1-نشوززن جرم نيست يك حالت روحي رواني متاثر از محيط و ارث است.ودرمردان هم وجوددارد.
نشوز زن بايد درمان شود نه تنيه . نشوزمي تواند ناشي از افسردگي باشد وعلت ابتلا به آن متفاوت است: ازدواج اجباري .اختلاف سن بسيار زياد.دروغگوييها وفريبكاريها در زمان خواستگاري. سوء تغذيه. رفتاروحشيانه وتقاضاهاي نامتعارف بعضي مردان(شايد با تفسير به راي از" اني شئتم"). تشويش خاطر. خستگي از كار روزانه وعدم توجه مردبه زحمات زن .نگراني از بارداري وازدياد فرزند.عدم موفقيت در يك هدف.عدم توانايي مرد درارضا. وممكن است به دليل منفي بافي هايي باشد كه گاه ريشه ارثي دارد ورفتارهاي محيطي موجب تشديد آنها مي شود ويا ممكن است نوعي لجاجت درمقابل رفتار نابهنجار مرد باشد. وتنبيه نه تنها كار ساز نيست بلكه به شدت آن مي افزايد.واگر موقتا مسكن باشد در دراز مدت اثر مخرب رواني غير قابل جبران بجا مي گذارد.
"آيا نشوز مي تواند بي دليل باشد؟"درحالت عادي زن با يك نگاه خواهش آميزمرد نه تنها آماده پذيرايي كامل از مرد مي شود بلكه به خود مي بالد كه مورد توجه همسرش است در غير اين صورت بايد با تفكر وتعقل علت يابي شود و درمان شودوهمانطور كه شما نوشته ايد واز آيه نيز بر مي آيد در درجه اول بايد در داخل خانه وبين زن ومرد اين مشكل حل شود .ودربيشتر موارد داروي اصلي دردست مرد است .يعني محبت نه تنبيه. اما اگردرنهايت حتي توسط پزشك غيرقابل درمان تشخيص داده شد براي احقاق حق مرد منفورترين حلال يعني طلاق براي چنين مواقعي است.اما تنبيه بيماربه دليل بيماري جايز نيست .
شايد يك دليل نشوز را بشود به بي عرضگي ودست وپا چلفتي بودن بعضي مردان نسبت داد كه مرغ پخته هم ازدستشان فرار مي كند. وزن طبيعتا از چنين شوهري بيزار است . زن شوهري را دوست دارد كه كه قوه خشم وغضب مردانگي او هويدا باشد اما نه براي زدن زن بلكه براي تامين امنيت خانواده بلكه زن اورا قابل اتكا حساب كند. در چنين مواردي هم زدن زن براي تغير چهره بي اثر است وزن به تصنعي بودن آن كاملا واقف است.
يك نكته بسيار مهم نيز بايد گفته شود كه اين بيماري در مردان هم ديده شده است واحتمالا شنيده باشيد مرداني كه فقط با ديدن بدن همسر خوداقدام به خودارضاعي مي كنند ولي زن به دليل حفظ آبرو دم بر نمي آورد وتحت شكنجه است ومردان چشم هرزي كه به زن خود بي اعتنا مي شوند .ومرداني كه توان ارضاي همسرخود را ندارند وفقط خود ارضاع مي شوندو.......براي اين مردان ونجات زنان ازشكنجه چه تدبيري انديشيده شده است؟
آيا نشوز غيراز يك بيماري است؟آياداروي نشوز عدم همخوابگي وشكايت به بزرگترها وزدن اوست؟
2-اسلام مدعي نمره بيست است.
شايد بهانه هاي فرزندمان براي نمره 12 مثل سختي سوالات .تك بودن بيشتر نمرات همكلاسان. بهتربودن نمره او از فلاني وفلاني .نامناسب بودن جو امتحان وووو قابل پذيرش يا بررسي باشد . اما اسلام مدعي الهي بودن احكام است(يعني بيست مطلق كه بالاتر از آن نمره بي معني است.وبيست بودن آن بدون امتحان ثابت شده است.نه اين كه مانند قوانين بشري نياز به امتحان باشد.) و مقايسه ي قوانين آن باقوانين بشري در توجيه بهتر بودن موجب تشكيك بيشتر مي شود.وپاسخي كه انتظار مي رود بايد بگونه اي باشد كه فرد به اين نتيجه برسد كه "بهترازاين ديگرمهال است" نه اينكه بپذيرد نسبت به فلان قانون بهتر است زيرا آن را به ديده قانون الهي مي نگرد نه به ديده ي مقايسه قوانين بشري.پس توجيه تنبيه بدني زن دراسلام با به رخ كشيدن رفتارها درقديم وجديد وساير ملل واديان به اين منظور كه بگوييم قانون اسلام متعادل تر است ونمره آن بالاتر است فقط درحد توجيه برتري است نه در حد عالي ترين قانون .بنابراين چنين استدلالي ضعيف است.پاسخ موردانتظار نشان دادن نمره بيست است نه نشان دادن تنگناهايي كه رضايت پذيري نمره را نشان دهد.
چرا پاسخ ها ضعيف است وپاسخها را به گونه اي نمي نويسيد كه الهي بودن وعاليترين بودن قوانين را نشان دهد؟
3- شان نزول و نزول دفعي
از نزول دفعي قرآن برقلب پيامبراكرم انتظار ميرود تا درمواقعي كه هنوز آيه اي براي قرايت برمردم نازل نشده پيامبراكرم رفتاري متناسب با آنچه نازل خواهد شد داشته باشد.زيرا اگرچه آيات در ذهنشان نبوده ولي در قلبشان كه بوده است.اما دوگانگي رفتار ايشان دربسياري موارد مانند آنچه در قصاص مرد به دليل كتك زدن زن ولغو آن به دليل جنگ بيان شد .وموارد ديگر مانندآنچه در شان نزول آيات تحريم آمده ودرقسمت" نپذيرفتن تنبيه بدني"به آن اشاره كرده ايد.وآيات ديگر كه جاي بحث آن نيست شبهه ساز است وادله محكم وروشن براي اين رفتارها لازم است.
آيابي جاست كه اثر نزول دفعي قرآن را در رفتار پيامبر شاهد باشيم؟
4-حال كه صحبت از آيه تحريم شد هم جهت با نظر شما بسيار خرسنديم كه پيامبراكرم هرگز حتي در بدترين شرايط رفتارهاي زنانش به تنبيه بدني زنان خود اقدام نكرد .واين اسوه حسنه بايد سرمشق عالي براي ما مسلمانان وتوضيحي براين آيه باشد. اما رفتار پيامبراكرم در مقابل رفتارعثمان قابل تامل است . وقتي عثمان همسرش را كه دختر پيامبر بود چنان زير ضربات تازيانه قرار مي دهد كه فوت مي كند وپيامبراكرم در عزاي قتل فجيع دخترش فقط مي گريد وعمل عثمان را واگذار به خدا مي كند. ولي با توجه به تفسيري كه شما در چگونگي زدن با چوب مسواك نوشته ايدانتظار مي رود پيامبر عثمان را مواخذه شديد كند.واو را قصاص كند.شايد هم هنوز آيه مذكور نازل نشده بود ه است اما بازهم با توجه به اثر نزول دفعي قرآن عثمان نبايد بي پاسخ مي ماند.
پس اگر عدم كتك زدن زنان توسط پيامبراكرم تاييدي برعدم تنبيه باشد .سكوت درمقابل رفتار عثمان خلاف آن را مي رساند.
آيا مقايسه اين دورفتار غيراز اين است كه دست مرد براي كتك بطور بي حساب باز گذاشته شده است؟همانطور كه از خود آيه هيچ حدوحدودي بدست نمي آيد.كدام روايات را بايد پذيرفت وكدام را ردكرد؟
عباس (بررسی نشده) | 28/7/1386
1-نشوززن جرم نيست يك حالت روحي رواني متاثر از محيط و ارث است.ودرمردان هم وجوددارد.
نشوز زن بايد درمان شود نه تنيه . نشوزمي تواند ناشي از افسردگي باشد وعلت ابتلا به آن متفاوت است: ازدواج اجباري .اختلاف سن بسيار زياد.دروغگوييها وفريبكاريها در زمان خواستگاري. سوء تغذيه. رفتاروحشيانه وتقاضاهاي نامتعارف بعضي مردان(شايد با تفسير به راي از" اني شئتم"). تشويش خاطر. خستگي از كار روزانه وعدم توجه مردبه زحمات زن .نگراني از بارداري وازدياد فرزند.عدم موفقيت در يك هدف.عدم توانايي مرد درارضا. وممكن است به دليل منفي بافي هايي باشد كه گاه ريشه ارثي دارد ورفتارهاي محيطي موجب تشديد آنها مي شود ويا ممكن است نوعي لجاجت درمقابل رفتار نابهنجار مرد باشد. وتنبيه نه تنها كار ساز نيست بلكه به شدت آن مي افزايد.واگر موقتا مسكن باشد در دراز مدت اثر مخرب رواني غير قابل جبران بجا مي گذارد.
"آيا نشوز مي تواند بي دليل باشد؟"درحالت عادي زن با يك نگاه خواهش آميزمرد نه تنها آماده پذيرايي كامل از مرد مي شود بلكه به خود مي بالد كه مورد توجه همسرش است در غير اين صورت بايد با تفكر وتعقل علت يابي شود و درمان شودوهمانطور كه شما نوشته ايد واز آيه نيز بر مي آيد در درجه اول بايد در داخل خانه وبين زن ومرد اين مشكل حل شود .ودربيشتر موارد داروي اصلي دردست مرد است .يعني محبت نه تنبيه. اما اگردرنهايت حتي توسط پزشك غيرقابل درمان تشخيص داده شد براي احقاق حق مرد منفورترين حلال يعني طلاق براي چنين مواقعي است.اما تنبيه بيماربه دليل بيماري جايز نيست .
شايد يك دليل نشوز را بشود به بي عرضگي ودست وپا چلفتي بودن بعضي مردان نسبت داد كه مرغ پخته هم ازدستشان فرار مي كند. وزن طبيعتا از چنين شوهري بيزار است . زن شوهري را دوست دارد كه كه قوه خشم وغضب مردانگي او هويدا باشد اما نه براي زدن زن بلكه براي تامين امنيت خانواده بلكه زن اورا قابل اتكا حساب كند. در چنين مواردي هم زدن زن براي تغير چهره بي اثر است وزن به تصنعي بودن آن كاملا واقف است.
يك نكته بسيار مهم نيز بايد گفته شود كه اين بيماري در مردان هم ديده شده است واحتمالا شنيده باشيد مرداني كه فقط با ديدن بدن همسر خوداقدام به خودارضاعي مي كنند ولي زن به دليل حفظ آبرو دم بر نمي آورد وتحت شكنجه است ومردان چشم هرزي كه به زن خود بي اعتنا مي شوند .ومرداني كه توان ارضاي همسرخود را ندارند وفقط خود ارضاع مي شوندو.......براي اين مردان ونجات زنان ازشكنجه چه تدبيري انديشيده شده است؟
آيا نشوز غيراز يك بيماري است؟آياداروي نشوز عدم همخوابگي وشكايت به بزرگترها وزدن اوست؟
2-اسلام مدعي نمره بيست است.
شايد بهانه هاي فرزندمان براي نمره 12 مثل سختي سوالات .تك بودن بيشتر نمرات همكلاسان. بهتربودن نمره او از فلاني وفلاني .نامناسب بودن جو امتحان وووو قابل پذيرش يا بررسي باشد . اما اسلام مدعي الهي بودن احكام است(يعني بيست مطلق كه بالاتر از آن نمره بي معني است.وبيست بودن آن بدون امتحان ثابت شده است.نه اين كه مانند قوانين بشري نياز به امتحان باشد.) و مقايسه ي قوانين آن باقوانين بشري در توجيه بهتر بودن موجب تشكيك بيشتر مي شود.وپاسخي كه انتظار مي رود بايد بگونه اي باشد كه فرد به اين نتيجه برسد كه "بهترازاين ديگرمهال است" نه اينكه بپذيرد نسبت به فلان قانون بهتر است زيرا آن را به ديده قانون الهي مي نگرد نه به ديده ي مقايسه قوانين بشري.پس توجيه تنبيه بدني زن دراسلام با به رخ كشيدن رفتارها درقديم وجديد وساير ملل واديان به اين منظور كه بگوييم قانون اسلام متعادل تر است ونمره آن بالاتر است فقط درحد توجيه برتري است نه در حد عالي ترين قانون .بنابراين چنين استدلالي ضعيف است.پاسخ موردانتظار نشان دادن نمره بيست است نه نشان دادن تنگناهايي كه رضايت پذيري نمره را نشان دهد.
چرا پاسخ ها ضعيف است وپاسخها را به گونه اي نمي نويسيد كه الهي بودن وعاليترين بودن قوانين را نشان دهد؟
3- شان نزول و نزول دفعي
از نزول دفعي قرآن برقلب پيامبراكرم انتظار ميرود تا درمواقعي كه هنوز آيه اي براي قرايت برمردم نازل نشده پيامبراكرم رفتاري متناسب با آنچه نازل خواهد شد داشته باشد.زيرا اگرچه آيات در ذهنشان نبوده ولي در قلبشان كه بوده است.اما دوگانگي رفتار ايشان دربسياري موارد مانند آنچه در قصاص مرد به دليل كتك زدن زن ولغو آن به دليل جنگ بيان شد .وموارد ديگر مانندآنچه در شان نزول آيات تحريم آمده ودرقسمت" نپذيرفتن تنبيه بدني"به آن اشاره كرده ايد.وآيات ديگر كه جاي بحث آن نيست شبهه ساز است وادله محكم وروشن براي اين رفتارها لازم است.
آيابي جاست كه اثر نزول دفعي قرآن را در رفتار پيامبر شاهد باشيم؟
4-حال كه صحبت از آيه تحريم شد هم جهت با نظر شما بسيار خرسنديم كه پيامبراكرم هرگز حتي در بدترين شرايط رفتارهاي زنانش به تنبيه بدني زنان خود اقدام نكرد .واين اسوه حسنه بايد سرمشق عالي براي ما مسلمانان وتوضيحي براين آيه باشد. اما رفتار پيامبراكرم در مقابل رفتارعثمان قابل تامل است . وقتي عثمان همسرش را كه دختر پيامبر بود چنان زير ضربات تازيانه قرار مي دهد كه فوت مي كند وپيامبراكرم در عزاي قتل فجيع دخترش فقط مي گريد وعمل عثمان را واگذار به خدا مي كند. ولي با توجه به تفسيري كه شما در چگونگي زدن با چوب مسواك نوشته ايدانتظار مي رود پيامبر عثمان را مواخذه شديد كند.واو را قصاص كند.شايد هم هنوز آيه مذكور نازل نشده بود ه است اما بازهم با توجه به اثر نزول دفعي قرآن عثمان نبايد بي پاسخ مي ماند.
پس اگر عدم كتك زدن زنان توسط پيامبراكرم تاييدي برعدم تنبيه باشد .سكوت درمقابل رفتار عثمان خلاف آن را مي رساند.
آيا مقايسه اين دورفتار غيراز اين است كه دست مرد براي كتك بطور بي حساب باز گذاشته شده است؟همانطور كه از خود آيه هيچ حدوحدودي بدست نمي آيد.كدام روايات را بايد پذيرفت وكدام را ردكرد؟
»