آیا در اسلام تنبیه بدنی زن ها جایز است؟

(1)پیش از شرح و توضیح آیاتی که درباره تنبیه بدنی بانوان است، و پذیرش یا نپذیرفتن این موضوع ، بیان پیشگفتار لازم است:
تنبیه بدنی زن از پدیده های اجتماعی، بدون محدودیت زمانی و مکانی است و در تمامی جوامع و فرهنگ ها وجود دارد. چنان که ویژه روستائیان نبوده، حتی در پیشرفته ترین جامعه ها دیده می شود، تا بدان حد که اکنون در اروپا « جمعیت زنان کتک خورده » تأسیس شده، به دفاع و چاره جویی می پردازند. در فرانسه دو میلیون زن از شوهران خود کتک خورده اند ، یعنی یک چهارم شمار زنان.(2)
از این رو شماره تلفنی در اختیار بانوان قرار گرفته تا به طور رسمی از آنان حمایت کند.
تبارشناسی
تنبیه بدنی بانوان ، ریشة بشری داشته، در شمار بیماری های اجتماعی و ناهنجاری های روانی است و برای درمان آن مشارکت و همفکری جامعه شناسان و روان شناسان و رهبران مذهبی لازم است. بنابراین می باید آیه 34 سوره نساء را در فضای مردم شناسانه و روانی و مذهبی بازخوانی کنیم.
توجه به شرایط زمان و مکان
تحلیل تاریخی، و روان شناسانة این حکم برای پی بردن به معنای درست آیه، نیز حکمت و هدف دستور الهی لازم است. بنابر برخی تفسیرها از آیه ، تنبیه زن توسط شوهر روا است اما برخی از قرآن پژوهان و مفسران، این برداشت را نپذیرفته ، توجه به شرایط زمان و مکان حکم را ضروری می دانند. در پاسخ ، نظر کسانی که تنبیه بدنی را نمی پذیرند، به همراه دلیل های آنان آمده ، معنای مورد قبولشان گزارش شده است.
محل نزول
این آیه در مدینه نازل شد.(3) پیشتر و در مکه، زنان کتک می خوردند و شکایتی نداشتند و آن را توهین به خود و خارج از عرف و فرهنگ مردمان نمی دانستند. چگونه توهین شمرده می شد، در صورتی که دختران را زنده به گور می کردند؟! نیز نذر می کردند پسران را قربانی خدایان کنند!(4)
اما در مدینه جنبشی به پا خاست که زن گرایانه بود و بر ضد فرهنگ مکه به شمار می آمد.
اوضاع مدینه، سه سال پیش از نزول آیه
بنابر اسناد تاریخی، زنان مدینه شهرنشین بودند و از آزادی افزون تری نسبت به زنان مکه برخوردار بودند.
اینان بر مردان چیره بودند و اگر توسط شوهران تنبیه بدنی می شدند، به دستور و اجازه پیامبر (ص) اجازه قصاص داشتند ، یعنی می توانستند در عوض، شوهران خود را تنبیه کنند.(5) پیامبر مایل بود فرهنگ زنان مکه را همچون فرهنگ بانوان مدینه کند و تنبیه بدنی توسط شوهران را از میان بردارد، از این رو مردان را از کتک زدن زنان منع می کرد (6) و می فرمود: «اینان را کتک نزنید».(7)
نیز درباره مردانی که همسران خود را می زدند، می فرمود: «این مردان، نیکان نیستند».(8)
حتی پیامبر فرمان قصاص برای مردانی صادر می کرد که زنان خود را کتک می زدند.
اما به رغم دستور پیامبر ، همچنان فرهنگ تنبیه بدنی بانوان ادامه داشت. بنابر روایتی آخرین موردی که پیامبر به نفع زنان دستور به قصاص و کتک زدن شوهران داد، حبیبه دختر زید یا خوله دختر محمد بن مسلمه (همسر سعد بن ربیع) بود اما این بار دستور پیامبر اجرا نشد، زیرا آیه 34 سوره نسا فرود آمد و حکم قصاص مردان لغو شد.
آیا به راستی در قرآن حکم به تنبیه شده است؟
چگونه در قرآن حکم به تنبیه بدنی زن داده شده، در حالی که خداوند آیات را «شفا و رحمت» قرار داده است و رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند و عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که حتی بدی را به نیکی پاسخ دهید: «ادفع بالحسنة السیئة» نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «و عاشروهن بالمعروف». روایات بسیار از پیامبر اسلام در مورد مهربانی و عطوفت به زنان وارد شده و مردان را از زدن زنان باز داشته ، مانند این روایت که پیامبر فرمود : «ایضرب‌ احدکم‌ المرأة‌ ثم‌ یظل‌ معانقها(9) آیا زن‌ را کتک‌ می‌زنید، سپس‌ می‌خواهید با او همآغوش‌ باشید؟!»
حتی در احکام فقهی برای زدن زنان که منجر به آسیب مانند کبودی بدن شود، دیه تعیین شده است.
دین اسلام زندگی خشونت بار و وضع نکبت بار زنان را در زمان جاهلیت دگرگون کرد و اینان را از زنده به گور شدن یا محرومیت از حقوق اجتماعی و مالی رهایی بخشید ، نیز میان زن و مرد تبعیض (نه تفاوت) ننهاد، یعنی براساس عرف و فرهنگ زمانه، امتیازات را عادلانه میان زن و مرد تقسیم کرد. مثلاً اگر در ارث، مردان بر زنان ، به ظاهر برتری دارند، از آن روست که سرپرست زنان بوده، افزون بر پرداخت نفقه ، می باید مهریه بانوان را بدهند، چنان که زحمات زنان در سال های زناشویی، بی اجر و مزد نمی ماند، بنابراین زیادت و برتری یک طرف (مردان) در برابر حقوق طرف دیگر (زنان) قرار می‌گیرد و گویا برتری در میان نیست.(10)
گفتیم فرهنگ زنان مدینه متفاوت از زنان مکه بود، از این رو زنان بر ضد شوهران می شوریدند و نافرمانی می‌کردند. این وضع جامعة مسلمانان را دچار نابسامانی کرده بود. تا سه سال (پیش از نزول آیه) پیامبر می کوشید به سود زن و بر پایة مساوات حکم کند و خداوند بدین وضع راضی بود اما بر اثر وضع بحرانی جامعه، حکم عوض شد، مبادا از آزادی سوء استفاده شده، جامعه به تنش زایی و انفجار برسد!
نزول آیه به هنگام جنگ اُحد
دگرگونی حکم در شب اُحد پیش آمد که شبی بسیار سخت بر مسلمانان بود. اینان در دشوارترین برهة زمانی بوده، گرفتار ترس و بحران بودند. بیم آن می رفت اسلام توسط مشرکان از بین رفته، مسلمانان نابود شوند. یهودیان و منافقان در داخل مدینه و مشرکان، بیرون از آن شهر، در کمین مسلمانان بودند. در چنین وضعی، کنار گذاشتن اختلافات داخلی میان مسلمانان و اتحاد زن و مرد بسیار لازم بود. خداوند به منظور وحدت و سلامت امت، آیه 34 و 35 نساء را فرود فرستاد. قرار بود همان مردانی به جهاد بروند و دین و دینداران را حفظ و حمایت کنند که مهاجر و اهل مکه، با همان فرهنگ نسبتاً زن ستیز بودند، پس خداوند بدین مصلحت بسیار مهم (واقعیت و شرایط زمانه) حکم را عوض کرد، و از پاشیدگی و گسست امت (با توجه به تهدیدات داخلی و خارجی) جلوگیری به عمل آورد اما دگرگونی حکم بدان معنا نبود که بر زنان ، ستم و جفایی شود، بلکه زن فقط در برابر تعهدی که با ازدواج ، آن را پذیرفته، بازخواست می شود، یعنی اعمال زناشویی ، نه خانه و بچه داری.( این مسئله در پایان به طور تفصیلی بیان می شود).
مقصد شریعت
بنابر آنچه گفتیم روا شمردن تنبیه بدنی زنان ( آن هم پس از مراحلی و با شرایطی) فقط به سبب اوضاع دشوار اجتماعی است. مقصد و هدف شریعت (دین) از وضع هر حکمی، مصالح و منافع جمعی (امت) است، از این رو در قضاوت در مورد هر حکمی می باید مصلحت جمعی را در نظر گرفته، به منافع صنف و گروهی بسنده نکرد.
تأثیر احکام فقهی قرن دوم و سوم در روند حرکت بر ضد زن
فقه اسلامی در سده های دوم و سوم شکل گرفت و بر همان منوال و شیوة قرن نخست ادامه یافت. روایات به زنان حکم می کرد در برابر مرد فروتن بوده ، در صورت سرپیچی از درخواست مرد در مورد همبستر شدن و اعمال زناشویی تنبیه گردند. این احکام طبق فهم و بینش اجتماعی و مردم شناسانه شکل می گرفت، و این فرایند ، همان است که در آغازبحث اشاره کردیم که در صدور هر حکمی، اوضاع جامعه شناسانه و روان شناسانه تأثیر دارد.
به رغم آن که فقیهان ( با توجه به فهم و فرهنگ مردم و جامعه) حکم به تنبیه بدنی همسر کردند اما آن را مقید ساختند که «خون آلود» نباشد و «عضوی را نشکند و اثری به جا نگذارد».(11) تنبیه نمی بایست خشن و دردآور باشد و نمی باید لطمه بزند.
در تمامی کردار و اعمال شرعی می بایست به هدف و مقصد خداوند (که حکم می نهد) توجه کرد، از جمله در مورد تنبیه بدنی با شرایطی که برشمردیم و پس از نتیجه نگرفتن از مراحل پیشین (پند و نصیحت کردن، قهر کردن و همبستر نشدن با زن) نوبت به تنبیه بدنی می رسد اما چنان که در آیه بعد می خوانیم به دنبال هیچ راهی برای سرزنش و توبیخ آنان نمی باید بود و بهانة بیخود نمی شود گرفت! نشوز به معنای سرکشی در برابر مسئول خانواده است و از نظر برخی اسلام شناسان کتک زدن می باید با پارچه بهم تنیده و یا با دست باشد، نه با تازیانه و عصا.(12)
در آیه 44 سوره ص آمده است: «و خذ بیدک ضغثاً و لا تَحنَث؛ به ایوب گفتیم: بسته ای از ساقه های گندم ( یا مانند آن مثل شاخة نازک خرما) را برگیر و با آن ( همسرت را ) بزن و سوگند خود را مشکن».
زدن همسر توسط حضرت ایوب ، خطا و جرمی بر ضد زن شمرده نمی شد چون اذیت و آزاری ندید و تحقیر نشد، گرچه همسرش کارناپسندی انجام داده بود. از این رو اگر در جامعه ای ، زدن اهانت و آزار به شمار آید و فرهنگ مردمان آن را نپذیرد، نباید صورت گیرد.
خداوند در پایان آیه، شوهران را از همین مقدار اندک نیز باز می دارد و می فرماید: «ان الله کان علیّاً کبیراً؛ خدا والای بزرگ است» یعنی شوهران را نسبت به ستم بر زنان تهدید می کند، که اگر زنان نمی توانند ستم را از خود بردارند و از خویش دفاع کنند، اما خدای بلند مرتبه و بزرگ به جای زنان قصاص و حق خواهی خواهد کرد.(13)
نپذیرفتن تنبیه بدنی
شایان ذکر است برخی اسلام پژوهان تنبیه را روا نمی دانند و آن را انکار کرده اند.(14) قاضی ابوبکر درباره آیه می گوید: «زن را کتک نزند و اگر به وی امر و نهی کرد، ولی او اطاعت نکرد، فقط بر او خشم گیرد».(15) یعنی معتقد است از نظر خداوند، ضرب (زدن) مباحی ناخوشایند است، نه اینکه باید به کار گرفته شود. زدن امری خطرناک است و تعیین حدودش دشوار می باشد، افزون بر آن که قانون شرع اجازه نمی دهد کسی به نفع خود حکم و داوری کند. نیز زدن نمی باید اهانت و ضرر تلقی شود. از این رو دولت اسلامی اگر پی برد شوهران کیفر شرعی را درست و به جا اجرا نمی کنند و بر حدود آن آگاه نیستند، می باید آنان را از به کارگیری این کیفرمنع کند و متخلفان را مجازات کند، تا آزار رساندن به همسران خطر ساز نشود، به ویژه آن جا که انگیزه و بهانة تنبیه بدنی، سست و بی پایه باشد.(16)
این گروه از اسلام پژوهان ضرب مورد اشاره در آیه را به معنای زدن نمی دانند، بلکه می گویند: به معنای جدایی شوهر و ترک خانه و دوری از زن و خانواده است، چنان که وقتی میان پیامبر و همسرانش اختلاف پیش آمد و اینان به نصیحت رسول خدا عمل نکردند، پیامبر برای یک ماه از آنان جدا شد و به مکانی به نام «مشربه» رفت و از زن و خانه دوری گزید. پیامبر هیچ گونه آزار جسمانی به آنان نرسانده، کتک شان نزد و تحقیر و سرزنش شان نکرد. اگر زدن و آزار جسمی و روحی خواستة خدا و راه حلی ثمربخش بود، پیامبر نخستین کسی بود که به دستور خدا عمل می کرد اما کسی را نزد و بدان اجازه یا دستور نداد. افزون بر آن که هر گاه قرآن خواست «زدن» را تجویز کند، تعبیر به «ضرب » نکرده ، بلکه «جَلد» آورده ، مانند : «الزانیة و الزانی فاجلدوا کلَّ واحد...» (17)
آیا جواز تنبیه برای همه زمان ها و مکان ها ست؟
حال با صرف نظر از این تفسیر،اگر تنبیه بدنی از آیه فهمیده شود، سؤال این است آیا انسان ها که در فهم مقصود و منظور خداوند در قرآن دچار خطا می شوند می توانند این حکم را جاری کنند، تا روز قیامت ، در تمامی اقشار اجتماع، شرق و غرب، بر هر زنی با هر سطح فرهنگی؟ آیا نمی باید شرایط اجتماعی ، سیاسی و مردم شناسانه را که بر آیه چیره بود و سبب صدور چنین حکمی شد، در نظر گرفت؟ آیا این حکم به سبب آن نبود که جلوی فتنه ها و بحران ها ( با توجه به فرهنگ و ظرفیت فکری مردمان) گرفته شود؟!
اگر بپذیریم روا دانستن تنبیه بدنی آن هم پس از مراحل و با شرایطی – که در آیه بیان شده – برای برهه و اوضاع خاصی بود، مثلاً در شرایط زمانی و فرهنگی که توهین به زن محسوب نمی شود پس می توان نتیجه گرفت: هر گاه این وضع از بین رود، حکم نیز از میان خواهد رفت! چنین برداشتی نه از ارزش آیه می کاهد و نه تفسیری فراتر از اهداف سازنده و مثبت و بشر دوستانة قرآن است.
این فهم از آیه اگر چه مطابق با ظاهر آیه قرآن نیست، اما با آیاتی که فرمان به برخورد نیک با همسر می دهد و پیوند بین زن و مرد را مودّت و دوستی و رحمت می داند، سازگارتر می نماید.
سخن پایانی: حکم تنبیه بدنی با صرف نظر از شأن نزول آیات و تفسیرهای مختلفی که در مورد آیه 34 سوره نساء آمده است، باید صرفاً به عنوان یک حکم حقوقی مورد لحاظ قرار گیرد از این جهت که هر کس حق دارد از راه قانونی برای دستیابی حق خود اقدام نماید . اگر بخواهیم از نگاه ارزش های اخلاقی به آن نگاه کنیم، با توجه به آیات قرآن می توان استنباط نمود که گذشت و اغماض بهتر و شایسته تر است، اما گذشت از حقوق نمی تواند یک قاعده و قانون کلی قرار گیرد.

در ادامه پاسخ ، تنبیه زن را از جایگاه حقوقی، به تفصیل بررسی می‌کنیم (البته بنابر این باور که از قرآن، تنبیه برداشت ‌شود).
تنها مورد تنبیه، نشوز است.
نشوز آن است که زن در مقابل تکلیف اختصاصى‏اش نسبت به شوهر بدون هیچ عذر موجهى سرپیچى نماید.
جالب این است که اگر زنى از انجام کارهاى خانه، بچه‏دارى و... سرباز زند شارع مقدس هیچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده و لذا مرد نمى‏تواند در این موارد واکنش نشان دهد.
بنابراین آیه فوق در مورد با بسیارى از مسائل اختلافى زوجین ساکت است و هیچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده جز در موردی که زن با پیمان ازدواج، تعهد به آن را ملتزم شده است.
نشوز امرى برخلاف حقوق مرد است و براى رویارویی با آن بهترین راه این است که پیش از مراجعه به دیگران، مشکل را در داخل خانه حل نمود، ولى اگر چنین چیزى میسر نبود آنگاه نوبت به خارج از منزل و دخالت دادن دیگران مى‏رسد که در آیه بعد سالم ترین راه آن عنوان شده است.
حل مسأله نشوز در داخل خانه نیز به اشکال مختلفى انجام پذیر است و جالب این است که خداوند از ملایمترین راه‏ها شروع نموده و در صورت تأثیر گذارى آن مراتب بالاتر را اجازه نداده است. از این رو در مرتبه اول سفارش به پند و اندرز نموده است.
چنین روشى حکیمانه‏ترین شیوه در حل مشکلات زوجین است.
لیکن اگر زنى در برابر اندرزها و نصایح شوهر سر تسلیم فرود نیاورد و همچنان بر سرپیچی از حقوق زوج پایدارى ورزید چه باید کرد؟
در اینجا نیز خداوند راه دومى را پیشنهاد نموده است که از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمى‏رود و آن خوددارى از همبستر شدن با وى مى‏باشد.
در اینجا نیز اگر مشکل حل شد دیگر کسى حق پیمودن راه سوم را ندارد، امّا اگر زن در چنین وضعیتى نیز سرسختى نشان داده و حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید چه باید کرد؟
در اینجا چند راه قابل تصور است: أ) در مقابل نشوز زن به کلی ساکت بود یعنی مرد حقوق خود را نادیده انگارد هر چند سالیان دراز این برنامه ادامه یابد.
چنین چیزى براساس هیچ منطقى قابل الزام نیست و اختصاص به مرد هم ندارد، یعنى در هیچیک از نظام‌هاى حقوقى جهان نمى‏توان صاحب حقى را مجبور کرد در برابر حقوق خود ساکت شود و دم نزند، یعنى از نظر اخلاقى، آن هم در موارد خاصى مى‏توان چنین توصیه‏اى نمود ولى نباید بین مسأله حقوقى و اخلاقى خلط کرد.
از طرف دیگر نشوز زن اقسامى دارد که برخى از آنها مسلّماً به زیان خود او هم تمام مى‏شود و بر مرد لازم است که به عنوان مدیر کانون خانواده، کنترل هدایتگرانه و سازنده بر رفتار زن داشته باشد..
ب) راه دیگر آن است که مرد از هر طریق ممکن حقوق خود را به دست آورد. چنین چیزى را هرگز شارع اجازه نمى‏دهد و براى گرفتن حق، روش‌هاى معیّنى وضع نموده ، زیرا در غیر این صورت ممکن است به زن ستم شود و انواع مفاسد و مظالم دیگر به بار آید.
ج) راه دیگر آن است که مرد با مراجعه به دیگران اعم از مراجع قضایى یا افراد ذى‏نفوذ دیگر حقوق خود را بگیرد.
چنین چیزى اگر چه ممکن است حق مرد را تأمین کند ولى هنوز با امکان حل مشکل در داخل خانه بهتر است چالش به بیرون کشیده نشود، زیرا فاش کردن مسائل داخل خانه آسیب‏هاى فراوانى براى خانواده به بار مى‏آورد که در اینجا جاى ذکر آن نیست، لذا خداوند حکیم راه ممکن را پیشنهاد مى‏نماید.
د) راه دیگر آن است که مرد اندکى قاطعانه‏تر از برخورد منفى عاطفى برخورد نماید. از این رو قرآن مجید به عنوان آخرین راه حل ممکن در داخل خانه مسأله «ضرب» را مطرح نموده است.
البته این مسأله نیز حدودى دارد که هرگز با آنچه در اذهان عمومى یا تبلیغات مسموم مطرح مى‏شود، سازگارى ندارد.
درباره حدّ و چگونگى زدن، علامه مجلسى (ره) در بحار الانوار، ج 104، ص 58 روایتى از فقه‏الرضا (ع) نقل نموده است که «والضرب بالسواک و شهبه ضرباً رفیقاً؛ زدن باید با وسایلى مانند چوب مسواک و امثال آن باشد آن‌ هم با مدارا و ملایمت.» ظاهر روایت فوق به خوبى نشان مى‏دهد که «ضرب» باید در پایین‏ترین حد ممکن باشد و هرگز نباید اندک آسیبى بر بدن وارد کند. وسیله‏اى که در این روایت اشاره شده چوبى بسیار نازک مانند چوب سیگار، سبک و کم ضربه است.
نکته دیگرى که از آیه به دست می‌آید این است که دستور فوق جنبه موقت و گذرا دارد و نباید به آن مداومت بخشید، زیرا به دنبال این عمل دو واکنش احتمال مى‏رود:
یکى آن که زن به حقوق مرد وفادار شود، در این صورت قرآن مى‏فرماید: «فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلا؛اگر به اطاعت درآمدند بر آنها ستم روا مدارید.» یعنى، اگر زن در برابر حقوقى که بر آن پیمان بسته است تسلیم شد دیگر مقابله با وى ظلم و تجاوز است.
واکنش دیگر آن است که همچنان سرسختى نشان دهد و کانون خانواده را گرفتار تزلزل و بى‏ثباتى نماید، در این‌ باره در آیه بعد فرموده است: «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُرِیدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اَللَّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اَللَّهَ کانَ عَلِیماً خَبِیراً؛ اگر خوف گسست در بین آن دو یافتید، پس از ناحیه مرد و داوری از بستگان زن برگزینید، اگر از پى آن خواستار صلاح باشند خداوند بین آنان وفاق ایجاد خواهد کرد، همانا خداوند دانا و آگاه است.»
قرآن مجید در آخرین مرحله، گشودن گره را به دست نزدیکان و بستگان قرار مى‏دهد تا مسئله با سلامت هر چه بیشتر روال خود را طى کند و براى اینکه حقى از هیچ‌ یک از طرفین زایل نشود و تبعیضى رخ ننماید فرموده است که از هر جانب داوری برگزیده شود و با رعایت حقوق و مصالح طرفین، مشکل را برطرف نمایند.
خلاصه در این حکم شرایط زیر دیده مى‏شود:
1 - اختصاص به مورد سرپیچى زن از تکلیف خود و حقوق مسلّم مرد دارد؛ حقوقى که با پیمان ازدواج، زن وفادارى خود نسبت به آن را متعهد شده است؛
2 - در راستاى حل مشکل در داخل خانه و خوددارى از بروز آن در خارج از منزل وضع شده؛
3 - سومین مرحله حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پیشین روا نیست.
4- حد آن نازل‌ترین مرتبه ضرب است و نباید موجب کمترین آسیبى بر بدن زن شود؛
5-موقتى است و چه داراى نتیجه مثبت و چه منفى باشد باید به زودى از آن دست کشید.
دیدگاه شارع نسبت به زدن همسر، نگرشى منفى است و نصوص زیادى در نهى از این عمل وارد شده است. این روایات همه در زمانى بیان شده که خشونت علیه زنان از توهین و فحاشى تا ضرب و جرح و حتى قتل را شامل مى‏شد، و اسلام آنها را تحریم کرد و مستوجب مجازات فقهى و قضایى در دنیا و عذاب آخرت دانست.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1 – برداشتی آزاد از دو مقاله نشریه پیام زن، شماره های 136 و 160 با اجازه سردبیری.
2 – کانال دوم تلویزیون فرانسه، به نقل از مجله پیام زن، شماره 160.
3 – تاریخ یعقوبی ، ج1، ص 250.
4 – ابوالأعلی مودودی، روح المعانی، ج5، ص 25.
5 – التحریر و التنویر ، ج5، ص 42؛ التفسیر الکبیر، ج10، ص 90، البته برخی این گزارش را نمی پذیرند.
6 – المنار، ج5، ص 76؛ روح المعانی، ج5، ص 25.
7 – تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504.
8 – همان؛ المنار، ج5، ص 76.
9- وسائل الشیعه ، ج14 ، ص119
10 – فخررازی، التفسیر الکبیر، ج10، ص 82.
11– تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504.
12 – تفسیر الکبیر، ج10، ص 87.
13 –همان، ص 91.
14 – التحریر و التنویر، ج5، ص 43. اینان می گویند ضرب به معنای دوری و ترک زن برای مدتی محدود است.
15 – احکام القرآن، ابن عربی ، ج1، ص 420.
16 – التحریرو التنویر، ج5، ص 43.
17 - نور (24) آیه 2

پاسخ های مرتبط :
تنیبه بدنی زن از دیدگاه دو قرآن پژوه معاصر

چرا در قرآن ، اجازه تنبیه بدنی زنان داده شده است؟

ارسال شده در پرسش و پاسخ ها | نسخه قابل چاپ | نظر جدید | ارسال page به دیگری | 11634 بار نمایش

حسن زاده (بررسی نشده) | 24/3/1387

با سلام و خسته نباشید در خصوص مقاله منتشره که با توجه به محتوای آن ظاهرا توسط یکی از برادران اهل سنت تهیه شده و با توجه به شناختی که از آن پژوهشگاه محترم دارم و همچنین موضوع مقاله که حساسیت فراوانی را برای نگارش آن ایجاب می کرد می توان گفت :مقاله نویس محترم برای تهیه مقاله ای بدین اهمیت ظاهرا با کمبود وقت و منابع تحقیقی روبرو بوده است ضمن آنکه نوعا از منابع برادران اهل سنت استفاده شده است در حالی که در منابع شییعی پاسخهای بهتر و جامع تری بدان داده شده که در مقاله می شد از آنها بهره بهتری برد که امید است برای غنای مطالب امید است رعایت گردد

امید علی (بررسی نشده) | 20/8/1386

بنام خدا
با عرض سلام و تشکر بخاطر این مقاله مفید- البته من با قسمتی که ضرب را دوری جستن معنی می کند و جنابعالی آن را خوب تبیین کرده اید موافقم-
میخواستم عرض کنم که اینجا در اروپا اگر چه فرم کتک زدن جسمانی زن را عوض کرده اند و آن را به صورت عروسک کوکی ساختن زن و استفاده های جنسی تبلیغاتی در آورده اند - محتوا را حفظ کرده اند- با این وچود کتک زدن جسمانی نیز در میان آنها بیداد می کند. در اینجا - کشور 9 میلیونی سوئد- بنابر آمار سال گذشته هر هفته یک زن بدست شوهرش کشته می شود و هزاران زن نیز کتک می خورند و به خانه های امن دولتی پناه می برند. موفق باشید و خدا نگهدارتان

پویان (بررسی نشده) | 19/11/1385

واقعا جای تاسف دارد از منطق ضعیف شما عزیزان که حتا امار غلط هم منتشر می کنید جهت تایید نظرتان. واقعا اینکه هیچ وقت کسی که کمی از هوش و منطق بهره برده باشد طرف خطاب شما نیست شما را بد عادت کرده است.
من خیلی کوتاه می پرسم که شما میدانید جمعیت زنان فرانسه و جمعیت زنان متاهل فرانسه چقدر است که از منبع خود عدد 2 ملیون نفر را به عنوان زنان کتک خورده و معادل یک چهارم زنان فرانسوی ذکر و انرا پایه توجیهات خود قرار میدهید؟ زنان بالای 18 سال در فرانسه 25 ملیون نفر . تعداد زنان متاهل 17 ملیون هشتصد هزار نفر است! یعنی دوملیون میشود حدود 10 درصد زنان فرانسوی!
دوم . دوستان واقعا این چه مثالی است؟ در اسلام کتک زدن جایز است! ولی در فرانسه یا هر کشور دیگری این مسئله با هر بهانه ای جرم است!! این هم شد استدلال؟ مثل این است که نعوذبالله در قران دزدی جایز بود بعد در توجیه بگوییم همه جای دنیا دزدی میشود!
و نهایتا ضرب و شتم یک عمل ... است و به شما هر چقدر سعی در عاقلانه و مشروط نشان دادن ان بکنبد از واقعیت چیزی کم نمیشود. همانگونه که گفتید شاید برای عرب بیابانی که بوی از عاطفه نبرده بوده همچین قوانینی خیلی هم روشنفکرانه بوده ولی انچه عیان است جوامع متمدن امروزی به این قوانین به نگاه متحجرانه و عقب افتاده نگاه می کند. بد نیست فکری در این رابطه کنید

modir | 23/11/1385

با تشكر از شما براي اظهار نظر
در پاسخ نظر شما چند نكته را ياداور مي شوم :
1- اولين شرط نقادي انصاف و ادب است . نسبت دادن هوش كم و منطق ضعيف به صدها بازديد كننده اين پاسخ از شما دوست عزيز بعيد است .
2-درباره آماري كه از زنان كتك خورده فرانسه آمده ،
اولا: اين آمار مربوط به چند سال پيش است ( به مستند آمار توجه نكرديد ) .
ثانيا : منبع آمار ما در پاورقي آمده ، خوب بود شما نيز منبع آمارتان را مي گفتيد .
ثالثا : آمار ذكر شده مربوط به ازدواج هاي ثبتي و رسمي فرانسه بود ،‌نه ازدواجهاي توافقي و غير رسمي .
رابعا : آمار مربوط به زناني است كه كتك خوردن خود را گزارش و شكايت كرده اند .
خامسا : با حذف اين آمار نيز خدشه اي به اصل پژوهش وارد نمي آيد .
3- مشابهت آوردن اسلام و اوضاع كنوني ، بدان هدف بود كه كتك زدن زن مربوط به ديروز و امروز ، يا دينداري و بي ديني نيست ، بلكه يك باور عرفي است كه در جوامع گوناگون وجود داشته است و اسلام در اين باره احكام بازدارنده صادر كرده ، نه اين كه آن را تجويز و روا داشته باشد .
4-اگر به دقت پاسخ را مطالعه كرده بوديد ، در مي يافتيد كه ما نيز قبول داريم اين مساله در برهه اي از زمان باعث اصلاح روابط خانوادگي مي شده ،اما اگر بپذيريم كه اي مساله «زدن» كارايي خود را از دست داده يا اثر معكوس داشته دارد ، خود به خود اين حكم نيز منتفي خواهد شد .
منتظر تماس بعدی شما هستیم.

علی (بررسی نشده) | 12/11/1385

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و خسته نباشید و عذر خواهی به جهت تاخیر
در بررسی تنبیه بدنی زن یک مساله مغفول مانده و اساسا با بررسی آن در شرایط فعلی پرسش زائد مینماید و آن اینکه اساسا مرد چه حقی بر زن دارد که در صورت زائل شدن ،مرد حق اعتراض (به ترتیب های مذکور)دارد و می تواند مانع ادامه آن شود .از تقریبا تمامی مقالاتی که در این زمینه نگارش شده چنین بر می آید که فقط حق همخوابی میباشد! با این تفسیر به نظر می رسد قبل از مشخص کردن اینکه ایا زن را می توان تنبیه کرد یا نه به این سوال اساسی پاسخ داده شود که در دنیای فعلی (حتی مملکت اسلامی ما )مرد چه حقی بر گردن زن دارد ؟
لازم میدانم به این نکته اشاره کنم که در صورتی که حق همخوابی باشد چگونه قران برای رسیدن به آن در مرحله اول امر به ترک آن نموده؟! و در صورتی که حق دیگری باشد (مسوولیت خانواده) لاجرم برای حفظ کیان خانواده اختیاراتی لازم است که تنبیه بدنی موردی نیست که ارزش بررسی کردن داشته باشد .
البته لازم به ذکر نیست که در اسلام هیچ حق یا اختیاری بی قید و بند نیست و این مساله نباید تایید رفتار ظالمانه هیچ کس تلقی شود و اینکه رفتار جاهلانه عده ای (حال تعداد زیادی در زمان حاضر یا گذشته ) باعث نفی حق همه شود و یا پایه گذار رسمی شود که بنیانها را زیرورو نماید که قوانین اصلی اسلام جامعیت زمانی دارد و محدود به زمان نیست.

و در مورد مقاله مذکور استناد تاریخی آن ( جنگ )کمی خنده دار به نظر می رسد ؛برای اینکه مردان به جنگ بروند برای تقویت روحیه زنان خود را کتک بزنند! که به نظر بنده نگارنده مقاله از این موضوع که خلاف عقل مینماید به جهت نفی دلیل اصلی حکم استفاده کرده و حکم را به یک امر مضحک که تاثیر کاملی بر خواننده می گذارد مربوط کرده که امر پسندیده ای برای یک مقاله علمی نمی باشد.و اینکه به نظر بنده از ابتدا سعی بر نفی موضوع بوده نه بررسی آن و این مساله ارزش مقاله را زیر سوال می برد.
مشتاقانه منتظر پاسخ شما و نویسنده مقاله می باشم.
در ضمن لطفا مکاتبات و پاسخهایتان را به آدرس ایمیل اینجانب نیز ارسال نمایید.
و من الله التوفیق

modir | 23/11/1385

دوست گرامي جناب علي آقا ، با سلام مجدد و تشكر از حضور فعال در بحث
دوست عزيز !انتظار ما اين است كه با دقت بيشتري به نقد مطالب بنشينيد . ترك همخوابگي در مرحله اول بازدارندگي نيست ، بلكه پس از اندرز و نصيحت آمده است و اين دقيقا در راستاي حفظ كيان خانواده تعريف شده است .
از حقوق مرد پرسيديد، پاسخ اين است كه حقوق دوسويه مرد وزن در شرع آمده و در قانون مدني نيز تبيين شده كه بسته به مذاهب مسلمانان ، تكليف متقابل زن وشوهر ، تقريبا گوناگون تعريف شده است .
به اين نكته اساسي توجه فرماييد كه تعيين عوامل بازدارنده، گريزناپذير بوده و كساني كه اميت و آسايش خانواده را بر هم زنند ( چه مرد وچه زن و حتي فرزندان ) در هر آيين و مذهبي ، چه امروز و چه ديروز ، مورد سرزنش و توبيخ قرار مي گيرند .حتي در قبايل بدوي ، حل چالش ها به دست ريش سفيدان و بزرگ عشيره به منظور برقراري آسايش و آرامش همگان است ، نه زورگويي و به گارگيري قدرت !
استناد تاريخي آيه هم از باب شان نزول آن به منظور فهم دقيق تر مقصود آيه بوده كه به نظر جزئي از علت حكم مي باشد . البته در صورت عدم پذيرش آن ، باز هم لطمه اي به روند پژ.هش وارد نمي شود . در ضمن در هيچ جاي پاسخ گفته نشده براي تقويت روحيه ، مردان حق دارند زنان خود را كتك بزنند ! بحث درباره جريان ايجاد آرامش در خانواده به عنوان عقبه روحي جبهه اسلام است كه مراحل سه گانه را ياداور مي شود .
البته اين را نيز كتمان نمي كنيم و از افتخارات خود مي دانيم كه از اغاز نگاه بدبينانه و منفي به «كتك زدن زنان » داشته ايم .
باز هم از توجه شما به اين پاسخ سپاسگزاريم ومنتظر تماس بعدی شما هستیم.

علی (بررسی نشده) | 28/11/1385

با سلام و خسته نباشید

و در مورد نظرات حضرت عالی :
-منظور از ترک همخوابگی در مرحله اول یا دوم نیست بلکه اساسا ترک حق برای رسیدن به آن مطرح است که کمی به نسبت زیاد دور از منطق عقلی عامه (معمول)میباشد.
ترک همخوابگی با منطق معروف برای تنبیه (بیدار نمودن ) زن از یک فعل یا ترک فعل که مخل خانواده است می باشد که لزوما چیزی غیر از ممانعت زن از همخوابگی می باشد .
- در مورد حقوق مرد پاسخی نداده اید! جهت تعیین کیفیت و کمیت برخورد با ناهنجاری ابتدا لازم است هنجار (حق مرد یا خانواده ) تعیین شود در غیر این صورت مبنایی برای تبادل نظر وجود نخواهد داشت چون با توجه به حذف صورت مساله اصلا دلیلی برای تعریف ناهنجاری نداریم چه برسد به برخورد!
- شما نگفته اید برای تقویت روحیه ولی با توجه به جامعه مخاطب آیه و شان نزول مورد نظر حضرت عالی یعنی همین.
لازم به ذکر است در آن جامعه بدون حکم اسلام هم ،زنان بدون هیچ محدودیتی تنبیه می شده اند و نیازی به تایید نداشته.که جهت آرامش در خانواده به عنوان عقبه روحی جبهه اسلام تنبیه ( حال به هر شکلی) تایید شود و باور بفرمایید شان نزول مورد ادعا بسیار غریب می نماید.و اینکه بنده هدفم از ذکر مساله شان نزول تاثیریست که بر خواننده شما گذاشته اید!
شما از این مساله به نفع نظر خودتان که نفی تنبیه بدنی زن است استفاده کرده اید خواننده میگوید چه مبنای مضحکی برای تنبیه پس تنبیه بد است!؟
- لازم میدانم به مساله شلاق زدن در اسلام اشاره کنم.که هم شامل مرد است و هم زن که علامت سوال بزرگی بر روی تفکر و نگاه بدبینانه شما به کتک زدن می گذارد.
- بله امر به معروف باید تاثیر گذار باشد در غیر اینصورت جاری کردن حدود لازم است اگر کسی با شرع تنبیه شد دیگر نیازی به مجازات نیست در غیر اینصورت دیگر مجازات بسته به فهم صاحب حکم تعیین می شود اگر صاحب حکم به عدم تاثیر گذاری تنبیه بدنی رای دهد تنبیه جایز نیست و اگر قایل به موثر بودن باشد صاحب حکم است و مسوول ،و تنها مساله ای که محدود کننده است حفظ حدود شرعیست و یا ادعای مجرم مبنی بر متنبه شدن به طرق دیگر.که ناشی از جهل و یا سوء استفاده نباشد که تشخیص آن با صاحب حکم است.که در چارچوب شرع مرد در خانواده صاحب حکم است.
و اینکه بنده نیز معتقد به تاثیر گذار بودن تنبیه بدنی در زمان حاضر برای عموم نیستم لیکن در موارد موثر از آن دفاع میکنم مگر اینکه معنی ضرب چیزی جز تنبیه بدنی باشد که اساسا نافی تاثیر گذار بودن است.
و من الله التوفیق

modir | 30/11/1385

دوست گرامي جناب علي !
با سلام و آرزوي موفقيت براي شما .ما نظز خود را گفتيم (و اصلا هم ادعاي كامل بودن آن را نداريم ) اميد واريم كه بتوانيم در آينده آن را تكميل كنيم . شما نيز نظر خود را آورديدو در معرض قضاوت دوستان هم قرار گرفت . حال اجازه دهيد نظر ديگر دوستان را هم در باره اين موضوع داشته باشيم .
فقط يك نكته را دوباره ياداوري مي كنم كه شما از «واهجروهن في المضاجع » ، را به ترك همخوابگي (جماع ) ترجمه كرديد . در حالي كه معناي آن اعم از آن است ، يعني به معني جداسازي بستر از زن نافرمان است كه ترك جماع هم در ضمن آن است و اين كار نوعي تنبيه رواني محسوب مي شود .
با تشكر مجدد
منتظر نظرهاي شما در ديگر پاسخ ها نيز هستيم .

lg_mishka | 25/1/1387

بنام خدا
با عرض سلام
در ابتدا تشكر ميكنم از نويسنده محترم و افرادي كه با طرح اشكالات مقاله براي نتيجه گيري منطقي و روشن شدن مفهوم اين آيه تلاش ميكنند.
اگراشكالاتي به مقاله مي گيرم، دليل مخالفتم با احكام قرآني نيست بلكه تنها به عنوان يك مسلمان كه مدعي عقلگرايي دين اسلام مي باشد تلاش ميكنم تا احكام آن ، با منطق ذهنم سازگاري پيدا كند.
نويسنده محترم فرموده ايد
"اگر بپذیریم روا دانستن تنبیه بدنی آن هم پس از مراحل و با شرایطی – که در آیه بیان شده – برای برهه و اوضاع خاصی بود، مثلاً در شرایط زمانی و فرهنگی که توهین به زن
محسوب نمی شود"

اين درست است كه در گذشته فرهنگ كتك زذن زنان توسط مردانشان كاملا رواج داشته اما هرگز نميشود به علت رواج آن نتيجه بگيريم كتك خوردن زن در گذشته توهين به زن محسوب نمي شده ولي امروزه توهين محسوب مشود .موضوع ربطي به شرايط تاريخي ندارد چراكه امور فطري من جمله حب ذات ، نوع دوستي و كلا اصول روابط انساني در طول تاريخ دست خوش تغيير نخواهند شد.
اگر 1400 سال پيش در عربستان، علي رغم فرهنگ زن ستيزي ، كتك خوردن زنان به دست شوهرانشان از سوي زنان توهين قلمداد نميشده ،پس چرا تا قبل از نزول اين آيه زنان كتك خورده براي شكايت از شوهرانشان به نزد پيامبر مي رفته اند و پيامبر(ص) مردان ضارب را قصاص مي كرده اند؟! پس كتك خوردن زن كه از نظر آناتومي ضعيف تر از مرد خلق شده است چه در گذشته و چه در آينده نوعي توهين به او ( حداقل از ديدگاه خود فرد كتك خورده) محسوب ميشود.
من الله توفيق

عباس (بررسی نشده) | 25/7/1386

آيا در اسلام تعريفي براي نشوز مرد وتنبيهي براي آن وجود دارد؟ اگرهست توضيح دهيد واگر نيست دليل آن رابگوييد.

بي نام (بررسی نشده) | 17/7/1386

با عرض سلام و قبولی طاعات و عباداتتون
راستش من مطلبتون رو خوندم،دلایلتون خیلی ضعیف بود،همیشه میگن اگه میخوای چیزی رو خراب کنی ازش بددفاع کن و این توی جامعه ما خیلی رواج پیدا کرده و باعث دین گریز شدن مردم شده! :( مثلا اون شان نزول که ذکر کردید خیلی غیرمنطقی بود! یعنی خدا برای اینکه مردا رو خوشحال کنه اجازه داده زنشون رو بزنن؟!!!!
درباره حقوقی که زن در برابر داره یه سوال دارم : این حقوقی که زن باید رعایت کنه فقط همخوابگیه یا حفظ اسرار و مال شوهرش هنگام غیبتش هم هست؟
و یه سوال مهم دیگه : اگه مردی حقوق زنش رو رعایت نکنه(مثلا بهش نفقه نده) و بعد زن هم برای تنبیهش از همین روش استفاده کنه مرد میتونه ادعا کنه که زنش "ناشزه" است...درسته دیگه؟ و زن مجرمه و زن باید برای احقاق حقش حتما یا بره دادگاه یا خانواده ها رو در جریان بزاره؟
برای مرد حقی جز تامین نفقه دربرابر زن وجود نداره؟ یعنی اگه مردی چند تا زن داشته باشه و سراغ یه زنش نره و زنش نیاز داشته باشه باید یا همه فک و فامیل بفهمن یا طلاق بگیره دیگه؟

درباره "ضرب" خود من طرفدار اون نظریه ای هستم که "ضرب" رو به معنای "ترک کردن و دوری گزیدن" گرفته، چون خود پیامبر هم از این روش استفاده کرده بودند و بعضی از علمای زمان حالمون مثل علامه جوادی آملی هم این رو درست میدونن به نظرم این تفسیر عقلانی تر و قابل پذیرش تره برعکس اون نظریه ای که میگه"بزنین فقط زیاده روی نکنین" ! خداییش به نظرتون توی دعوا کسی حواسش هست که چطوری میزنه؟!

جوابهاتون به یکی دو تا سوال دیگه که خوندم خوب بودن و خیلی جای تشکر داره:) فقط لطفا در زمینه حقوق زن که روش حسابی مانور داده میشه بیشتر و قویتر جواب بدید طوری که مو لای درزش نره!
موفق باشید

حسن کریمی (بررسی نشده) | 3/8/1386

با سلام خدمت مسئولان محترم سایت
در جواب این دوستمون که پاسخ رو ضعیف می دونن باید عرض کنم با جستجویی که من کردم ، اتفاقا کامل ترین پاسخ ها را در همین سایت دیدم . شاید این پاسخ آنگونه که ما می خواهیم نباشد ، اما انصافا تحقیق خوبی شده .
نکته دیگه اینکه ما نباید انتظار داشته باشیم تفسیر قرآن همانطور باشد که ما دوست داریم . نباید فهم خود را بر قرآن تحمیل کنیم . بلکه باید ابتدا نظر قرآن را بدانیم ، بعد سعی کنیم دلایل آن را درست بفهمیم .
در پایان به این دوستمون توصیه می کنم پاسخ دیگری که در اینجا گذاشته شده حتما بخونن . فکر می کنم بعضی از سوالاتشون در اونجا پاسخ داده شد ه :
http://www.pasokhgoo.ir/fa/node/1844/

بي نام (بررسی نشده) | 21/2/1387

سلام با توجه به بحث موجود در مورد زدن زنان مي خواستم چند مطلب را بگويم:1-اين ايه برگرفته از قران سخن خداست و بنابر گفته خود قران جدل در آيات الهي نفي شده است و اگر اين مطلب حديث يا روايتي از ائمه بود جاي بحث داشت اما سخن را كسي مي گويد كه عالم به ذات وگذشته و آينده بشر است.2-اسلام يك مكتب بشري نيست يك دعوت الهي است براي تعالي بشر 3-برفرض بخواهيم در اين مساله بحث كنيم قران تشويق به زدن نمي كند حتي توصيه نمي كند چرا؟مي گويد كتك زدن گزينه اول و دوم نباشد با انسان با شعور بايد با شعور برخورد كرد اگر نپذيرفت .شايد اين سوال پيش آيد چرا مرد بايد سلطه داشته باشد كه بزند بايد گفت اسلام با حلال شمردن طلاق بر خلاف بعضي اديان راه را براي زنان و مرداني كه همديگر را تحمل نمي كنند باز كرده پس اين حكم براي زني است كه همسري مردي را بدون اكراه پذيرفته است4-من با حرف دوست عزيزم كه تكيه بر آمار جوامع ديگر را نبايد جواز سنديت عملي قرار داد موافقم چون خود خدا مي گويد اكثر مردم دنيا بر كفرند(بر خلاف پلوراليسم)اما از امار جوامع مي توان به عنوان يك تحقيق استفاده كرد بله متاسفانه تعرض يك واقعيت است هميشه موجودي كه قويتر است به خود اجازه مي دهد كه حريم ضعيفتر را بشكند اين مساله به خاطر وي‍ژگي موجود زنده بودن اجتناب ناپذير است حتي والدين كودك در حاليكه عاشقانه فرزندشان را دوست دارند چنين مي كنندپس انتخاب اين راه لزوما ظالمانه نيست5-در مورد ترك هم خوابي بله مي تواند يك تنبيه در جوامع گذشته باشد چون تعدد زوجات و وجود كنيزكان مطرح بوده است مرد به خواسته خود مي رسيده 6-من احساس مي كنم ايه در مقابل يك عمل بسيار زشت صحبت مي كند نه اين مطالب ابتدايي(اگر از زنان عمل زشتي رخ داد)7-متاسفانه اين واقعيت وجود دارد بعضي مردها با تكيه بر زور شخصيت زنان را پايمال مي كنند اما اينجا به زناني اشاره مي شود كه با راههاي مسالمت آميز دست از عمل زشت خود بر نمي دارنددر حاليكه را طلاق هم است در حاليكه زنان ميتوانستند رسما عدم تمكين خود را اعلام كنند.9-و متاسفانه ما باز در حكم خدا جدال مي كنيم در حاليكه عملا به چيزهايي كه قبول نداريم عمل مي كنيم (برخورد با خواهر و برادر كوچكتر وفرزندان و دوستان ضعيفتر و همينطور همسر و مادر)باز تكرار مي كنم قران تجويز نكرده بلكه توصيه به صبر كرده ولي بعضي از اقايان هيچ كدام از اين راهها را امتحان نمي كنند و اول مي زنند بعد مي شنوندو مي گويند.10 نگاهي به سيره رسول الله بيندازيم كه خيلي با زنانش ملاطفت مي كرد كه حتي پدرزنش به او اعتراض مي كند و حضرت اجازه نمي دهد او با دخترش برخورد تندي بكند .اميدوارم با كلام خدا به سوي خدا هدايت شويم .يك كاربر .والسلام

بي نام (بررسی نشده) | 7/12/1386

اولا دوست عزیز بعد از واهجروهن دیگه آوردن فعل مترادف بی معنیه پس وضربو هن یعنی همون زدن به معنای عام
در مورد پیغمبر هم خوب ایشون تصمیم گرفتن با توجه به روح لطیفشون تا مرحله دوم یعنی واهجرو هن پیش برند و این هیچ قرینه ای مبنی بر گرفتن معنی دور از فعلی به آشکاری ضرب بدست نمیده

عباس (بررسی نشده) | 3/8/1386

خدمت دوست عزيز حسن كريمي وپاسخگو سلام
صفحه مذكور را خوانده بودم ودوباره خواندم چيزي مضاف براين صفحه در آن نيست.
شايدشما براين باشيد كه كجاي پاسخها ضعيف بوده است :

1- اولين چيزي كه در صفحه مورد علاقه شما به چشم مي خورد تنبيه به شرط نشوز است نه بخاطر كارهاي ديگر مثل خانه داري و...
آيا زن بعد از تنبيه وبا چشم گريان با رضايت خاطر مي گويد بفرما ؟!!!مال تو؟!! آنهم بعد از دخالت ديگران؟؟ آيا اين پاسخ شما را اغنا مي كند؟
آيا اين كار تجاوز نيست؟ به اين دليل كه در مرحله اول زن با دليل موجه حداقل براي خودش وناموجه براي مرد مطيع نشده ودر مرحله دوم كه عدم هم خوابگي است وهدف مورد نظر زن است مطيع نشده با دخالت ديگران با دليل موجه حداقل براي خودش وناموجه براي ديگران مطيع نشده .آيا در مرحله سوم اورامرد بايد تنبيه كند تا دليل او را ناموجه به خودش بقبولاند؟؟وبعد به كامش برسد؟؟آيا تجاوز غيراز اين است؟؟(وآيا انتظار براين است كه باورمي كنيم بعد از تنبيه، زن مرد را به كامي شيرين رسانده است!!!)
(لازم ميدانم يادآوري كنم كه اگر نشوز ناشي از افسردگي باشد زن خودش هم دليلي براي آن نمي يابد وفقط ميداند كه از هرچه مرد است بدش مي آيد. او بيمار شده است.)
2- دومين مورد صفحه مورد علاقه شما اين است:"نشوز برخلاف حقوق مرد است"
اولا مرد بااولين همخوابگي به حقوق خود رسيده است ومهر كامل برگردنش است وبايد بدهد.اگر قبول نداريد .بگوييد تا آقاي پاسخگو را شاهد بگيرم. وثانيا اگر بعداز آن زن دچار نشوز شده است مردبايد اول رفتار خود را مواخذه كند كه با احتمال قوي خودش به حقوق خودش تجاوز كرده است.وهمسررا مبتلا به نشوز كرده است ومديون است نه طلبكار.وپرداخت نفقه حداقل كاري است كه براي اداي دين مي تواند انجام دهد.
آيا پاسخ رسيدن مرد به حقوقش شما را اغنا كرده است؟
3- زمستان پارسال فرزند خردسالم بهانه مي گرفت براي ديدن برف به حياط برود درحاليكه ناخوش بود وبقدري بهانه گرفت كه او را تهديد كردم وگفتم اگر بيشتر از اين اذيتم كني از اطاق بيرونت ميكنم !!واو با كمي نگاه خيره به من گفت باشه!!!زيرا بيرون از اطاق رفتن خواسته اصلي او بود. اوبا همان مغزچهار ساله اش به تهديد من خنديد.ودرسي فراموش نشدني به من داد.
عدم همخوابگي در شرايط نشوز خواسته اصلي زن است .تا به جاي پناه بردن به شوهربه اوهامي كه گرفتارش شده پناه ببرد ونه قدمي درراه درمان است ونه تنبيه. بلكه به نوعي تاييد است.
آيا قهر كردن وعدم همخوابگي ولگد زدن به سلامت او شما را اغنا كرده است؟
4- در شان نزول آيه گفته شده است كه "قرار بود همان مردانی به جهاد بروند و دین و دینداران را حفظ و حمایت کنند که مهاجر و اهل مکه، با همان فرهنگ نسبتاً زن ستیز بودند، پس خداوند بدین مصلحت بسیار مهم( واقعیت و شرایط زمانه) حکم را عوض کرد،"
آيا اگرجنگ در زماني ديگر روي ميداد و قرارمي شد همان مرداني به جنگ بروند كه دختر زنده بگور مي كردند .اكنون چه وضعي داشتيم؟
آيا اگر جنگ زماني روي مي داد كه مرداني براي رهايي ازفقر پيشنهاد ازدواج با زنان فاحشه يهودي كه پرچم مخصوص شناسايي به در خانه داشتند را عنوان كردند اكنون باب كاسبي ازاين راه باز بود؟
آيا شما با اين پاسخ اغنا مي شويد؟
آيا با تاييد كار مردان زن ستيزعاقبت سرنوشت احد چگونه رقم خورد؟
5- اين جمله يا مفهومي شبيه با آن در پاسخ تمامي تفاوتهاي حقوق زن ومرد ديده مي شود."در قضاوت در مورد هر حکمی می باید مصلحت جمعی را در نظر گرفته، به منافع صنف و گروهی بسنده نکرد."
آيا منظوراز مصلحت جمعي مصلحت مردان است وكل زنان در رده ي صنف وگروه قرار دارند؟؟
اين پاسخ قوي است يا انحرافي؟
آيا شما با اين پاسخ اغنا شده ايد؟

درپايان لازم است براي رفع هرگونه شبه اظهار كنم بي ترديد قرآن كلام خداست . وبايد براي درك بهتر تفكر كنيم .

عباس (بررسی نشده) | 28/7/1386

1-نشوززن جرم نيست يك حالت روحي رواني متاثر از محيط و ارث است.ودرمردان هم وجوددارد.
نشوز زن بايد درمان شود نه تنيه . نشوزمي تواند ناشي از افسردگي باشد وعلت ابتلا به آن متفاوت است: ازدواج اجباري .اختلاف سن بسيار زياد.دروغگوييها وفريبكاريها در زمان خواستگاري. سوء تغذيه. رفتاروحشيانه وتقاضاهاي نامتعارف بعضي مردان(شايد با تفسير به راي از" اني شئتم"). تشويش خاطر. خستگي از كار روزانه وعدم توجه مردبه زحمات زن .نگراني از بارداري وازدياد فرزند.عدم موفقيت در يك هدف.عدم توانايي مرد درارضا. وممكن است به دليل منفي بافي هايي باشد كه گاه ريشه ارثي دارد ورفتارهاي محيطي موجب تشديد آنها مي شود ويا ممكن است نوعي لجاجت درمقابل رفتار نابهنجار مرد باشد. وتنبيه نه تنها كار ساز نيست بلكه به شدت آن مي افزايد.واگر موقتا مسكن باشد در دراز مدت اثر مخرب رواني غير قابل جبران بجا مي گذارد.
"آيا نشوز مي تواند بي دليل باشد؟"درحالت عادي زن با يك نگاه خواهش آميزمرد نه تنها آماده پذيرايي كامل از مرد مي شود بلكه به خود مي بالد كه مورد توجه همسرش است در غير اين صورت بايد با تفكر وتعقل علت يابي شود و درمان شودوهمانطور كه شما نوشته ايد واز آيه نيز بر مي آيد در درجه اول بايد در داخل خانه وبين زن ومرد اين مشكل حل شود .ودربيشتر موارد داروي اصلي دردست مرد است .يعني محبت نه تنبيه. اما اگردرنهايت حتي توسط پزشك غيرقابل درمان تشخيص داده شد براي احقاق حق مرد منفورترين حلال يعني طلاق براي چنين مواقعي است.اما تنبيه بيماربه دليل بيماري جايز نيست .
شايد يك دليل نشوز را بشود به بي عرضگي ودست وپا چلفتي بودن بعضي مردان نسبت داد كه مرغ پخته هم ازدستشان فرار مي كند. وزن طبيعتا از چنين شوهري بيزار است . زن شوهري را دوست دارد كه كه قوه خشم وغضب مردانگي او هويدا باشد اما نه براي زدن زن بلكه براي تامين امنيت خانواده بلكه زن اورا قابل اتكا حساب كند. در چنين مواردي هم زدن زن براي تغير چهره بي اثر است وزن به تصنعي بودن آن كاملا واقف است.
يك نكته بسيار مهم نيز بايد گفته شود كه اين بيماري در مردان هم ديده شده است واحتمالا شنيده باشيد مرداني كه فقط با ديدن بدن همسر خوداقدام به خودارضاعي مي كنند ولي زن به دليل حفظ آبرو دم بر نمي آورد وتحت شكنجه است ومردان چشم هرزي كه به زن خود بي اعتنا مي شوند .ومرداني كه توان ارضاي همسرخود را ندارند وفقط خود ارضاع مي شوندو.......براي اين مردان ونجات زنان ازشكنجه چه تدبيري انديشيده شده است؟
آيا نشوز غيراز يك بيماري است؟آياداروي نشوز عدم همخوابگي وشكايت به بزرگترها وزدن اوست؟

2-اسلام مدعي نمره بيست است.
شايد بهانه هاي فرزندمان براي نمره 12 مثل سختي سوالات .تك بودن بيشتر نمرات همكلاسان. بهتربودن نمره او از فلاني وفلاني .نامناسب بودن جو امتحان وووو قابل پذيرش يا بررسي باشد . اما اسلام مدعي الهي بودن احكام است(يعني بيست مطلق كه بالاتر از آن نمره بي معني است.وبيست بودن آن بدون امتحان ثابت شده است.نه اين كه مانند قوانين بشري نياز به امتحان باشد.) و مقايسه ي قوانين آن باقوانين بشري در توجيه بهتر بودن موجب تشكيك بيشتر مي شود.وپاسخي كه انتظار مي رود بايد بگونه اي باشد كه فرد به اين نتيجه برسد كه "بهترازاين ديگرمهال است" نه اينكه بپذيرد نسبت به فلان قانون بهتر است زيرا آن را به ديده قانون الهي مي نگرد نه به ديده ي مقايسه قوانين بشري.پس توجيه تنبيه بدني زن دراسلام با به رخ كشيدن رفتارها درقديم وجديد وساير ملل واديان به اين منظور كه بگوييم قانون اسلام متعادل تر است ونمره آن بالاتر است فقط درحد توجيه برتري است نه در حد عالي ترين قانون .بنابراين چنين استدلالي ضعيف است.پاسخ موردانتظار نشان دادن نمره بيست است نه نشان دادن تنگناهايي كه رضايت پذيري نمره را نشان دهد.
چرا پاسخ ها ضعيف است وپاسخها را به گونه اي نمي نويسيد كه الهي بودن وعاليترين بودن قوانين را نشان دهد؟
3- شان نزول و نزول دفعي
از نزول دفعي قرآن برقلب پيامبراكرم انتظار ميرود تا درمواقعي كه هنوز آيه اي براي قرايت برمردم نازل نشده پيامبراكرم رفتاري متناسب با آنچه نازل خواهد شد داشته باشد.زيرا اگرچه آيات در ذهنشان نبوده ولي در قلبشان كه بوده است.اما دوگانگي رفتار ايشان دربسياري موارد مانند آنچه در قصاص مرد به دليل كتك زدن زن ولغو آن به دليل جنگ بيان شد .وموارد ديگر مانندآنچه در شان نزول آيات تحريم آمده ودرقسمت" نپذيرفتن تنبيه بدني"به آن اشاره كرده ايد.وآيات ديگر كه جاي بحث آن نيست شبهه ساز است وادله محكم وروشن براي اين رفتارها لازم است.
آيابي جاست كه اثر نزول دفعي قرآن را در رفتار پيامبر شاهد باشيم؟
4-حال كه صحبت از آيه تحريم شد هم جهت با نظر شما بسيار خرسنديم كه پيامبراكرم هرگز حتي در بدترين شرايط رفتارهاي زنانش به تنبيه بدني زنان خود اقدام نكرد .واين اسوه حسنه بايد سرمشق عالي براي ما مسلمانان وتوضيحي براين آيه باشد. اما رفتار پيامبراكرم در مقابل رفتارعثمان قابل تامل است . وقتي عثمان همسرش را كه دختر پيامبر بود چنان زير ضربات تازيانه قرار مي دهد كه فوت مي كند وپيامبراكرم در عزاي قتل فجيع دخترش فقط مي گريد وعمل عثمان را واگذار به خدا مي كند. ولي با توجه به تفسيري كه شما در چگونگي زدن با چوب مسواك نوشته ايدانتظار مي رود پيامبر عثمان را مواخذه شديد كند.واو را قصاص كند.شايد هم هنوز آيه مذكور نازل نشده بود ه است اما بازهم با توجه به اثر نزول دفعي قرآن عثمان نبايد بي پاسخ مي ماند.
پس اگر عدم كتك زدن زنان توسط پيامبراكرم تاييدي برعدم تنبيه باشد .سكوت درمقابل رفتار عثمان خلاف آن را مي رساند.
آيا مقايسه اين دورفتار غيراز اين است كه دست مرد براي كتك بطور بي حساب باز گذاشته شده است؟همانطور كه از خود آيه هيچ حدوحدودي بدست نمي آيد.كدام روايات را بايد پذيرفت وكدام را ردكرد؟