در زمان حضرت زهرا(س) حضرت علی(ع) همسر دیگری اختیار نکرد، و برخی امامان، کمتر از چهار همسر داشتند ، ازدواج های امامان(ع) گاهی به جهت فشار و اجبار از طرف حکومت بود، مانند ازدواج امام هشتم(ع) با «ام حبیبه» دختر مأمون عباسی، نیز ازدواج امام جواد(ع) با «ام فضل» دختر مأمون عباسی.(1)
گاهی علت ازدواج های امامان(ع) روش تربیتی و بها دادن به زیردستان و طرد امتیازات جاهلی بود، مانند ازدواج امام سجاد(ع) با کنیزی که اوّل او را آزاد کرد، سپس به عقد خود در آورد که «عبدالملک مروان» به حضرت خرده گرفت که چرا فردی از بزرگ خاندان قریش با یک کنیز آزاده شده ازدواج نموده است. حضرت فرمود: «اسلام تفاخرات جاهلی را لغو نموده است.
در همین راستا امام حسین(ع) چهار زن داشت , به نام هاى :
1ـ لیلی دختر ابی مره بن عروه بن مسعود ثقفی، مادر حضرت علی اکبر، شهید کربلا،
2ـ شهر بانو(شاه زنان) دختر کسری یزدگرد سوم، پادشاه ایران، مادر امام سجاد(ع)،
3ـ رباب دختر امریء القیس بن عدی، مادر حضرت سکینه و عبدالله رضیع،
4ـ ام اسحاق دختر طلحه بن عبدالله، مادر فاطمه بنت الحسین.
اوّلی از قبیلة ثقیف (طایفه ای در طائف)، دومی ایرانی، سومی از قبیله کلبیه و چهارمی از تیم.(2)
اصولا در مورد این که شهربانو جزء همسران امام حسین(ع) بوده، اختلاف است .
و در صورت قبول این مسئله در مورد این که در کربلا بودند، یا نه نیز اختلاف وجود دارد . برخی از مورخان نوشته اند: از زنان امام حسین(ع) تنها رباب در کربلا حضور داشت. او به همراه دیگر زنان و فرزندان به کوفه و سپس به شام به عنوان اسیر برده شد و بعداً به همراه کاروان به مدینه بازگشتند.
او بعد از شهادت امام حسین(ع) یک سال عزاداری کرد و در این مدت روزها زیر سقفی قرار نمی گرفت و مدام در مظلومیت حسین(ع) می گریست تا جان به جان آفرین تسلیم نمود.(3)
در مورد شهربانو برخی گفته اند: در حادثه کربلا حاضر بود و پس از شهادت امام حسین(ع) سوار بر ذوالجناح شد و یک سره به ایران تاخت و در نزدیکی ری به کوهی که اکنون به کوه بی بی شهربانو مشهور است رسید. دشمن در پی او بود. او خواست بگوید: یا هو مرا دریاب، به جایش گفت: یا کوه مرا دریاب؛ کوه شکافته شد و او در دل کوه رفت.
اما محققان گفته اند که این سخن نادرست است و افسانهای بیش نیست.(4)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1-کلینی ،کافی،ج5،ص،345
2- سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 2، ص 389.
3- ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 88؛ ابن جوزی، المنتظم، ج 6، ص 9.
4- زندگانی علی بن الحسین، سید جعفر شهیدی، ص 11.
1 ـ یکی از بزرگترین نتایج قیام سیدالشهداء علیه السلام , ثمرات قرب و ارتقاء درجة آن حضرت در نزد خداوند متعال است.
2- نجات اسلام:
مهمترین نتیجة قیام حسین, نجات اسلام از چنگال نقشههای بنیامیّه است، برای اینکه تأثیر نهضت حسینی معلوم شود و بدانیم که چگونه حیات اسلام و بقای شریعت و قرآن رهین فداکاری حسین است، توجه به خطراتی که از ناحیة بنیامیّه, اسلام را صریحاً تهدید میکرد و مطالعة اجمالی سوابق پروندة بنیامیّه لازم است. بنیامیه پس از شهادت حسین علیه السلام , از اینکه بتوانند از پشت به اسلام خنجر بزنند و اسلام را از پا درآوردند محروم شدند و در نظر جامعة مسلمین و در افکار عموم، گروهی ستمگر و مستبد معرفی شدند که به زور سر نیزه و شمشیر بر مردم مسلّط شده و غاصب حقوق ملّت وخائن به اسلام هستند. مظلومیت حسین آن چنان احساسات را بر ضدّ آنها به هیجان آورد که مردم, علی رغم سیاست آنها, التزامشان به سنن و احکام اسلام بیشتر شد, لذا هیچ گزاف نیست که ما او را بمانند «معین الدین اچمیری», شاعر هندی, دومین بنا کنندة کاخ اسلام، بعد از جدش و مجدد بنای توحید بخوانیم.
3 ـ بیداری شعور دینی،
در اثر تبلیغات معاویه و همدستانش و دوری مردم از عهد رسالت و تعطیل اجرای برنامههای اسلام و توسعة ممالک اسلامی و ممنوع شدن تبلیغات صحیح دینی و خانه نشین شدن شایستگان و دانشوران، شعور دینی مردم ضعیف شد و افکار آنها انحطاط بافت. اکثر مردم در برابر وضع موجود خود باخته و شکسته خاطر و سرد شده بودند. شهادت امام و یارانش احساسات را بیدار و خصال انسانی را زنده ساخت و به مسلمانان درس مردانگی و استقامت داد که هر چه در شورشهایی که علیه بنیامیه میکردند، آنها را سرکوب مینمودند و شکست میدادند و کشته میشدند روحیة آنان شکست نمیخورد و کشته شدن در راه هدف و مقصد را افتخار میشمردند.
4 ـ محبوبیّت اهل بیت و عزت بازماندگان
«اِنَّ الَذَّینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدّاً» مریم/ 96
[همانا آنان که به خدا ایمان آوردند و اعمال شایسته بجا آوردند، خدای رحمان آنها را (در نظر خلق و حق) محبوب میگرداند.]
محبت و دوستی اهل بیت جزء مزاج ایمانی و اسلامی هر مسلمان است واحدی نیست که مسلمان باشد و پیامبر را دوست بدارد و با این حال،فاطمة الزهرا و دو ریحانهاش حسن و حسین، و برادر و پسر عمش علی ـ علیهم السلام ـ را دوست نداشته باشد. همانطور که امام سجاد در خطبة مسجد شام فرمود: یکی از خصائص این خاندان محبّتی است که خداوند از آنها در دلهای مؤمنین قرار داده است. یکی از آثار شهادت حسین این بود که این محبت, در دلها زیاد شد و موجب جلب عواطف و جذب احساسات عموم به خاندان نبوت گشت.
5 ـ تأسیس مکتب عالی و همگانی تعلیم و تربیت
نتیجه دیگر شهادت امام، برنامههایی است که به عنوان عزاداری و سوگواری و ذکر مصائب آن حضرت در عرض سال اجرا میشود. شاید کسانی باشند که اهتمام شیعه را به برگزاری این مراسم و صرف میلیونها اموال را همه ساله بیفائده و اسراف بشمارند ولی اگر فوائد معنوی این مراسم و تأثیر آن را در تربیت جامعه و تهذیب اخلاق در نظر بگیرند, تأیید میکنند که این برنامهها از بهترین وسایل اصلاح مکتبهای تربیت است.
مجالس ذکر مصیبت آن حضرت بهترین مجالس تبلیغی و دعوت به اسلام است، در این مجالس، معارف قرآن، اصول و فروع دین، تفسیر و حدیث، تاریخ و سیرة پیامبر و ائمه ـ علیهم السلام ـ و صحابه، نصایح و راهنمائیهای اخلاقی و اجتماعی و آئین زندگی, از خانهداری تا کشورداری به مردم آموخته میشود و جاذبة نام حسین، مردم را ساده و بی ریا در این مجالس تعلیم و هدایت و تربیت، حاضر میسازد.
6 ـ محکومیت بنیامیّه در افکار مسلمین و سایر ملل
بنیامیّه با کشتن حسین علیه السلام گور خود را کندند و پرده از روی شنایع اعمال و مقاصد شوم خود برداشته و خشم و غضب ملل اسلام را خریداری کردند.
همه, عمل بنیامّه را تقبیح کردند، همه, آنها را سرزنش نمودند و خطاکارشان شناختند. مستشرق آلمانی «ماربین» میگوید: بزرگترین غلطهای سیاسی امویین که اسم و رسم آنها را از صفحة عالم محو ساخت, کشتن حسین بود. این حقیقی است که هر مورخ و هر کس تاریخ اسلام را مطالعه کند به آن اعتراف مینماید. محکومیت بنیامیّه در افکار مسلمین برای آیندة اسلام بسیار مفید شد؛ زیرا بنی امیّه از اینکه بتواند منافقانه و زیر پردة اسلام ضربت بزنند مأیوس شدند و مردم آنها را شناختند و قتل حسین علیه السلام و اسیر کردن خاندان پیامبر بنیامیّه را رسوا ساخت.
7 ـ گرفتاری بنیامیّه به شورش و انقلاب
یکی از عکس العملها و نتایج شهادت و مظلومیت حسین علیه السلام شورشها و انقلاباتی بود که برای برانداختن حکومت امویین در جهان اسلام برپا شد. در این شورشها عاملی که بیش از هر چیز مردم را تهییج و تحریک میکرد, شهادت حسین و دعوت به قیام برای خونخواهی آن حضرت و گرفتن انتقام از بنیامیّه بود.
8 ـ تحوّل فکری
یکی از بیماریهای خطرناک فکری که پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) اجتماع مسلمانان به آن گرفتار شد, این بود که بسیاری از مردم در برابر عمل انجام شده، هر چند موافق با خیر و مصلحت و نظامات و تعالیم شرعیه نبود تسلیم میشدند و هر حکومتی را که روی کار میآمد, واجب الاطاعه و بیعت با آن را لازم الوفا میدانستند. حسین, با این فکر غلط و خطرناک نیز مبارزه کرد و مردم را از این اشتباه که حکومتهایی مانند حکومت بنیامیّه و یزید، واجب الاطاعه هستند، بیرون آورد و فهماند که نه فقط اطاعت از آنها واجب نیست بلکه کوشش برای برانداختن آنها و تأسیس حکومت تمام اسلامی, لازم و واجب است.
9 ـ عکس العمل جاودان و پایدار
اثر جهاد حسین علیه السلام در صفحة تاریخ جاویدان ماند و همواره نیروبخش اصلاح طلبان و مجاهدان راه حق و حامیان خیر و عدالت است. قیام آن حضرت، مبارزه با ظلم و کفر و باطل بود که در آن زمان از گریبان یزید سر بیرون کرده بود. مبارزه با افکار و نقشهها و آراء و مفاسدی که از جانب او حیات اسلام را تهدید میکرد. ازجمله درسهای عالی و سودمند که هر شیعه و آزادیخواه حق پرست و هر آرزومند تحقق رسالت جهانی اسلام، از واقعة کربلا باید بیاموزد, این است که بداند: نبردی که میان حسین و یزیدیان واقع شد هنوز پایان نیافته و تا هنگامی که از شرک و جهل و باطل و ستم و استبداد و استعباد و غصب حقوق انسانها اثری باقی است، این نبرد, با مظاهر و نمایشهای گوناگون ادامه خواهد داشت.
بسیار واضح و روشن است . انقلاب و قیامى که دم از آزادى و عدالت بزند و چگونگى امتناع از قبول ظلم و جور را نشان بدهد و غیرت و شجاعت و فداکارى و پایدارى در برابر مصایب و ثبات قدم بر طریق حق را به دیگران تعلیم دهد و حرمت سکوت را دربرابر باطل و فساد ثابت سازد و بالاخره قیامى که ثابت مى کند حق وفضیلت و عدل و ایمان در هر وضعى مى تواند بر خودسرى و مکر و حیله و ستم و کفر غلبه نماید, در افکار و عمل کرد و ایدئولوژى دیگران حتّى غیر مسلمانان اثر فوق العاده اى مى گذارد. به عنوان نمونه گفتار چند نفر از رهبران واندیشمندان غیر اسلامى و اسلامى را به نظرتان مى رسانیم :
1ـ مهاتما گاندى , رهبر استقلال هند مى گوید: اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد, بایستى از امام حسین پیروى کند.
2ـ محمد على جناح , قائد اعظم پاکستان مى گوید: به عقیدهء من تمام مسلمانان باید از شهیدى که خود را درسرزمین عراق قربانى کرد, پیروى نمایند.
3ـ موریس دوکبرى مى گوید: در مجالس عزادارى حسین گفته مى شود: که او براى حفظ شرف و ناموس وبزرگى مقام و مرتبهء اسلام , از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویى یزید نرفت .
پس بیایید ما هم شیوهء او را سرمشق قرار داده و از زیر یوغ استعمار بیرون بیاییم و مرگ با عزّت را بر زندگى باذلّت ترجیح دهیم .
4ـ بالاخره عباس محمود عقّاد, نویسندهء و ادیب مصرى مى گوید: جنبش حسین یکى از بى نطیرترین جنبش هاى تاریخى است که تاکنون در زمینهء دعوت هاى دینى و یا نهضت هاى سیاسى پدیدار گشته است .(1)
همان طور که ملاحظه شد, حادثهء کربلا و قیام اباعبدالله 7در افکار دیگران اثر فوق العاده اى داشته است .
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1.شهید هاشمى نژاد, درسى که حسین به انسان ها آموخت , ص 447 طبق نقل فرهنگ عاشورا, ص 283
در خصوص واقعة کربلا کتاب های صحیح و معتبر متعددی وجود دارد که به برخی از آن ها اشاره می شود:
1. مقتل ابی مخنف؛ لوط ابی مخنف
2. الامام الحسین بن علی(ع) باقر شریف القرشی
3. مقتل الحسین(ع)، عبدالرزاق الموسوی المقرم
4. موسوعه کلمات الامام الحسین، مرکز تحقیقات سازمان تبلیغات اسلامی(باقر العلوم)
5. ثوره الحسین(ع)، مهدی شمس الدین
6. لهوف ابن طاووس، ترجمه عقیقی بخشایشی
7. ارشاد مفید، شیخ مفید
8. سیره معصومان، سید محسن امین، ج 5
9. حسین کیست، فضل الله کمپانی
10. درسی که حسین(ع) به انسان ها آموخت، عبدالکریم هاشمی نژاد
11. زندگانی امام حسین(ع)، هاشم محلاتی
12. پرتوی از عظمت حسین(ع) لطف الله صافی
13. حسین بن علی(ع) را بهتر بشناسیم، محمد یزدی
14. سخنان حسین بن علی(ع)، محمد صادق نجمی
15. فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، محمد دشتی
16. از مدینه تا مدینه، محمد جواد ذهنی و تهرانی
17. تاریخ امام حسین(ع)، وزارت آموزش و پرورش (مجموعة چند جلدی)
18. قیام حسین بن علی(ع)، جعفر شهیدی
19. انقلاب عاشورا، عطاءالله مهاجرانی
20. پیام آور عاشورا، عطاءالله مهاجرانی
21. فرهنگ عاشورا، جواد محدثی
22. زندگانی امام حسین بن علی(ع)، زین العابدین راهنما
23. ویژگی های امام حسین(ع) (ترجمه الخصائص الحسینیه) جعفربن حسین، مترجم علی کرمی
24. ارزیابی انقلاب امام حسین، محمد مهدی شمس الدین
25. حماسه حسینی، مرتضی مطهری.
به جز قرآن مطالب هیچ کتابی را نمی توان به طور مطلق صحیح و معتبر دانست. در کتاب های مذکور نیز کم و بیش مطالب غیر معتبر و نادرست وجود دارد. بنابراین اگر کتاب هایی را در راستای پرسش شما بیان نموده ایم، تنها بیانگر اعتبار و برتری نسبی این کتاب ها نسبت به دیگر کتاب ها است.
یکى از اهداف مهمّ حضرت اباعبدالله 7این بود که مقررات و قوانین اسلامى از جمله نماز را زنده کرده و اقامه نمایند. در زیارت مى خوانیم : <و اشهد انک قد اقمت الصلاة و اتیت الزکوة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر; گواهى مى دهم نماز را برپاداشتن و زکات را اتیان کردى و امر به معروف و نهى از منکر نمودى >.(1)
بى توجهى و کم اهمیتى مردم به نماز و... عوامل مختلف و گوناگونى دارد, از جمله :
1ـ تحریف اهداف قیام حضرت اباعبدالله
استاد شهید مهطرى مى گوید: شهادت حضرت اباعبدالله سه مرحله دارد:
الف ) شهادت تن به دست یزیدیان ;
ب ) شهادت شهرت و نام نیک به دست افراد دیگر, به خصوص متوکل عباسى ;
ج ) شهادت هدف به دست روضه خوان ها و منبرى ها
مرحله سوّم : بزرگ ترین مرحلهء شهادت است و بیان حضرت زینت 3که به یزید فرمود: <تمام مکرهاى خود وتلاش خویش را محو خاندان نبوّت و اسلام واقعى به کار بگیر> شامل مراحلى سه گانهء شهادت مى شود. منبرى هاى جاهلى یا مغرض بین مردم ترویج کردند که امام براى محو گناهان ما شهید شد. اگر نمام نخواندید, روزه نگرفتید,حج نرفتید و هر گناهى مرتکب شدید, ناراحت نباشید با یک قطهره اشک ریختن براى امام حسین 7همه چیزدرست مى شود. به شخصى گفتند: چرا نماز نمى خوانى , روزه نمى گیرى و مشروب مى خورى ؟ گفت : مگر شب هاى جمعه در هیأت سینه زنى سه ضربه مرا ندیده اى ؟!(2)
2ـ عدم شناخت روحى حقیق نماز و آثار آن
نمى دانند که در روایات آمده است : نماز ستون , خیمهء دین است . اگر مورد پذیرش حق قرار بگیرد, سایر اعمال قبول خواهند شد و اگر مردود شد, اعمال دیگر نیز رد خواهند شد.
و در روایت دیگر آمده است : نماز وسیلهء تقرّب هر انسان متقى (3) به خداوند متعال است
3ـ عمل منافى پدران و مادران و مربیان با نماز;
وقتى جوانان مى بینند اولیایشان نماز مى خوانند, ولى بداخلاقند, از نماز و عبادات دلزده مى شوند.
---------------------------------------------------------------------------------------
1)مفاتیح الجنان , زیارت امام در شب هاى عید فطر و قربان .
2)مجموعه آثار, ج 17 ص 587
3)احسان بخش , آثارالصادقین .
تعزیه خوانى نمایشى است که در یک محوّطه با حضور مردم توسط چند نفر انجام مى گیرد که در یک طرف نقش قهرمانان کربلا و اسراى آل الله و در طرف دیگر ، نقش دشمنان اهل بیت را با لباس هاى مخصوص و ابزار جنگى همراه با شیپور نیزه , شمشیر ایفا مى کنند.صحنه و نمایش بر مبنای حوادث کربلا و مقتل ها تنظیم مى شود.
تأثیر گذارى عاطفى و نیز روحیهء ضد ظلم که در پى دیدن نمایش تعزیه در افراد ایجاد مى شود, از نقاط قوت ومثبت این نمایش است .
تعزیه اگر با حفظ موازین و شئون معصومان انجام شود, در بینندگان تأثیر مهمى مى گذارد و وسیله انتقال فرهنگ شهادت به نسل هاى آینده است .
به همین دلیل پس از انقلاب اسلامى در ایران تعزیه خوانى رواج و توسعهء بیش ترى یافته است و همراه این توسعه , تحولاّتى در نحوه اجرا و محتواى اشعار و جهت گیرى سیاسى اجتماعى پدید آمده است . (1)
------------------------------------------------------------------------------------
پـاورقى:
1.جواد محدثى , فرهنگ عاشورا, ص 115ـ 117 با تلخیص .
درباره این که قبر حضرت زینب در چه مکانى است، سه احتمال وجود دارد: مدینه، شام و قاهره.
عمده سیره نویسان مرقد آن بانوى بزرگ را «قاهره» و «شام» گفته اند.
یحیى بن حسن حسینى عبیدلى اعرجى در کتاب اخبار زینبیات و برخى دیگر از سیره نویسان گفته اند: حضرت زینب در مصر وفات نمود(1)
حسنین سابقى در کتاب مرقد عقیله زینب و برخى دیگر نوشته اند که مرقد حضرت در شام و دمشق قرار دارد.(2)
برخى دیگر از نویسندگان مانند دکتر شهیدى در کتاب زندگانى فاطمه زهرا (س) مرقد آن بزرگ بانوى اسلام را به صورت مردّد بین مدینه ، شام و مصر مطرح کرده است.(3)
آنان که گفته اند مقبره آن حضرت در مصر قرار دارد، این گزارش را نقل کرده اند که بعد از مراجعت کاروان باقى مانده واقعه کربلا از شام به مدینه، جوّ عمومى مدینه نا آرام شد.
حاکم مدینه نامه اى براى یزید نوشت و وضع پیش آمده در مدینه و نقش حضرت زینب در بیدارى و مقاومت مردم را براى یزید توضیح داد. یزید در پاسخ نوشت که زینب را از مدینه اخراج کند. حاکم مدینه مُصِرّ بود که زینب از مدینه خارج شود. سرانجام حضرت زینب از مدینه به مصر هجرت کرد و مورد استقبال حاکم مصر و عده زیادى از اهالى مصر قرار گرفت. حضرت زینب بعد از گذشت حدود یک سال در غروب پانزدهم رجب سال 62 در قاهره رحلت نمود.(4)
اما آنان که گفته اند: مقبره حضرت زینب در شام است. ضمن نقل این داستان که حاکم مدینه در پى اخراج و تبعید حضرت زینب بر آمد و سرانجام حضرت زینب به شام رفت، به نقل دیگرى پرداختند و آن این است : موقعى که واقعه حره و غارت و کشتار مردم مدینه در سال 62 هجرى توسط یزیدیان رخ داد، عبدالله بن جعفر براى این که ناراحتى همسرش زینب تجدید نشود و قدرى غم و اندوه او کاسته شود، افزون بر این، مرض وبا و طاعون در مدینه شایع شده بود و براى در امان ماندن از آن ، به همراه حضرت زینب به سوی مزرعه ای در شام رفتند و در آن جا اقامت گزیدند تا این که حضرت زینب مریض شد و در آن دیار از دنیا رفت. پس از زینب کبرا ، ام کلثوم دختر دیگر حضرت علی(ع) که از غیر فاطمه زهرا (س) و نام او زینب صغرا بود، مشهور به زینب کبرا شد و به مصر رفت.(5)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1- سید عطاءالله مهاجرانی،پیام آور عاشورا، ص 352 – 355.
2- همان، ص 355.
3- زندگانى فاطمه زهرا (س) ، ص 161 و 162.
4- پیام آور عاشورا، ص 348 تا 353.
5- شیخ جعفر نقدى ، زینب کبرا، نقل از ستارگان درخشان، ج 2، ص 183 ـ 184.
«ثار» از ریشه «ثَأر» و «ثُؤرة» به معناى انتقام و خونخواهى و نیز به معناى خون آمده است.(1)
براى «ثارالله» بودن امام حسین معانى و وجوه مختلفى ذکر شده که هر یک تفسیر خاص خود را مىطلبد. در مجموع به این معنا است که: خداوند، ولىّ دم آن حضرت است و خود او خون آن بزرگوار را از دشمنانش طلب مىکند؛ چرا که ریختن خون سیدالشهدا در کربلا، تجاوز به حریم و حرمت الهى و طرف شدن با خداوند است. به طور کلى از آن جهت که اهل بیت(ع) «آل الله» هستند، شهادت این امامان، ریخته شدن خونِ متعلق به خداوند است.(2)توضیح این که :ثار به معنای مطلق دم و خون نیست ، بلکه به آن خونی گفته می شود که قابل قصاص باشد و مورد خون خواهی قرار گیرد و اضافه شدن آن به خدا (ثارالله ) بر این اساس است که ولی حقیقی امام حسین خدا است و مطالبه خون حسین ،مخصوص اوست( که توسط اولیای خدا محقق می شود).(3)
اگر چه این واژه در قرآن نیامده است؛ لیکن مىتوان آن را با آیات قرآنى این گونه توجیه نمود. خداوند مىفرماید: «من قتل مظلومًا فقد جعلنا لولیهسلطَنًا(3)«آن کس که مظلوم کشته شده، براى ولىاش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم».
هر کسى (صرف نظر از مسلک و مذهبش)، اگر مظلومانه کشته شود، اولیاى دم او، حق خونخواهى دارند و از آن جا که اهل بیت(ع) - به ویژه امام حسین(ع) - مظلومانه و در راه ایمان و حق و خداوند کشته شدهاند و جان به جان آفرین تسلیم کردهاند، در واقع «ولىّ دم» و خون خواه آنان، خود خداوند است.
بنابراین «ثارالله» به این معنا است که خون بهاى امام حسین(ع)، متعلق به خدا است و او کسى است که خون بهاى امام حسین(ع) را خواهد گرفت. این واژه حاکى از شدت همبستگى و پیوند سیدالشهدا(ع) با خداوند است که شهادتش همچون ریخته شدن خونى از قبیله خدا مىماند که جز با انتقامگیرى و خونخواهى خدا، تقاص نخواهد شد.(4)
اگر «ثار» به معناى خون باشد، قطعاً مراد از «ثارالله» معناى حقیقى نیست؛ بلکه یک نوع تشبیه، کنایه و مجاز است. چون مسلّم است که خدا موجودى مادى نیست تا داراى جسم و خون باشد؛ پس این تعبیر از باب تشبیه معقول به محسوس است؛ یعنى، همان گونه که نقش خون در بدن آدمى نقش حیاتى است، وجود مقدس امام حسین(ع) نسبت به دین خدا چنین نقشى دارد و احیاى اسلام با نهضت عاشورا بوده است.
شاید بتوان در این باره با نگاه عرفانى مستند به روایات نیز به نتیجهاى نورانى دست یافت. از امام على(ع) نیز به «اسدالله الغالب» و «یدالله» تعبیر شده است و در حدیث «قرب نوافل» از پیامبر(ص) روایت شده است که خداوند فرمود:
«ما تحبب الى عبدى بشىء احب الىّ مما افترضته علیه و انه لیتحبب الىّ بالنافله حتى احبه فاذا احببته کنت سمعه الذى یسمع به و بصره الذى یبصر به و لسانه الذى ینطق به و یده التى یبطش بها و رجله التى یمشى بها اذا دعانى احببته و اذا سألتنى اعطیته»؛(5)
«بنده من به چیزى دوست داشتنى تر از واجبات، نزد من اظهار دوستى نمىکند و همانا او با نوافل نیز به سوى من اظهار دوستى مىکند. آن گاه که او را دوست بدارم گوش او مىشوم که با آن مىشنود و دیده او مىشوم که با آن مىبیند و زبان او مىشوم که با آن سخن مىگوید و دست او مىشوم که با آن ضربه مىزند و پاى او مىشوم که با آن راه مىرود. اگر به درگاه من دعا کند، او را دوست خواهم داشت و اگر از من درخواست کند به او عطا مى کنم».
از این روایت به خوبى آشکار مىشود که اولیاى خداوند، «خلیفه» او بر روى زمین و مظهر افعال الهىاند. خداوند جسم نیست، اما آن چه را که اراده مىکند انجام بدهد، از طریق دست اولیاى خود به ظهور مىرساند و کمکى را که مىخواهد به سوى بندهاى بفرستد، با پاى اولیاى خود مىرساند. و خونى را که مىخواهد از سوى خود براى احیاى دین خودش ریخته شود، از طریق شهادت اولیاى خودش ظاهر مىسازد. از این رو همان طور که دست امام على(ع) دست قدرت خدا و «یدالله» است؛ خون امام حسین(ع) نیز خون خدا و «ثارالله» است.
از این رو در زیارت عاشورا مىخوانیم: «السلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره والو تر الموتور»؛ «سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خون او! سلام بر تو اى یگانه دوران!» نیز در زیارتی دیگر می خوانیم : «و انک ثار الله فى الأرض و الدم الذى لا یدرک ثاره أحد من أهل الأرض و لا یدرکه الا الله وحده».(6)
همان گونه که نقش خون در بدن آدمى نقش حیاتى است و بود و نبودش، مرگ و زندگى او را رقم مىزند، وجود مقدّس امام على و امام حسین(ع) نزد خدا و در دین او چنین نقشى دارند که اگر آن حضرت نبود، اسلام نبود و اگر حسین(ع) نبود، اسلام و تشیّع نبود.
آرى! تا یاد و نام سیّدالشّهدا(ع) زنده و بر سر زبانها است، تا عشق حسین(ع) در دلها مىتپد، تا آتش محبت و ولایت او در قلوب انسانها مشتعل است، تا فریاد «یا حسین» بر بلنداى آسمانها و زمین طنین انداز است؛ نام و یاد خدا زنده و پایدار است؛ چون او همه هستى خود را در راه خدا انفاق و ایثار کرد، سیماى ننگین ریاکاران و تحریفگران زمان را آشکار نمود و نقاب از چهره زشت آنان برداشت و اسلام ناب نبوى و علوى را بر مردم نمایاند. خون او شرافت «ثارالله» را گرفت.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
.ر.ک: الطریحى، مجمع البحرین، ج 1، ص 237، معین، محمد، فرهنگ فارسى، ج 1، ص 1185، مفردات راغب، ص 81.
محدثى، جواد، درسهایى از زیارات عاشورا، ص 14، عزیزى تهرانى، اصغر؛ شرح زیارت عاشورا، ص 35.
»؛ اسراء (17)، آیه 33.
3- حاج میرزا ابوالفضل تهرانی ، شفاء الصدور فی شرح زیارةالعاشور،ج1،ص228-229.
.ر.ک. فرهنگ عاشورا، واژه «ثار».
محاسن برقى، ج 1، ص 291.
ترجمه کامل الزیارات، ص 683، زیارت 16.
نهضت ها و انقلاب ها را به یک اعتبار می توان به دو قسم،انقلاب های انفجاری نا آگاهانه و انقلاب های آگاهانه تقسیم نمود.
انقلاب های ناآگاهانه با بهره گیری از غفلت یاران و مردم به وجود می آید. رهبران این دسته از قیام ها سعی دارند که از غفلت مردم استفاده کنند و اجازة رشد سیاسی و بصیرت را به یاران نمی دهند. این دسته از قیام ها به دلیل عدم بصیرت یاران استمرار نداشته و نمی توانند الگوی مناسبی برای نهضت های دیگر باشند، از این رو جاودانه نیستند، زیرا جاودانگی در الگودهی ظهور می کند.
دستة دیگر از انقلاب های انتخابی و بر اساس بصیرت و آگاهی یاران و مردم به وجود می آید. نهضت های همة انبیا از این دسته نهضت ها است، زیرا آن ها برای پیروزی در برابر دشمن ، هیچگاه از غفلت مردم بهره نگرفتند.
از این رو یکی از ویژگی های فکری و عملی در نهضت عاشورا بصیرت و بینش بود. یاران امام با رشد فرهنگی و با شناخت عمیق از امام و حجت خدا و شناخت دشمنان دین و شناخت حق و باطل به امام حسین(ع) پیوستند و جهاد و قیام آنان مکتبی و عقیدتی بوده و بر اساس انجام تکلیف الهی به دور از هر گونه تعصبات قومی و جاهلی و یا تحریک دشمنان و فریبکاری جناح باطل صورت گرفت. چنانکه یاران علی(ع) نیز با بصیرت و آگاهی به حمایت از علی(ع) پرداختند. علی (ع) دربارة یاران خود فرمود : "حملوا بصائر هم علی اسیافهم؛[1] بصیرت های خویش را بر شمشیر هایشان سوار کردند". یعنی اگر در میدان نبرد تیغ می زدند از روی بصیر بود . بر اساس بصیرت یاران امام حسین(ع) بود که امام سجاد(ع) یکی از ویژگی های عمومی خود حضرت عباس (ع) را بصیرت و آگاهی او در صحنة کربلا داشت: "کان عمّنا العباس بن علیّ نافذ البصیره صلب الایمان".[2]
نافع بن هلال شب عاشوار پس از سخنان امام حسین(ع) برخاست و ضمن اعلام وفاداری گفت: "فانّا علی نیّاتنا و بصائرنا؛[3] همان انگیزه ها و بصیرت ها را داریم و از دست نداده ایم".
عباس بن شبیب، وقتی خدمت امام حسین(ع) رسید و خطاب به او گفت: سللام بر تو ای اباعبدالله! خدا
را گواه می گیریم که من بر آیین تو و آیین و خط مشی پدرت هستم.[4]
نکتة قابل دقت آن است که یاران امام نه تنها تحت تأثیر فریب کاری های دشمن قرار نگرفتند و جذب دشمن نشدند، بلکه دشمن شناسی را یکی از افتخارات خود دانستند. بریر در صحنة کربلا وقتی با چهره های خبیث از سپاه دشمن گفتگو می کرد گفت: الحمدالله الذی زادنی فیکم البصیره؛[5] سپاس خدایی را که بصیرت و شناخت مرا دربارة شما افزون ساخت.
در راه دوست کشته شدن آرزوی ماست
دشمن اگر چه تشنه به خون گلوی ماست
گردیم دور یار، چون پروانه گیرد شمع
چون سوختن در آتش عشق آرزوی ماست
از جان گذشته ایم و به جانان رسیده ایم
در راه وصل، این تن خاکی عدوی ماست
خاموش گشته ایم و فراموش کی شویم
بس این قدر که در همه جا گفتگوی ماست
ما را طواف کعبه بجز دور یار نیست
کز هر طرف رویم، خدا رو بروی ماست[6]
وفاداری و بصیرت امام حسین(ع) سبب شد که آن حضرت از یاران خود به عنوان با وفاترین
و بهترین یاران یاد کند: "فانی لا اعلم اصحاباً اولی و لا اخیر من اصحابی ...".[7] در
زیارت ناحیة مقدسه می خوانیم: "السلام علیکم خیر انضار...".[8]
بصیرت در قیام امام حسین(ع) دو سویه است: یک سوی آن بصیرت رهبری قیامت است و یک سوی دیگر آن بصیرت یاران امام و نهضت سازان است. امام حسین(ع) به عنوان رهبر قیام اوضاع سیاسی و اجتماعی عصر خود و خباثت دشمن را می شناخت. او می دانست که در یک جنگ نابرابر شرکت نموده و آیندة جنگ - به حسب ظاهر بر نفع او نیست. امام حسین(ع) در موارد متعددی اهداف قیام خود را انجام تکلیف الهی، اصلاح امت اسلامی[9]، حفظ دین و ارزش های دینی[10] و انجام دو فریضه امر به معروف و نهی از منکر[11] و مبارزه علیه رهبر قانون شکن[12] دانست،که حالی از بصیرت رهبری آن است.
از سوی دیگر آن حضرت نهضت خود را از انقلاب های غیر مقدس - که بر اساس دنیا گرایی، نا آگاهی فساد و ... به وجود می آیند جدا کرد. او فرمود:"... این لم اخرج اشراً ولا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً ...".[13]
امام حسین(ع) با خطبه خواندن و بیان اهداف قیام خود به رشد فرهنگی و فرهنگ پروری پرداخت تا مردم با اهداف قیام او آشنا شده و دین ستیزی دشمنان را بشناسد. همچنین آن حضرت بارها یاران خود را به بصیرت و آگاهی فرا خواند و از آنان خواست که جنگ را رها کنند و آینده جنگ به نفع آنان نیست. امام حسین(ع) در شب عاشورا خطاب به یاران و اصحاب خود فرمود:" اینان (دشمنان) مرا و همه کسانی را که پیش روی من جهاد میکنند خواهند کشت. پس از غارت، خانوادة مرا به اسارت خواهند برد. بیم آن دارم که شما از این ها خبر نداشته باشید ... نیرنگ نزد ما حرام است. هر کس دوست ندارد با ما باشد باز گردد".[14]
بصیرت در نهضت حسینی سبب شد که از قیام امام حسین به عنوان نهضت آگاهانه یاد شود. شهید مطهری می نویسد: "... پس انقلاب امام حسین(ع)، در درجة اوّل باید بدانیم که انقلاب آگاهانه است،هم از ناحیة خودش و هم از ناحیة اهل بیت و یارانش. انفجار نیست...".[15]
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
[1] بحارالانوار، ج 45، ص 87.
[2] اعیان الشیعه، ج 7، ص 430.
[3] جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، ص 205، به نقل از عنصر شجاعت، ج 1، ص 316.
[4] وقعه الطّف، ص 237.
[5]جواد محدثی ، همان.
[6] جواد محدثی، همان، ص 53.
[7] مقتل خوارزمی، ج 1، ص 226 و لهوف، ص 79.
[8] مفاتیح الجنان، زیارت ناحیة مقدسه.
[9] بحارالأنوار، ج 44،ص 329؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4،ص 89 و العوالم 17، ص 179.
[10] ر.ک: حیاه الامام الحسین بن علی(ع) ، ج 2، ص 264.
[11] ر.ک: مقتل خوارزمی، ج 1، ص 186؛ عوالم، ج 17، ص 177 و بحارالأنوار، ج 44، ص 328.
[12] ر.ک: تاریخ طبری،ج 4، ص 304 و الکامل فی التاریخ؛ ج 3، ص 408.
[13] موسوعه کلمات الامام الحسین، ص 399.
[14] همان.
[15] مرتضی مطهری، حماسة حسینی، ج 2، ص 265.
درباره اربعین اختلاف نظر است. سه دیدگاه از اهمیت بیشتری برخوردار است:
1. بعضی عقیده دارند اهل بیت امام حسین(ع) در سال 61 هجری از شام برگشته و در بیستم صفر همان سال در کربلا با جابر بن عبدالله انصاری ملاقات کردند و همگان برای امام عزاداری نمودند(1). از این اربعین به عنوان اربعین اوّل یاد میشود. این دیدگاه از شهرت بیشتری برخوردار است. مرحوم سید محمدعلی قاضی طباطبایی کتابی مستقل برای اثبات این ادعا تدوین کرده است(2) مرحوم ابن طاووس از طرفداران این دیدگاه است وی مینویسد: «راوی گفت: چون زنان و عیالات حسین(ع) از شام بازگشتند و به کشور عراق رسیدند، به راهنمای قافله گفتند ما را از راه کربلا ببر، پس آمدند به قتلگاه رسیدند، دیدند جابر بن عبدالله انصاری و جمعی از بنیهاشم و مردانی از اولاد پیامبر(ص) آمدند برای زیارت قبر حسین(ع) پس همگی به یک هنگام در آن سرزمین گرد آمدند و با گریه و اندوه و سینهزنی با هم ملاقات کردند و مجلس عزایی که دلها را جریحهدار میکرد، برپا نمودند و زنانی که در آن نواحی بودند، جمع شدند و چند روزی به همین منوال گذشت»(3)
ابن نما(4) و برخی مقتلنویسان دیگر نیز طرفدار این نگرش هستند(5).
طرفداران این دیدگاه شواهد و قرائنی را دستمایه خویش قرار داده و دلائل مخالفان دیدگاه خود را پاسخ دادهاند.
2. بعضی دیگر برگشت اهل بیت به کربلا و ملاقات آنان با جابر را قبول ندارند.
بر اساس این دیدگاه اربعین وجود نداشته است که تاریخ و نحوه رفتن اهل بیت(ع) به کربلا مطرح باشد.
مرحوم آیتی از طرفداران این نگرش است: در داستان آمدن اهل بیت(ع) از شام به عراق و رسیدن آنها در اربعین یعنی بیستم صفر به کربلا را به هیچ وجه نمیتوان قبول کرد یا سند قابل اعتماد برای افسانه تاریخی به دست داد. اهل بیت(ع) عصمت در ماه رجب سال 60 هجری از مدینه به مکه رفتند... پس از مدتی که در کوفه گرفتار بودهاند، طبق دستوری که از شام رسید، آنان را به شام فرستادند و از آن جا هم بعد از مدتی که معلوم نیست، به مدینه طیبه بازگشتند و حق آن است که تاریخ حرکت اهل بیت به شام و تاریخ رسیدن آنان به شهر دمشق و مدت توقف اسیران در مرکز حکومت یزید و تاریخ حرکت آنان از دمشق به طرف مدینه و تاریخ ورود آنان به شهر مقدس مدینه، هیچ کدام از اینها به درستی معلوم نیست»(6).
استاد شهید مطهری نیز رفتن اهل بیت به کربلا و ملاقات آنان با جابر بن عبدالله را قبول ندارد(7).
به نظر ایشان، مدت زمانی و تاریخ رفت و برگشت آنها به گونهای است که امکان ندارد پس از چهل روز دوباره به کربلا برگشته باشند.
طرفداران این دیدگاه برخی از شواهد را دستمایه خویش قرار داده و اربعین اوّل را به صورت عادی از محالات دانستهاند(8).
3. بعضی دیگر بر این عقیده هستند که اربعین وجود داشته است؛ بدین معنا که اهل بیت(ع) در کربلا حضور یافته و برای امام حسین(ع) و یاران او عزاداری کردهاند . ولی در سال اوّل و یا سالهای بعد بوده است، معلوم نیست.(9)
از آن چه گذشت میتوان نتیجه گرفت که بر اساس مبنای اوّل مدت چهل روز از آغاز حرکت اهل بیت(ع) تا برگشت آنان به کربلا طول کشیده است؛ ولی بر اساس مبنای سوم اربعین وجود داشته و اهل بیت(ع) به کربلا بازگشتهاند، اما تاریخ و مدت آغاز حرکت اهل بیت از کربلا و بازگشت آنان بدانجا معلوم نیست، همچنین معلوم نیست برگشت در سال اوّل بوده است یا سال بعد. اما بر اساس دیدگاه دوم اصلاً یعنی وجود نداشته باشد تا تاریخ حرکت اهل بیت(ع) از شام به کربلا و پیمودن مسافت شام تا آن شهر مطرح باشد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشت:
1ـ علی نجاتی، قطعه از بهشت، ج 2، ص 607.
2ـ تحقیقی دربارهُ اربعین حسین(ع)، ص 608 به بعد.
3ـ ترجمه لهوف، ص 196.
4ـ مثیر الاحزان، ص 59.
5ـ قاضی طباطبایی، تحقیقی درباره امام حسین(ع)، ص 12 به بعد.
6ـ بررسی تاریخی عاشورا، ص 148 ـ 149.
7ـ حماسه حسین، ج 1، ص 30.
8ـ علی نجاتی، پیشین، ص 609.
9ـ همان، ص 612.
اصل عزادارى براى ائمه : به ویژه براى سیدالشهدا(ع)موردتوجه اولیاى دین است ؛ زیرا عزادارى به صورت گریه و برپایى مجالس و ذکر وگریاندن و نوحه خوانى ، احیاى خط ائمه و تبیین مظلومیت آنان است . امام باقر(ع)در زمینهء برپایى عزا در خانه ها براى امام حسین (ع)مى فرماید: برحسین (ع)ندبه و گریه کند و به اهل خانه دستور دهد بر او بگریند و در خانه با اظهارگریه و ناله بر حسین (ع)مراسم عزادارى برپا کنند و یکدیگر را با گریه و تسلیت گویى در سوگ حسین (ع)در خانه هایشان ملاقات کنند .(1)
استاد مطهرى مى گوید: عزادارى حسین بن على (ع)یک حرکت است ؛ یک موج است ؛ یک مبارزهء اجتماعى است .(2)
این عزادارى به شیوه هاى مختلف مانند روضه هاى خانگى و دسته هاى عزادارى و هیأت هاى سینه زنى و زنجیر زنى و پوشیدن لباس مشکى انجام مى گیرد و از دیرباز مطرح بوده و جنبهء مردمى یافته است .
این گونه شیوه ها چون با روح و جان و عاطفهء شیعه آمیخته است ، عامل جذب و تشکل شیفتگان اهل بیت : مى گردد. از روایات بر مى آید شیوه ءمرسوم نزد مردم ، بیش تر مورد اهتمام ائمه : بوده است .
ابوهارون مى گوید: روزى خدمت امام صادق (ع)رسیدم . حضرت فرمود:برایم شعر بخوان . من نیز خواندم . حضرت فرمود: نه این طور، بلکه همان گونه که براى خودتان شعر خوانى مى کنید و همان گونه که نزد قبر حضرت سیدالشهدا مرثیه مى خوانى .(3)
حفظ این سنت ، ضامن تداوم خط اهل بیت است . امام خمینى همواره برحفظ عزادارى سنتى تأکید مى کرد؛ بنابراین دلیل اصل عزادارى ، در مورد سینه زنى و زنجیر زنى کفایت مى کند و دلیل جداگانه اى لازم ندارد. البته باید عزادارى از هر گونه خرافه و اعمال ناروا به دور باشد، تا قداست آن محفوظ گردد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1.جواد محدثى ، فرهنگ عاشورا، ص 312.
2.استاد مطهرى ، نهضت هاى اسلامى صد ساله اخیر، ص 89..
3.بحارالانوار، ج 44 ص 287.
قبل از آنکه تأثیر قیام امام حسین( را در اجتماع آنروز بررسی کنیم،لازم است گذری هر چند کوتاه به روحیه اجتماعی مردم در زمان پیامبر گرامی اسلام( داشته باشیم، زیرا امام حسین ( را احیاء کننده سیرة جدش پیامبر اکرم( می دانند.
استاد مطهری"ره" دراین رابطه می فرماید : "(ببینیم) پیامبر اکرم( به مردم عرب چه داد؟ و اساساً یک آدم فقیر و یتیم و کسی که تمام قوم و قبیله اش با او دشمن هستند چه داشت که به آنها بدهد و چطور شد که آنها را از حضیض پستی به اوج عزت رساند؟ ایمانی به آنها داد که آن ایمان به آنها شخصیت داد، یک مرتبه آن عرب سوسمارخور، شتر خور، عرب غارتگری که دخترش را زنده زنده به خاک می کرد، این احساس در او پیدا شد که من باید دنیا را از اسارت و از پرستش و اطاعت غیر خدا نجات دهم، و هیچ اهمیتی نمی داد که اعتراف کند که در گذشته چطور بوده است، حتی افتخار می کرد که بگوید ... هیچ سابقه درخشان ملی ندارم، ولی امروز اینطور فکر می کنم، از شما عالیتر فکر می کنم، این را می گویند شخصیت. آیا کلمه ای هست که از کلمه "لا اله الا الله" بیشتر به روح انسان حماسه و شخصیت ببخشد ... من در مقابل غیر خدا هر چه هست سر تعظیم فرود نمی آورم، من طرفدار عدالتم، طرفدار حق و احسانم، طرفدار فضیلتم ... به این می گویند شخصیت.
امویان کاری کردند که شخصیت اسلامی را در میان مسلمین میراندند. کوفه مرکز ارتش اسلام بود و اگر امام حسین( به کوفه نمی رفت، امروز تمام مورخین دنیا او را ملامت می کردند و می گفتند عراق که مرکز ارتش اسلامی بود از تو دعوت کرده بود و هجده هزار نفر نماینده با تو بیعت کردند و دوازده هزار نامه برای تو نوشتند، چرا به آنجا نرفتی؟ ... در عین حال همین مردمی که هجده هزار بیعت کننده داشتند، و دوازده هزار نامه هم نوشته بودند، به مجرد اینکه سر و کله پسر زیاد پیدا شد، همه فرار کردند چرا؟ چون زیادبن ابیه سالها در کوفه حکومت کرده بود، آنقدر چشم در آورده بود، آنقدر دست و پا بریده بود، آنقدر شکمها سفره کرده بود ... که اینها به کلی شخصیت خودشان را از دست داده بودند... چرا که امویها شخصیت ملت مسلمان را لِه کرده بودند و دیگر کسی از آن احساسهای اسلامی در خودش نمی دید."
استاد مطهری "ره" در ادامه در تأثیر قیام حسینی بر جامعه ای که شخصیت خود را از دست داده بود می فرمایند : "اما همین کوفه بعد از مدت سه سال، انقلاب کرد و پنج هزار تواب از همین کوفه پیدا شد و سرقبر حسین بی علی( رفتند و در آنجا عزاداری میگفتیم خدایا نکند از آسمان سنگ ببارد و ما به این شکل هلاک شویم، و نیز به شما بگوییم که ما از نزد کسی می آییم که کارش شرابخواری و سگ بازی و میمون بازی است، کارش نواختن تار و سنتور است، کارش زناست، حتی با محارم، دیگر حال، تکلیف خودتان را می دانید، این بود که مدینه قیام کرد، قیامی خونین. و چه افرادی که بعد از حادثه کربلا به خروش آمدند(2) و باعث زوال حکومت و ملک اموی شدند."
در اسناد اسلامی، در این رابطه آمده است : تحقیقاً ضرباتی که بنی امیه در کربلا و مدینه و مکه وارد ساختند نیرومندترین ضرباتی بود که برای پایداری حکومت و تثبیت بنیان و چیرگی حکومتشان بر مخالفان نواختند ... و بنی امیه در واقع زننده نبودند، بلکه ضربه ای خوردند که تا پایان روزگار ادامه دارد و همین جنایت یک روزه که در کربلا واقع شد، موجب گشت که یک دولت عریض و طویل آنچنانی تنها به اندازه عمر یک شخص عمر کند.(3)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1. حماسه حسینی، ج1، استادمطهری، ص47-47
2. همان، ص173-174
همان، ج2، ص106
مؤمن به جهت معرفت و شناخت صحیحی که نسبت به خدا و آفرینندة خود دارد و هرچه از سوی خدا به او برسد، شکرگزار است، زیرا چنین انسانی، همواره وظیفة الهی خود را انجام میدهد و در برابر حوادث (چه نیک باشد یا به ظاهر ناپسند) تسلیم است و آنها را در مسیر کمال و سیر الى الله به حساب میآورد.
امام حسین(ع) در عصر تاسوعا، در جمع اصحاب خود، حمد و ستایش الهی در حال خوبی و ناراحتی به جا میآورد: «احمده على السرّاء والضرّاء؛(1) خدا را در حالی که در وضع مناسب و خوب یا در وضع ناراحتی هستم، حمد و ستایش میکنم». یاران حضرت، حمد و ستایش الهی را به جا میآوردند، به جهت آن که توفیق یاری حضرت و شهادت همراه او را پیدا کردند: «الحمد للّه الذی أکرمنا بنصرک وشرّفنا بالقتل معک».(2)
بنابر این در نظر مؤمن، مصیبت، نعمتی است که از سوی خدا به انسان رسیده است. افزون بر این حادثه کربلا از جهتی برای شیعیان نعمت و لطف بزرگ الهی است که در مسیر زندگی و مبارزه با دشمنان اسلام و دفاع از حق، بهترین الگو و مصداق عملی را دارد که میتواند محرّک و مشوّق آنان در پیمودن راه امام حسین(ع) باشد که میتوان گفت: هیچ مذهب و مکتبی دارای چنین الگوی عملی نمیباشد.
پینوشتها:
1. مقتل الحسین(ع)، مقرّم، ص 212.
2. همان، ص 215.
عظیم ترین سرمایه روحى شیعه، عشق به اباعبدالله الحسین علیه السلام و برپایى عزادارى براى حضرت است. در سایة همین عشق و شور، یاد حسین و عاشورا زنده مانده و با مرور زمان، قیام حسینى کهنه و فرسوده نگردیده است. این عشق، امرى خدادادى و فراتر از محاسبات مادى و ظاهرى است. امام صادق علیه السلام مى فرماید: «براى کشته شدن حسین علیه السلام حرارتى در دل هاى مؤمنان است که هرگز سرد نخواهد شد».(1)
محبت حسین بن علی علیه السلام نه تنها در دلِ زمینیان است، بلکه عرشیان نیز او را دوست مى دارند.
اى آمیخته مِهرت با دل کرده عشق تو مرا دریا دل
بذر عشقى که به دل کاشته ام جز هواى تو ندارد حاصل
از مى عشق تو، عاقل مجنون وز خُم مهر تو مجنون، عاقل
گر شود کار جهان زیر و زِبَر نشود عشق تو از دل زایل
در عین حال باید اذعان کرد که عزادارى ها در مواردى فلسفة خود را فراموش مى کند و تنها به ابراز احساسات و تحریک عواطف بسنده مى شود. اگر عزادارى به مفهوم واقعى انجام گیرد، به تعبیر استاد مطهرى عزادارى حسین بن على یک حرکت است، یک موج است، یک مبارزة اجتماعى است.(2) محبتى که در دل شیعیان است، بجا است و اگر آنان را به هم رنگى و هم سویى و سنخیت فکری، اخلاقى و عملى با مولایشان بکشد و در گفتار و کردار، شیعة حسین باشند، عزادارى به عنوان عامل بازدارنده از گناه و فساد مطرح خواهد بود. بنابراین اگر با وجود عزاداری، شاهد فساد در جامعه مى باشیم، دلیلش عدم بهره بردارى صحیح از عزادارى و جهت ندادن به مراسم و فراموش کردن فلسفة عزادارى و توجه نداشتن به اهداف مقدس امام حسین است ،روشن است که برپایی عزاداری در جلوگیری از فساد ،موثر است زیرا اگر این مراسم در جامعه برگزار نمی شد مسلما فیاد و تباهی بیشتری به وجود می آمد.
عوامل رواج فسا د و بی بند وباری در جامعه
فساد و بدحجابی و دیگر مفاسدی که در کشور ما فراوان شده، معلول عواملی است بدین شرح:
1 ـ بازمانده افکار ولنگاری و بی حجابی و تربیتهای ناصحیح قبل از انقلاب، آنان که سن و سالشان اقتضا میکند می دانند که قبل از انقلاب وضعیت فساد و بی حجابی برگرفته از نسخههای غربی بود و توسط دستهای پیدا و پنهان استعمار در این کشور اجرا میشد و حتی برداشتن حجاب را اجباری کرده بودند. وضع طوری بود که اگر دختر یا زنی می خواست با حجاب باشد، مورد تهاجم سخریهها و استهزاها واقع میشد. أُمُّل و کوتاه فکر و عقب افتاده میدانستند. این نسخه توسط رضاخان اجرا شد، و مدت پنجاه سال او و پسرش فرهنگ ولنگاری و فساد را در جامعه رواج دادند اما انقلاب اسلامی که به وجود آمد، این وضعیت حدود 180 درجه عوض شد، به طوری که بی حجابی به طور کلی رخت بر بست، ولی باقیماندة آن افکار پس از مدتی کمکم و به طور خزنده رشد کرد و متأسفانه مسئولان و دست اندرکاران فرهنگی نتوانستند کاملا با این جریان مقابله نمایند.
2ـ تهاجم فرهنگی؛ میتوان گفت یکی از بزرگترین عوامل گسترش فساد و ولنگاری، تهاجم گستردة فرهنگی غربی است. ورود سیدیها و فیلمهای مستهجن، ایجاد شبکههای ماهوارهای و اینترنتی و پخش و گسترش افکار شهوی، نیز تبلیغات گسترده رسانهای در روزنامهها، هفته نامهها، ماه نامهها و... نمونهای از تهاجم فرهنگی دشمن است.
هدف از تهاجم گسترده فرهنگی قبضه کردن افکار و ایدههای مردم مخصوصاً جوانان است تا بتوانند بر آنان مسلط شوند.
3 ـ هواهای نفسانی و شهوت رانی و شهوت پرستی؛ زمینه شهوت در وجود هر مرد و زنی هست، که اگر کنترل نشود، کم کم بر انسان مسلط میشود. از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده:" أشجع الناس من غلب هواه ؛ شجاعترین مردم کسی است که بر هواهای نفسانیاش غلبهکند."(3)
نیز فرمود: پیش از آن که تمایلات نفسانی به تندروی عادت کنند، با آن ها به ستیز، زیرا اگر تمایلات سرکش در تجاوز و خودسری نیرومند شوند، فرمانروای تو خواهند شد و تو را به هر سو که بخواهند میبرند، در نتیجه قدرت مقاومت در برابر آنها را از دست خواهی داد."(4)بنا براین هواهای نفسانی باعث رواج در جامعه می گردد و مبارزه با زیاده طلبی نفسانی راه درمان آن است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، ص 315.
2. استاد مطهری، نهضت هاى اسلامى صد سالة اخیر، ص 81..
3- بحارالانوار، ج 67، ص 76.
4- فهرست غرر الحکم، ص 187شمارة 6444.
شخصیت حضرت زینب با دیگر زنان در کربلا, قابل مقایسه نیست .
مى توان گفت بعد از امام حسین شخصیت دوم در این صحنهء جاودانه ,حضرت زینب بود.
آن حضرت , دختر بزرگ امام على بن ابى طالب و شخصیتى علمى و ایمانى محسوب مى شد.
او زنى بود که دو فرزند خود به نام هاى عون و محمد را قبل از این که پسران امام حسین به میدان بروند, به میدان فرستاد. این دو برادر (محمد و عون ) نزد امام حسین (دایى شان ) آمدند و گفتند: به حق مادرت فاطمهء زهرا! به ما اجازه بده به میدان برویم . امام اجازه داد. این دو برادر با شجاعت عجیبى به دشمن حمله کردند تا به شهادت رسیدند. امام حسین به بالین این دو نوجوان آمد و ایشان رابه سینه چسباند و کشان کشان به خیمهء شهیدان برد. همهء زنان و کودکان بر بالاى جنازهء آن دو جمع شدند و گریه کردند, اما حضرت زینب حاضر نشد و فرمود:مى ترسم بالاى جنازهء کودکانم بیایم و از بى طاقتى گریه کنم و برادرم ناراحت شود.
از بین زنان حاضر در واقعهء عاشورا, کسى مانند زینب ـ که این قدر با شناخت عالى و با معرفت باشد ـ وجود نداشت . او را عقیلهء بنى هاشم , عقیلة الطالبین ,عارفه , عالمه , محدّثه , فاضله , کامله , عابدهء آل على لقب داده اند. این بانوى بزرگ داراى قوّت قلب , فصاحت زبان , شجاعت , زهد و ورع , عفاف و شهامت فوق العاده بود. او پیام آور کربلا, افشاگر ستمگرى هاى حکام اموى , سرپرست کاروان اسیران اهل بیت و مراقب امام زین العابدین بود. خطبه هاى آتشین او در کوفه و شام ,احیاگر خون شهیدان بود. او را <قهرمان صبر> لقب داده اند.
صبح ازل طلیعهء ایام زینب است پاینده تا به شام ابد نام زینب است
در راه دین لباس شهامت چون دوختندزیبنده آن لباس بر اندام زینب است
بارزترین بُعد زندگى حضرت زینب , پاسدارى از فرهنگ عاشورا بود, که باخطابه هاى آتشینش , پیام خون شهیدان را به جهانیان رساند.
حضرت زینب از فصاحت و ادب برخوردار بود و هنگام مشاهدهء سربریده ءبرادر, خطاب به او سرود: <یا هلالاً لمّا استتمّ کمالاً...>, بعدها در سوگ امام حسین اشعارى با این مطلع سرود: <على الطف السلام و ساکنیه ...; سلام بر کربلاو بر آرمیدگان آن دشت باد! که روح خدا در آن قبه ها و بارگاه ها است . جان هاى افلاکى و پاکى که در زمین خاکى , مقدّس و متعالى شدند. کربلا آرامگاه جوانمردانى است که خدا را پرستیدند و در آن دشت ها و هامون ها خفتند. سرانجام , گورهاى خاموششان را قبّه هایى افراشته در برخواهد گرفت و بارگاهى داراى صحن هاى گسترده و بازخواهد شد>.(1)
------------------------------------------------------------------------------------------------------
پـاورقى:
1.جواد محدّثى , فرهنگ عاشورا, ص 216.
برای پاسخ صحیح به این پرسش باید به وضعیت تاریخی آن روز توجه داشته باشیم. غیر از کسانی که همراه اباعبدا... بودند بقیه در یکی از شرایط زیر به سر می بردند :
الف ـ زندان : که به دلیل قدرت بر تهییج مردم توسط فرمانداران یزید، بازداشت شده بودند ودر نتیجه قبایل آنها نیز واردعمل نمیشدند.
ب ـ غفلت : که بخش عظیمی از محبّین و شیعیان دچار آن بودند، و بخاطر تهدید یا تطمیع یا عدم درک درست نسبت به شرایط، از همراهی امام اجتناب کردند، و یا به اردوگاه دشمن پیوستند.
ج ـ بیماری : عده ای نیز بدلیل بیماری یا ناتوانی جسمی حضور نداشتند.
د ـ بسته بودن راهها : گروهی نیز که تلاش کردند خود را به امام برسانند، بدلیل بسته بودن راهها و محاصره شدید اِعمال شده، نتوانستند خود را به امام برسانند.
جابر بن عبد الله در آن ایام نابینا بود و توان حضور در میدان رزم را نداشت. بی تر دید اگر توان داشت در کر بلا حضور می یافت . افزون بر آن اگر امام دستور می داد ، وی باز هم به کر بلا حضور می یافت؛ زیرا او عاشق ودلباخته امام حسین بود . از این رو در اربعین امام در کر بلا حضور ر یافت و امام را زیارت کرد .
واقعیت آن است که در حوزة تفکر شیعى حفظ دین و اجراى قوانین اسلامى از اهمیت ویژه اى برخوردار است. زحمات طاقت فرساى پیامبر در مدت 23 سال نیز در راستاى حاکمیت قوانین الهى صورت گرفت. یکى از علل اهمیت رهبرى نیز در راستاى اجراى قوانین الهى است. بى تردید بعد از پیامبر اسلام، ائمه پاسداران و سنگربانان دین و ارزش هاى آن بودند. آنان سعى داشتند با تشکیل حوزه هاى تعلیماتى و با بیان احکام الهى و با تربیت شاگردان و فعالیت هاى فرهنگى به پاسدارى از دین بپردازند؛ از این رو قیام، صلح، سکوت و تشکیل حکومت براى حفظ دین بود؛ چنان چه امام علی علیه السلام یکى از علل 25 سال سکوت خود در برابر خلفا را حفظ دین دانست.(1)
امام حسن علیه السلام نیز یکى از علل صلح خویش را حفظ دین بیان نمود.(2) و امام حسین علیه السلام یکى از علل قیام خویش را حفظ دین و ارزش هاى آن دانست.(3)
بعد از رحلت پیامبر و کنار گذاشتن امام علی علیه السلام از صحنه سیاست، جامعه اسلامى افول نمود؛ که سقوط آن ریشه در انحراف از امامت و فاصله گیرى مسلمانان از دین و دین زدایى خلفا دارد. دنیا گرایى مسلمانان از یک سو و دین زدایى خلفا مانند معاویه و یزید، موجب شد که بدعت ها ظهور نموده و دین و ارزش هاى آن از بین برود. از این رو امام حسین علیه السلام در نامه اى که به مردم بصره نوشت یادآور شد: «...وأنا أدعوکم إلى کتاب الله و سنّة نبیه(ص) فإنّ السنّة قد امتیت و أنّ البدعة قد احییت...».(4)
هم چنین امام حسین علیه السلام در وصیت نامه خود اصلاح امت اسلامى را یکى از اهداف قیام خود بیان نمود.(5) تا جایى که مرگ در راه دین را زینت خواند(6) و از عدم حاکمیت حق و دین شکایت نمود: «ألا ترون ان الحق لا یُعمل به و ان الباطل لا یتناهى عنه».(7)
شهادت امام حسین علیه السلام مهم ترین نقش را در حفظ دین داشت؛ از این رو گفته شده است: «إنّ الاسلام محمّدى الحدوث، حسینى البقاء».(8)
اگر دین مصطفى هنوز در جهان به پاست
از آنِ سر بریده تو هست و از نواى تو
اگر شهادت امام حسین علیه السلام نبود امویانِ دین ستیز بیشتر با دین مبارزه مى کردند، ولى شهادت و قیام امام حسین علیه السلام ابر پرسش را در فضاى جامعة اسلامى به وجود آورد که چرا نوه پیامبر، یعنى حسین علیه السلام کشته شد و چرا خاندان پیامبر را از این شهر به آن شهر به اسارت بردند و آنان زحمات طاقت فرسایى را متحمل شدند؟!
شهادت امام حسین علیه السلام و یاران او موجب شد که مردم با چهره ضد دینى امویان، بیشتر آشنا شوند و مردم کوفه و مدینه بعد از خطبه ها و عزادارى ، اهل بیت امام حسین علیه السلام آماده قیام شوند و انزجار عمومى علیه خاندان امیه به وجود آید. مردم فهمیدند که دین و ارزش هاى آن مقدس ترین و ارزش مند ترین عناصری هستند که حفظ آن ها ضرورت دارد. شاید بر اساس نقش شهادت امام حسین علیه السلام در حفظ دین باشد که امام یکى از محبوب ترین انسان ها نزد همه دین مداران به حساب آمده و پیامبر اسلام درباره او فرمود: «حسین منّى و أنا من حسین».(9)
حیات امام حسین علیه السلام مى توانست نقش بنیادى در حفظ دین و باورهاى دینى ایفا کند، زیرا حیات طیبه و مقدس ائمه و شهادت و مرگ سرخ آن ها عامل تعیین کننده در حفظ اسلام بوده و هست. امروزه بعد از قرن ها هنگام برگزارى مراسم عزادارى براى ائمه علیه السلام به ویژه امام حسین علیه السلام افکار عمومى را به دو خط باطل و حق و حق گرایى و باطل گرایى جلب نموده و شعار «کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا» را طنین انداز مى کند. گرچه شهادت امام حسین علیه السلام براى جهان اسلام فاجعه بود، زیرا محرومیت جهان اسلام از وجود چنین رهبرى ضایعه بود، ولى قیام و شهادت اما اسلام کمتر از حیات او در احیاى دین نقش نداشته و عامل مهم بقاى دین گردید. بى تردید اگر قیام آن امام همام نبود دین این گونه – که الان هست – حفظ نمى شد.
: پیامبر گرامى اسلام (ص)رحلت کرد و جسد مبارکش هنوز تغییر و تکفین و تدفین نشده بود که گروهى در محلّى به نام سقیفه بنى ساعده جمع شدند وبرخلاف دستور قرآن و نص صریح رسول خداشخصى را به عنوان خلیفه مسلمانان برگزیدند. نتیجه این شد که اسلام عزیز از مسیر اصلى خود منحرف شود و این انحراف ادامه پیدا کرد, که تا عصر زمام دارى معاویة بن ابى سفیان به اوج رسید.
در این عصر از عدالت و انصاف و ارزش هاى اسلامى خبرى نبود. دون صفتان و معاندان و مخالفان اسلام همه پست هاى کلیدى را اشغال کردند. باوفاترین صحابه رسول خداو یاران على مورد ضرب و شتم و کتک قرار گرفتند.
در منابر و خطبه هاى نماز جمعه به دومین شخصیت عالم انسانى , امیرمؤمنان سبّ و لعن مى نمودند.سنّت هاى رسول خدابه دست فراموشى سپرده شده و یا عمداً آن را زیر پا مى گذاشتند و...
بعد از مرگ معاویه پسرش یزید به عنوان امیرمؤمنان و خلیفةالمسلمین بر اریکه خلافت تکیه زد; کسى که پاى بند چیزى جز شهوات و تمایلات حیوانى نبود وآشکارا دستورهای دین را زیر پا می گذاشت .
در چنین اوضاع و احوالى امام حسین علیه السلام قیام نمود و اهدافى داشت بدین شرح:
1ـ زنده کردن اسلام .
2ـ آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهیت امویان .
3ـ احیاى سنّت نبوى و سیرهء علوى .
4ـ اصلاح جامعه و بیدار کردن امت .
5ـ از بین بردن سلطهء استبدادى سلطهء بنى امیه .
6ـ آزادسازى ارادهء ملّت از محکومیت سلطه و زور.
7ـ حاکم ساختن حق و نیروبخشیدن به حق پرستان .
8ـ تأمین قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع .
9ـ از بین بردن بدعت ها و کج روى ها.
10ـ تأسیس یک مکتب عالى تربیتى و شخصیت بخشیدن به جامعه (10)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1- نهج البلاغة صبحى صالح، نامة 62.
2- حیاه الامام الحسین بن علی، ج 2، ص 269.
3- بحارالانوار، ج 44، ص 340.
4- موسوعه کلمات الامام الحسین، ص 316 ؛ مقرم مقتل الحسین، ص 141- 142.
5- مقرم، مقتل الحسین، ص 139.
6- همان، ص 169.
7- اعیان الشیعه، ج 2، ص 417.
8- جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، ص 149 – 150.
9- بحارالأنوار، ج 52، ص 34
10-جواد محدثى , فرهنگ عاشورا, ص 62.
پیامبر گرامى اسلام رحلت کرد و جسد مبارکش هنوز تغسیل و تکفین و تدفین نشده بود که گروهى در محلّى به نام سقیفه بنى ساعده جمع شدند وبرخلاف دستور قرآن و نص صریح رسول خدا(ص)شخصى را به عنوان خلیفه مسلمانان برگزیدند. نتیجه این شد که اسلام عزیز از مسیر اصلى خود منحرف شود . این انحراف ادامه پیدا کرد ودر عصر زمامدارى معاویة بن ابى سفیان به اوج رسید. در این عصر از عدالت و انصاف و ارزش هاى اسلامى خبرى نبود. دون صفتان و معاندان و مخالفان اسلام همه پست هاى کلیدى را اشغال کردند. باوفاترین صحابه رسول خدا(ص)و یاران على علیه السلام مورد ضرب و شتم و کتک قرار گرفتند.
در منابر و خطبه هاى نماز جمعه به دومین شخصیت عالم انسانى , امیرمؤمنان علی علیه السلام سبّ و لعن مى نمودند.سنّت هاى رسول خدا(ص)به دست فراموشى سپرده شد و یا عمداً آن را زیر پا مى گذاشتند .بعد از مرگ معاویه پسرش یزید به عنوان امیرمؤمنان و خلیفه مسلمانان بر اریکه خلافت تکیه زد؛ کسى که پاى بند چیزى جز شهوات و تمایلات حیوانى نیست و علنا شراب مى خورد و با میمون ها بازى مى کند و...
در چنین شرایطی امام حسین علیه السلام قیام نمود و این اهداف را دنبال نمود:
1ـ زنده کردن اسلام .
2ـ آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهیت امویان .
3ـ احیاى سنّت نبوى و سیره علوى .
4ـ اصلاح جامعه و بیدار کردن امت .
5ـ از بین بردن سلطه استبدادى بنى امیه .
6ـ آزادسازى اراده ملّت از محکومیت سلطه و زور.
7ـ حاکم ساختن حق و نیروبخشیدن به حق پرستان .
8ـ تأمین قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع .
9ـ از بین بردن بدعت ها و کج روى ها.
10ـ زنده کردن سنّت مهم فراموش شده امر به معروف و نهى از منکر. (1)
اما چراامام حسین راه صلح امام حسن علیه السلام را نپیمود در این باره می گوییم: شرایط زمان حضرت امام حسن علیه السلام با شرایط زمانامام حسین علیه السلام بسیار متفاوت بود و ناچار اقتضاى حرکتهاى متفاوتى داشت.
در زمان امام حسن علیه السلام مردم آمادگى روحى براى مبارزهاى سخت و طولانى با معاویه را نداشتند به دلیل