در اسلام زن و مرد برابرند وزن هم از جایگاه شایسته ای برخوردار است اما چرا الف) دیه مرد مسلمان با زن مسلمان یکی نیست...

پرسش:در اسلام زن و مرد برابرند وزن هم از جایگاه شایسته ای برخوردار است اما چرا
الف) دیه مرد مسلمان با زن مسلمان یکی نیست؟
ب) شهادت زن مسلمان با مرد مسلمان برابر نیست؟
ج) چرا سهم ارث پسر دوبرابر سهم ارث دختر است؟

پاسخ:
ابتدا پاسخی در مورد تفاوت حقوقی برخی از احکام زنان مانند ارث و دیه و شهادت بیان می‌شود و در پاسخ دوم به این نکته می‌پردازیم که آیا این احکام جاودانه است یا خیر؟
در مجموع و با نگرشى كلّى مى‏توان گفت كه تبعیضی بین زن و مرد در حقوق نیست، امّا با توجه به خصوصیات و وظایفى كه بر عهده مرد و زن نهاده شده، تفاوت‌هایى در حقوق بین زن و مرد احساس مى‏شود.
این تفاوت‏ها به لحاظ خلقتى كه زن و مرد دارند، تنظیم شده و تشریع احكام مطابق با تكوین و آفرینش آن دو است. تفاوت غیر از تبعیض است. تفاوت‏ها بر اساس ویژگى‏ها و استعدادها تنظیم مى‏شود و تبعیض بى عدالتى است ، اما تفاوت در ویژگى‏ها بر اساس حكمت تنظیم شده تا هر یك وظایف خاصى را بر عهده گرفته و مكمل یكدیگر باشند.
بنابر این بر اساس حكمت الهى بین زن و مرد تناسب وجود دارد و تفاوت‏ها به خاطر ایجاد تناسب بین آن دو است، مثلاً اگر همه انسان‏ها مرد بودند و زنان نیز از لحاظ جسمى و روحى و روانى مانند مردها بودند، مكمّل یكدیگر نبودند، بنابر این تفاوت‏هاى زن و مرد تناسب است، نه نقص و كمال. قانون خلقت خواسته است با این تفاوت‏ها تناسب بیشترى میان زن و مرد كه براى زندگى مشترك ساخته شده‏اند به وجود آورد.(1)
زن براى زن بودن موجودى كامل است و مرد براى مرد بودن موجودى كامل است. هیچ كدام در مرحله خود ناقص نیستند. با این دیدگاه مرد و زن هر دو مساوى هستند و تفاوت بین آن دو در مقام مقایسه است. وقتى مى‏خواهیم زن و مرد را با هم مقایسه كنیم، تفاوت بین آن دو وجود دارد.
این تفاوت لازم و ضرورى است. اگر تفاوت‏ها نبود، در آفرینش هر دو نقص وجود داشت.
اسلام میان زن و مرد،‌ برابرى ارزش هاى انسانى را بنیان نهاده، ولى از لحاظ وظایف اختصاصی، ‌اسلام براى زن نقش خاصى را قایل است كه با سرشت و طبیعت او سازگار است. این تكالیف است كه زن و مرد به آن سبب از هم جدا شده‌اند، که به معناى تساوى و توازن حقوق و تكالیف زن و مرد است، ولى مشابهت نیست، یعنی هنگامی که حقوق متناسب با مسئولیت‌ها و وظایف و کارکردها تقسیم شود، تساوی است، اما اگر بدون در نظر گرفتن شرایط و مسئولیت‌ها تقسیم گردد، مشابهت هست، اما عادلانه و تساوی نیست.
در بینش اسلامی، خلقت جهان هدفمند، حكیمانه و بر اساس لطف خداوند است. بنابراین، ‌تفاوت¬هاى طبیعى میان دو جنس، معنا دار و حكیمانه است.
خدا به دلیل طبیعتِ متفاوت زن و مرد، احكام متناسبى وضع كرده است. چه بسا در روابط اجتماعی، برخى امور براى مردان و برخى دیگر براى زنان ارزشمند باشد، چنانكه تأمین مخارج اقتصادى خانواده از وظایف ارزشمند مرد و تنظیم اقتصاد مصرفى خانواده از ارزش‌هایى به حساب مى¬آید كه زنان در آن نقش محورى ایفا مى¬كنند. پس اگر برخى مناصب اجتماعی، مردانه به حساب آید، نمایانگر نگرش فروترى نسبت به زنان نیست، بلكه نمایانگر نوعى تقسیم وظایف براى دسترسى بهتر زن و مرد به كمال است.
در مجموع، آنچه كه اسلام براى زن و مرد در نظر گرفته، موجب تكامل و رستگارى آن‌ها خواهد بود و بر اساس ویژگى¬هاى فیزیكى و طبیعى آن‌ها مى¬باشد كه در سرشت و ماهیت انسانى تفاوتى با هم ندارند.
بی انصافی است كه سوء استفاده‌های ناجوانمردانه (كه ازقوانین صورت گرفته و در تمام نظام‌ها این امر ممكن است، چون قانون برای همه است) را به حساب نظام اسلام و قانون آن بگذاریم، زیرا جامعه بانوان شكایت از این دارند كه با ایشان طبق قوانین و مقررات اسلامی رفتار نمی¬شود، نه آن كه قوانین خللی داشته باشد، بلكه آن گونه كه شایسته جامعه اسلامی است، قوانین و مقررات اسلامی به طور صحیح در محاكم قضایی به كار گرفته نمی شود.
در نظام تكلیف و برنامه تكامل انسانى، هیچ تفاوتى بین زن و مرد وجود ندارد و تساوى كامل برقرار است. براى دریافت بهتر این موضوع، كافى است این آیه را به دقت بخوانیم: «هر كه از زن و مرد مؤمن كارى شایسته كند، به بهشت وارد مى‏شود و ذره‏اى به او ستم نمى‏شود».(2) در آیه دیگر می‌فرماید: «خداوند برای كلیه زنان و مردان مسلمان، مغفرت و پاداش بزرگ مهیا ساخته است».(3)
هم چنین آیات فراوان دیگر مانند: آل عمران، آیه 195- النحل، آیه 97- غافر، آیه 40- حجرات، آیه13.
اما در مورد تفاوت دیه زن و مرد می‌توان گفت:
دیه در اسلام بر معیار ارزش معنوى مقتول نیست، بلكه مربوط به مرتبه بدن انسان است. دیه یك انسان بى سواد با دیه یك انسان دانشمند یك اندازه است. همین طور دیه یك مرد با تقوا و با ایمان ، با دیه یك مرد بى تقوا، بنابر این جهات معنوى از قبیل علم، تقوا و... تأثیرى در مقدار و كم و زیادى دیه ندارد.
حال باید دید چرا دیه زن نصف دیه مرد است؟
در قرآن آیه‏اى تصریح ندارد كه دیه زن نصف دیه مرد است، ولى درباره قصاص فرموده: «الانثى بالانثى؛(4) زن در مقابل زن قصاص مى‏شود». این آیه دلالتى بر دیه ندارد.
اما فرقى بین زن و مرد در قصاص از این آیه و آیه «ان النفس بالنفس»(5) استفاده مى‏شود كه بحث مفصل دارد. امام صادق(ع) فرمود: «دیة المرأة نصف دیة الرجل؛(6) دیه زن نصف دیه مرد است».
در روایات اهل سنت نیز آمده است: «دیة المرأة على النصف من دیة الرجل؛(7) دیه زن نصف مقدار دیه مرد است».
حكم دیه در اسلام با توجه به تفاوت بین زن و مرد تدوین شده، تفاوت نه بر منزلت مرد مى‏افزاید و نه از مقام زن مى‏كاهد.(8) تفاوت مرد و زن به خلقت آنان و نقشی که هر یک در نظام خانواده دارند ، بر مى‏گردد .
خلقت مرد از جهاتى متفاوت از خلقت زن است.
مرد از توانمندى جسمى و روحى ویژه‏اى برخوردار است، بر خلاف زن كه جنبه عاطفه و احساس او غلبه دارد. بر این اساس وظائف سخت‏ترى بر مردان تحمیل شده است، از قبیل كار و تلاش براى تأمین غذا و پوشاك و مسكن و سائر لوازم زندگى، ایجاد امنیت و نگهدارى خانه و خانواده و دفاع از آنان در برابر تهاجم بیگانگان كه همه وظائف سختى است كه بر اساس توانایى‏هاى مرد بر دوش او سنگینى مى‏كند. هم چنین وظیفه تأمین معاش خانواده نیز بر عهده او نهاده شده است. زن نیز بر اساس توانایى وجودى خود وظائف متناسب دارد.
آیه «الرجال قوّامون على النساء بما فضل اللَّه بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم؛(9) مردان بر زنان حاكم‌اند، به جهت فضیلتى كه خداوند به آنان داده و به جهت خرج‌هایى كه بر گردن آنان نهاده شده است» ناظر به تفاوت خلقت مرد و زن دارد و مسئولیت سرپرستی و تأمین معاشی است که مردان بر عهده دارند. وضع قوانین همیشه جنبه عامّ و كلّى دارد، چون مردان غالبا چنین‌اند و زنان غالباً چنان هستند، این احكام قرار داده شده است.
وظائف مرد به گونه‏اى جدا از وظائف زن مى‏باشد و باعث شده است كه وظیفة اقتصادی او در خانواده و در نتیجه ارزش اقتصادی او بیشتر از زن باشد، نه ارزش انسانى، زیرا ارزش انسانى مرد با ارزش انسانى و معنوى زن یکسان است و برای ارزش انسانی، قیمت و بها تعیین نمی‌شود.
بنابر این از جهات معنوى و توانایى رسیدن به كمالات اخلاقى، هر دو مساوى‏اند و در دیه جهات معنوى و كمالات قاتل و مقتول تأثیرى ندارد، بلكه دیه، ارزش اقتصادی مقتول است. اگر مقتول مرد باشد، دیه او بیشتر است، به جهت توانایى‏ها و وظائف سنگینى كه بر عهده او بوده و بر اثر قتل به جا مانده است. اگر مقتول زن باشد، دیه او كمتر است، زیرا آن مسئولیت ها را بر عهده نداشته است. این تفاوت است، نه تبعیض. بین تفاوت و تبعیض بسیار فرق است.
از طرف دیگر دو برابر بودن دیه مرد به این معنا است كه تمام افراد خانواده كه خرج و نفقه آنان بر مرد واجب است، از سرمایه مرد استفاده می‌برند، بنابراین دیه صرف امور خانواده می‌شود كه بخشی از خانواده زنان هستند. به خصوص اگر توجه داشته باشیم كه در برخی از موارد كه منجر به مرگ می‌شود، مردی در خانواده نیست تا بیشتر بودن دیه به او برسد، بلكه باز به دیگر افراد خانواده و از جمله زن او می‌رسد.
شهادت بانوان
1ـ شهادت و گواهی دادن در دادگاه یک حق نیست که از زنان سلب شده باشد، بلکه یک تکلیف است و کتمان آن حرام است: «و لا تکتموا الشهاده و من یکتمها فانه آثم قلبه؛(10) و به حکم «ولا یأب الشهداء اذا ما دعوا»؛(11) اگر کسی از ادای شهادت، خودداری ورزد، دادگاه می‌تواند او را «جلب» نماید. كاملا روشن است نهی از کتمان شهادت و حتی جرم و گناه بودن آن در جایی معنا دارد كه مسئولیت باشد، نه حق.
2ـ قانونگذاری یک بحث ارزشی نیست بلکه تنظیم روابط است که یکی از اصول مسلّم آن تقسیم وظایف با توجه به توان‌ها و ظرفیت‌ها و نیز واقعیت‌های اجتماعی است.
با توجه به نكات فوق می‌گوئیم:
در بسیاری از حقوق و جزائیات، مكانیسم اخلاقی زن و مرد با هم متفاوت است. روحیات و اخلاق زن و مرد با هم یك جور نیست. توقعی كه خداوند از زن دارد با توقعی كه از مرد دارد یكی نیست. خداوند زن را برای امری خلق كرده و مرد را برای هدف دیگری آفریده است. این دو گرچه از یك جنس‌اند امّا با هم مساوی نیستند.
شهادت و اطلاع رسانی به قاضی، ربطی به ماهیت مرد و زن و خلقت آن دو ندارد. در بعضی موارد كه شهادت مربوط به زنان باشد(مانند امور خاص زنانه) اصلاً شهادت مردان مورد قبول نیست، چون مرد در آن موارد نمی‌تواند شاهد باشد. در وقایع و رخدادهای كوچه و بازار، مردان بیشتر از زنان حضور دارند. مردان به خاطر كار و تلاش و به دست آوردن زاد و توشه و گذران زندگی، با رخدادها و وقایع اجتماعی بیشتر مأنوس¬اند و اگر واقعه‌ای رخ داد، بیشتر و بهتر در معرض اطلاع¬اند. فرض كنیم در خیابان دو نفر با هم دعوا می‌كنند و با چوب و چاقو و سنگ به جان یكدیگر افتاده‌اند. پس از چند دقیقه مردان اطراف آنان را گرفته و آنان را از یكدیگر جدا می‌كنند. این جا اگر قتلی یا جراحتی واقع شد، مردان چون شاهد و ناظر بوده‌اند، بهتر می‌توان از آنان شهادت را پذیرفت.
در این جور وقایع اصلاً زنان حضور ندارند یا اگر حضور داشته باشند خود را كنار می‌كشند یا مردان آنان را به عقب می‌رانند.
از طرفی بر اساس نظر روانشناسان، زنان ازروحیه لطیف تر برخوردارند و احساسی‌تر و زود باور هستند؛ بنابراین سریع‌تر مطالبی را قبول می‌كنند و زودتر تحت تاثیر قرار می‌گیرند و بر همین اساس شهادت می‌دهند.
هم‌چنین بر اساس مسئولیت بودن شهادت، اگر شهادت برخی در دادگاه پذیرفته نمی‌شود، یا کم‌تر پذیرفته می‌شود، گویای سهل‌تر بودن تکلیف و مسئولیت است، نه تضییع حقوق.
اسلام در برخی امور مردان را از تكلیف شهادت معاف دانسته و آن را در انحصار زنان قرار داده، امّا در برخی امور زنان را از آن معاف دانسته و آن را در انحصار مردان در آورده، در برخی امور شهادت دو زن را برابر با یك مرد قرار داده است.
بنا بر این در اسلام، شهادت زن همچون شهادت مرد، به عنوان یك اصل، پذیرفته شده است؛ اگر چه در برخى موارد میزان اثبات شهادت مرد و زن متفاوت است. گاه فقط گواهى و شهادت زن پذیرفته شده و گاه فقط گواهى مرد. در بسیارى موارد نیز شهادت هر دو، یا به طور مستقل یا به هم آمیخته قبول مى‏شود.
اگر قبول شهادت مرد و عدم قبول آن از زن در برخى موارد، دلیل بر نقصان و تبعیض باشد، آن طرف قضیه هم باید صادق باشد كه در مواردى اصلاً شهادت مرد چیزى را اثبات نمى‏كند و شهادت زن است كه ارزشمند شمرده شده است، (اثبات ولادت، اثبات باكره بودن، اثبات عیب‌هاى زنانگى در موارد مورد اختلاف و ادّعا و.. از همان موارد است). در حالى كه هیچ كدام دلیل فضیلت و نقصان نیست؛ بلكه براى بیان حقایق و روشن شدن آنها و احقاق حقوق دو زرف دعوا در دادگاه است و هرچه که بتواند این حقوق را بهتر حاصل کند ، همان مقدم است.
پس مى‏توانیم با مطالعة همه جانبه و پیوسته در متون اسلامى، به اسرار و حكمت‏هاى احكام پى ببریم و شبهات را از ذهن خود بزداییم.
از نظر اصول جرم‏شناسى و دادرسى كیفرى،(12) و روان‏شناختى، اظهار آگاهى از هر واقعه‏ و بیان شكل و خصوصیات هر رویداد مورد مشاهده، به حسب آن كه شاهد زن باشد یا مرد، عاطفى باشد یا غیر آن، طفل باشد یا بزرگسال، با طرف‏هاى قضیه نسبت فامیلى داشته باشد یا نه و... اختلاف زیادى پیدا مى‏كند.
تجربه نشان داده كه شهادت اشخاص احساسى و عاطفى - كه نیروى تخیلى قوى‏تر دارند و نیروى تخیل آنان ناخودآگاه در اصل واقعه و نقل آن تأثیر می‌گذارد - از دقت و صحت كمترى برخوردار است. زن نیز از آن حیث كه بعد عاطفى و احساسى‏اش غلبه دارد، طبیعى است كه باید شهادتش دربرخی امور که اهمیت ویژه دارد (مثل قتل و زنا...) همراه با تأیید بیشترى باشد.
گذشته از این همان گونه که بیان کردیم شهادت به عنوان حقى از حقوق نیست تا گفته شود، چرا در برخى موارد این حق از زن‏ها دریغ شده و یا تبعیض ایجاد شده است ؛ بلکه تکلیفى است بر عهده شاهد و کسى که تحمل شهادت مى‏کند، نمى‏تواند آن را کتمان نماید. و کتمان آن گناه است ؛ بلکه این حق مربوط به کسانی است که شهادت به نفع یا ضرر آنها شهادت داده می شود و طبعا باید حق آنها رعایت شود ؛ پس معلوم مى‏شود در مواردى که شهادت زن پذیرفته نیست، او معاف از تکلیف بوده و در نتیجه وظیفه‏اش نسبت به مرد، سبک‏تر است، (13)
برابرى شهادت دو زن با شهادت یك مرد در امورى مانند قتل و زنا كاملاً متناسب با روانشناسى زن مى‏باشد، زیرا:
1ـ زن نسبت به مرد بسیار با حیاتر است و به خاطر حیایى كه دارد، در برخورد با صحنه‏هایى چون زنا معمولاً رو برمى‏گرداند و خیره نمى‏شود، برخلاف مرد كه حساسیت و تجسس در او تحریك مى‏شود. شیوه مواجهه زن با چنین منظره‏هایى نقصى براى او نیست، ولی به طور طبیعى امكان اشتباه در تشخیص افراد و چگونگى مسأله در او بیشتر است و افزون شدن تعداد شاهد از احتمال خطا مى‏كاهد.
2ـ زن عاطفى‏تر از مرد است و این براى او نه تنها نقص نیست، كه كمال او در آن است، لیكن این ویژگى (كه در جاى خود ضرورت دارد) آثار وضعى خاصى نیز دارد كه باید نسبت به آن هوشیار بود.
اما در مورد تفاوت ارث زن ومرد باید توجه داشته باشید:
اولا نصف شدن ارث زنان به معنای ناقص یا نصف بودن شخصیت و ارزش زنان نیست. در دین مبین اسلام شخصیت انسانی زن برابر با مردان بوده، در رسیدن به درجات كمال انسانی، هیچ تفاوتی بین این دوجنس قرار داده نشده، آیات قرآن و احكام اسلام به خوبی گویای آن است.
قانون ارث موضوع مالی و اقتصادی است كه در اسلام بر پایه عدالت اجتماعی بنیان نهاده شده، در آن مسئولیت‌های اجتماعی و خانوادگی زن و مرد رعایت شده است. اگر از درون نظام حقوق اسلام به ارث نگاه شود، سهم زنان كه هیچ مسئولیت اقتصادی بر دوش ندارند، كاملا منصفانه و ضامن كرامت و عزت نفس زن مسلمان است.
اسلام در زمینه ارث، انقلاب به وجود آورد و تمام قوانین ظالمانة دوران جاهلیت منسوخ نمود.
اسلام، احكام ارث را بر اساس جنسیت مرد یا زن بودن وضع نكرده، بلكه براساس مسؤلیت مالی و موقعیتی است كه این دو در خانواده دارند. در پاره ای از موارد زن بیش از مرد سهم می‌برد، بنابراین سهم ارث متناسب با نظر كلی اسلام نسبت به خانواده، تقسیم وظایف و مسؤلیت‌ها سازگار و عادلانه است.
در بحث ارث زنان سه فرض مطرح است كه معمولا یك فرض آن ذكر می‌شود و از دو فرض دیگر غفلت می‌شود:
1 – در مواردی زن و مرد همتا و مساوی ارث می‌برند، مانند صورتی كه میت (فرزند) پدر و مادر داشته باشد كه هر كدام به طور یكسان یك ششم ارث می‌برند و سهم پدر به عنوان مرد بودن بیش از سهم مادر نیست.
2 – در مواردی زن كمتر از مرد ارث می‌برد، مانند دختر كه كمتر از پسر ارث می‌برد.
3 – در مواردی سهم زن بیش از سهم مرد می‌باشد، مانند موردی كه میت غیر از پدر و دختر، وارث دیگری نداشته باشد كه در این جا پدر یك ششم می‌برد و دختر بیش از آن. نیز مانند موردی كه میت دارای نوه باشد و فرزندان او در زمان حیات وی مرده باشند كه در این جا نوه پسری سهم پسر را می‌برد و نوه دختری سهم دختر را، یعنی اگر نوه پسری دختر باشد و نوه دختری پسر باشد، دختر دو برابر پسر ارث می‌برد.(14)
امام رضا (ع) فرمود: «زن وقتی كه شوهر كرد، مالی به عنوان مهر می‌گیرد و هزینه زندگی وی بر عهده مرد است و مرد باید نفقه و سایر مخارج زن را بدهد، ولی بر عهده زن چیزی نیست، از این جهت حق مرد بیشتر است».(15)
امام صادق (ع) فرمود: «علتش این است كه اسلام سربازی را بر زن واجب نكرده، و مهر و نفقه را بر مرد لازم شمرده است. از جرائم اشتباهی كه خویشاوندان مجرم باید دیه بپردازند، زن از پرداخت دیه و شركت با دیگران معاف است».(16)
با توجه به این دو روایت و با نگاه به احكام دیگر اسلام متوجه می‌شویم كه نصف شدن ارث زن نسبت به مردان در برخی موارد با توجه به مسئولیت‌های اقتصادی در خانواده و جامعه مانند دادن نفقه ، مهریه ، دیه عاقله ، شركت در جهاد و پرداخت حقوق واجب اجتماعی كه بر عهده مردان نهاده شده ، تنظیم شده است و دین اسلام برای ایجاد تعادل میان مسئولیت و حق این احكام را وضع نموده است.طبیعی است كه دین اسلام وقتی مسئولیت مالی بیشتری را بر دوش مردان قرار داده حق بیشتری را نیز در ارث قرار داده تا بین مسئولیت و حق تعادل بر قرار شود. و چون به موضوع مهریه و نفقه(دادن خرج خانواده) نگاه كنیم بخشی از این حقوق (اموال مردان) به زنان برگشت می‌نماید. بنابراین اگر چه در زمان كنونی، زنان نیز غالبا شغل و در‌آمد دارند و خرج خانه را نیز می‌دهند، اما در احكام دین اسلام، در آمدهای زنان اختصاص به خودشان دارند و هیچ تكلیفی در مخارج خانه بر عهده آنان نیست و آنها می‌توانند اموال خود را اصلا خرج خانواده نكنند، ولی بر مردان واجب است كه خرج خانواده را بپردازند. هم چنین بر مردان واجب است که مهر را بدهند و اینکه زنان مطالبه کنند یا نه مربوط به خودشان است و در هر حال این به عنوان یک حق برایشان محفوظ است.
گذشته از این كه احكام ارث به لحاظ مصلحت‌های اجتماعی وضع شده و در مواردی كه مصلحت اقتضا كند یا شخص تمایل داشته باشد كه بازماندگانش به یك اندازه از اموال او بهره برند، می‌تواند از حق وصیت خود برای تقسیم سهام و برابری آن استفاده كند.
پی‌نوشت‌ها:
1. شهید مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، مجموعه آثار، ج 19، ص 175؛ مجموعه مقالات هم اندیشى مسایل و مشكلات زنان، ج1، ص 202.
2. نساء(4) آیه 124.
3. احزاب(33) آیه 35.
4. بقره (2) آیه 178.
5. مائده (5) آیه 45.
6. وسائل الشیعه، ج 19، ص 151.
7. كنز العمال، ج 15، ص 57.
8. زن در آیینه جلال و جمال، آیت اللَّه جوادى آملى، ص 355.
9. نساء (4) آیه 34.
10. بقره(2) آیه 283.
11. همان، آیه 282.
12. جلال‌الدین مدنى، آیین دادرسى مدنى، گنج دانش، چ سوم تهران، ج 2، ص 486.
13. خسروشاهی ،قدرت الله و مصطفی دانش پژوه ،فلسفه حقوق ، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ، ج3 ، 1378 قمری
14. . زن در آینه جمال و جلال، ص 346 14.
15. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج17، ص 437.
16. علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج4، ص 360.

ارسال شده در پرسش و پاسخ ها | نسخه قابل چاپ | نظر جدید | ارسال page به دیگری | 10528 بار نمایش

مجتبی (بررسی نشده) | 29/6/1386

حدیث کامل یادم نیست ولی تقریبا میشه گفت :
(امام حسن عسکری در مورد این مسئله فرموده :
مرد 2 برابر زن ارث می بره یا در برخی موارد نسبت به زن مزایای بیشتری داره ولی به نسبت هم زن در برخی موراد نسبت به مرد منفعت هایی می بره که از جمله اونها میشه به این اشاره کرد که :
وقتی جنگی بشه مرد باید بره .)
و خیلی مثال های دیگه زده که من یادم نیست الان .
ولی با این وجود میشه گفت که پس چرا آقایون باید وقتی جنگی شد برن و خانم ها نرن پس این مخالف برابری در اسلام هستش .
میشه این رو گفت که خداوند به بعضی ها چیزهایی داده و در مقابلش بعضی چیزها رو نداده و به بعضی دیگه برعکس .
یا حق

محمد حسین غیور (بررسی نشده) | 31/3/1386

در توضیحاتی در این سایت پیرامون دیه و فلسفه ان به این مطلب اشاره شد که : علت دو برابر بودن دیه مردان نسبت به زنان این است که مرد وظیفه تامین معاش خانواده را بر عهده دارد و اگر مردی ،زنی را بکشد خانواده زن باید نیمی از دیه را به خانواده مرد بپردازد.همچنین اشاره کردید که قوانین به صورت کلی می باشند و فارق از استثنایات می باشند.در اینجا دو مساله مطرح می گردد: 1)شما اشاره کردید که یکی از علل نصف بودن دیه زنان این است که زن(با دانستن این مطلب) وارد نزاعات دسته جمعی نگردد . به نظر من این حرف کمی غیر معقول است . چرا که اگر فردی احتمال دهد که در صورت وارد شدن به نزاع احتمال دارد کشته شود ،وارد نمی شود واین مستقل از زن و مرد بودن فرد است(به عنوان مثال مردی با خود چنین فکرکند که من وارد نزاع می شوم اگر هم کشته شوم قاتل اعدام میشود و همین علت ورود او به صحنه درگیری باشد.به نظر شما خنده دار نیست؟) از طرف دیگر فکر می کنم این یک نوع نگاه یک سویه است. ایا شما فکر نمی کنید مرد با این دید به قضیه نگاه کند که(به خصوص در خانواده های فقیر) که من اگر زنم را بکشم ،خانوادهاش توان پرداخت نیمی از دیه او را ندادند و من قصاص نمی شوم. ایا همین دید باعث نشده که میزان قتل های زنان توسط شوهرانشان بیشتر گردد؟ 2)بالاخره دین برای زندگی بشری در این دنیا امده است و کلی نگری باعث می شود که عدالت نادیده گرفته شود. و فکر می کنم وظیفه مراجع تقلید نیز همین باشد که متناسب با شرایط احکام جدیدی وضع کنند. اگر در زمان پیامبر زنان مسولیت تامین معاش را نداشته اند ولی اکنون می ببینیم در جامعه زنان زیادی وجود دارند که بنا به عللی (مثلا فوت شوهر) مسوولیت تامین معاش فرزندان خود را بر عهده دارند. حال اگر این زن کشته شود چرا دیه اش نباید مساوی با دیه مرد باشد؟

modir | 31/3/1386

شاید ایراد شما به مطلب مذکور تا حدی صحیح باشد ، ولی اصل مطلب ، یعنی اینکه بنا بر نظر مشهور فقها، دیه مرد دو برابر دیه زن است ، به واسطه این اشکال مخدوش نمی شود .
زیرا همان گونه که در این پاسخ و پاسخ های دیگر اشاره شده ، این مسئله دلایل دیگری نیز دارد و با اشکال در یک دلیل ، تمام دلایل زیر سوال نمی رود.
اما در مورد مسئولیت تأمین معاش خانواده که زنان نیز در آن مشارکت دارند ، دو فرض متصور است:
1- زنی شوهر داشته باشد و با این حال در حال تأمین معاش باشد
2- زنی که شوهر خود را از دست داده و سرپرستی فرزندان را بر عهده داشته باشد.
در فرض اول از نظر احکام اسلامی برای زن هیچ مسئولیتی در تأمین معاش نیست و این بر عهده و وظیفه مردان نهاده شد و زنان چنانچه کسب و در آمدی داشته باشد ، شوهر هیچ حقی در آنها ندارد و تمام در آمدها متعلق به خودشان است و اگر هم خرج خانواده کنند ، به عنوان و کمک است ، بدون هیچ الزامی.
2- در فرض دوم اگر چه اشکال شما تا حدی وارد و موجه است ، اما این از موارد استثناها است و اگر قرار باشد که موردی برای برابر بودن دیه مطرح شود در این فرض قابل طرح است و امروزه قانون گذاران نیز به آن توجه کرده و مورد بحث قرار می دهند ، اگر چه در همین فرض در احکام اسلامی راههای دیگری نیز پیش بینی شده و در آن صورت شاید نیاز به استثنا نیز نباشد. از جمله اینکه دولت اسلامی وظیفه دارد که در تأمین معاش به چنین اقشاری توجه کند تا لازم نباشد که مادران خود را به زحمت تأمین معاش قرار دهند و از مسئولیت های مهم (مانند مسئولیت مادری و مواظبت و تربیت فرزندان) بازمانند.

منتظر تماس بعدی شما هستیم.

بي نام (بررسی نشده) | 31/6/1386

ديه زن نصف مرد؟!!
در پاسخ به(((در فرض اول از نظر احکام اسلامی برای زن هیچ مسئولیتی در تأمین معاش نیست و این بر عهده و وظیفه مردان نهاده شد)))

خلاصه كلام:مرد نان آور است پس ديه او بيشتر است
امااين قانون مربوط به زماني است كه مردان در جهاد ابتدايي شركت مي كردند وباغارت روستاها وشهر ها ديگر مال واموال وكنيز جمع آوري ميكردند وچند صباحي با آن گذران زندگي مي كردند ....
آقايان هر گردي گردو نيست
لطفا مقابله به مثل كنيد وروده درازي مارا هم تحمل كنيد
1-زن كارمند بانك است ومرد معلم: حقوق زن بين دو الي سه برابر مرد است ومرد عملا در خانه به همسرش كمك ميكند تا زندگي خوشي را با عشق به هم به سر برند دقت كنيدكه هردو نان آور هستند بلكه نقش زن در اين مورد بيشتر است .
...
اگر اين زن در اثر حادثه اي عمدي يا غير عمدي كشته شود ديه آن نصف مرد است در حاليكه بيش از دوسوم نان خانه را او مي آورد وپس از كشته شدن زندگي اين خانواده از نظر اقتصادي دچار مشكلات شديدي مي شود ومرد نمي تواند هرگز آن را جبران كند ....
اين گرد گردو نيست وقانون قصاص در اين جا ظالمانه است. تعدادشان هم كم نيست كه بگوييد استثنا است
2-زن وشوهري هردو بازنشسته هستند وبا دو حقوق بازنشستگي از عروس وداماد ها واطرافيان وخويشان خود پذيرايي مي كنند وزندگي آبرومند را دارند وبراساس قانون اسلام زن مي تواند حقوق بازنشستگي خود را خرج نكند اما آيا در مقابل داماد وعروس خود فرزندانش را سر شكسته كند؟ يا خود را فقير وندار نشان دهد؟ ...
اين گرد گردو نيست
3-مرد در كارخانه اي كارگري مي كند ...
نخير اين گرد گردو نيست
4-زن جراح زنان وزايمان است ومرد ...
اين گرد گردو نيست
آري امروز اگر نگوييم همه بلكه بيشتر زندگها براساس عشق دو نفر بنيان گذاري مي شود وهردو در ارادره زندگي تمام تلاش خود را مي كنند تا در اين گرداب مهلك اقتصادي از بين نروند ...

بي نام (بررسی نشده) | 3/3/1387

راجع به نحوه پاسخگویی شما انتقاد داشتم . هر کسی که این حرفها رو زده صرفاً آدم بد و مزدور و ..... نمی باشد . بهتر بود شما با ادبیات بسیار نرم تری صحبت می کردید شما بقول خودتان که شاقول اسام نیستید اون بنده خدا هم یک نظری داده شما هم جواب بدید . شاید یک کلنه دو معنی داشته باشد. حداقل این نظر و نظر هایی از این دست اینست که باعث می شود ما در مورد اعتقاد های خودمان بیشتر تفکر و مطالعه داشته باشیم.
موضوع بعد راجع به دیه زن می باشد .بنده این سئوال را دارم که آیا الان اگر زنی نان آور خانه است (مثل خیلی از زنان خود سرپرست) که تعداد این افراد کم نیست راجع به اینها چکار باید کرد ؟!

modir | 16/7/1386

فکر کنم شما دوست گرامی این سایت و محتوای آن را با تالارهای گفت وگوی اینترنتی اشتباه گرفته اید . شاید در آن سایت ها به مقتضای محیط و جو عصبی گفت و گوها کاربران هر توهین و اهانتی را نثار هم کنند ، اما دوست گرامی !این سایت محلی است برای پاسخگویی به پرسش های رایج و نقد و انتقاد منصفانه یک مطلب . پس بجاست که عصبانیت خود را جای دیگر تخلیه کرده و در کمال ادب و متانت در گفت و گوی ما شرکت کنید .
اما در مقام پاسخ شما تذکر چند نکته ضروری است:
أ) اسلام نظامی جامع و به هم پیوسته دارد که نظام حقوقی بخشی از آن است. فقه اسلامی زوایای گوناگون زندگی انسان را از پیش از ولادت تا پس از مرگ مورد توجه قرار داده است. بنابراین باید تمام زوایا و مسائل ریز را در نگاه کلان و در راستای آن برنامه کلی لحاظ کرد. پس تکیه به برخی نکات ریز و نگاه استقلالی به آن، بدون توجه به پیکره کلی و برنامه کلان، نتیجه مطلوب نمی‌دهد.
پس از آنجا که قانون به طور کلی وضع می‌شود، قانونگذار مصلحت عمومی را رعایت می‌کند و موارد استثنایی و تبصره‌ای سبب نقض حکم کلّی نمی‌شود.
ب) راه کشف علل تامه و ملاکات قطعی احکام بر ما بسته است و از قلمرو ادراکات قطعی ما به دور است و جز از طریق نصوص نمی‌توان ملاک کلی را فهمید. هیچ کس ادعا نکرده که علت اقتصادی، علت تامه اختلافات احکام زن و مرد در مباحثی مثل ارث و دیه است. بیشتر تبیین‌ها، در توجیه سرّ تفاوت احکام زن و مرد- با استفاده از داده‌های مختلف علوم عقلی، روان‌شناسی، فیزیولوژی و آناتومی- از باب حکمت است، نه علت.
ج) در یک جامعه مطلوب دینی که اسلام در پی تحقق آن است، اغلب فعالیت‌های اقتصادی بر دوش مرد گذاشته شده، مهم‌ترین وظیفه زن، اداره کانون بنیادی‌ترین هسته تشکیل جامعه، یعنی خانواده است، بدین ترتیب آثاری که از نظر اقتصادی بر وجود مرد مترتب می‌شود، اغلب بیش از زن است، از این رو تحصیل نفقه نیز بر عهده مرد گذاشته شده است.
بر این اساس فقدان مرد از صحنه خانواده و اجتماع، از نظر اقتصادی آثار زیانبارتری بر جای می‌گذارد تا فقدان زن، بنابراین عدالت اقتضا می‌کند که هنگام ضرر اقتصادیِ حاصل از فقدان مرد از محیط خانواده و اجتماع، به عامل مولّد بودن او از حیث اقتصادی توجه شود و بین دیه او و دیه زن فرق گذاشته شود.
د) اگر زنی از منبع اقتصادی مستقل و موقعیت شغلی عالی برخوردار باشد، اشکال ندارد، ولی از نظر شرع، وظیفه پرداخت مخارج خانه و هزینه مسکن به عهده او نیست و شوهر نمی‌تواند وی را به پرداخت کمک هزینه خانه و زندگی مجبور سازد. البته اگر زن با رضایت خاطر و تمایل درونی، شوهر را در اداره بهتر خانه یاری دهد، مسئله‌ای دیگر است، ولی این وظیفه شرعاً بر عهده مرد است.
ه) اسلام اهتمام جدی به حضور زن در خانواده دارد، زیرا خانواده دارای کارکردهای مختلف و مهمی است که به برخی از آنها اشاره می‌شود:
1. خانواده، کانون تربیت اولیه فرزندان است.
2. خانواده کانون پرورش و رشد محبت و عواطف انسانی است.
3. خانواده، ریشه ایجاد ارتباط‌های انسانی است.
4. خانواده، کانون پرورش و انتقال ارزش‌هاست.
5. خانواده، ریشه اصلی پرورش حس تعهدشناسی، مسئولیت‌پذیری، قانون‌گرایی و ضابطه‌پذیری است و ...
با بررسی نقش زن در خانواده در می‌یابیم که وی از جایگاهی انحصاری و بدیل نا‌پذیر برخوردار است، به گونه‌ای که بدون زن، خانواده هیچ معنا و مفهومی ندارد. در هر اجتماعی حضور پررنگ و نقش‌آفرین زن در خانواده، اساسی‌ترین رکن این نهاد مهم و پرارزش به حساب می‌آید. بی‌توجهی به این مسئله و بیگانه‌سازی زنان به نقش خطیر خود در خانواده و کم‌رنگ سازی نقش آنان، خطرات بزرگی در پی دارد.
از مطالب فوق روشن می‌شود که در آموزه‌های اساسی اسلام پیرامون وظایف محوّله بر مرد مثل وجوب نفقه و خرجی همسر، تهیه مسکن، خوراک، لباس، پرداخت مهریه و ... نیز تاکید آن بر پاسداشت حرمت و کرامت زن در خانواده و اجتماع، مطابق با کارکردهای مهم خانواده در جوامع بشری است، که نادیده انگاشتن آنها، نه تنها به نفع بشر تمام نمی‌شود، که لطمات جبران‌ناپذیری را گریبانگیر آن خواهد کرد.
البته ما منکر مشکلات اقتصادی خانواده‌ها نیستیم و از مسئولیت‌ناپذیری و کم‌همتی برخی از مردان به هیچ عنوان دفاع نمی‌کنیم ما بر این نکته تاکید داریم که نباید این مسائل را (که برخاسته از خود ما است) با نادیده گرفتن دستورهای الهی و حتی به مسخره گرفتن آنها جبران نمود.
نتیجه آنکه: اسلام نظامی جامع و به هم پیوسته دارد که نمی‌توان جزئی از آن را به‌سان جزیره‌ای بی‌ارتباط با سایر اجزا و احکام آن دانست و در مورد آن حکم کرد.
در مورد اختلاف احکام زن و مرد در مباحثی مثل دیه و ارث نیز اولاً نباید ادعا کرد که علت تامه و ملاک قطعی آنها را فهمیده‌ایم، چون به جز از راه نصوص، نمی‌توان به ملاک تام احکام الهی پی برد.
ثانیاًٌ: حکمتی که ریشه این اختلافات را نظر اقتصادی اسلام راجع به وظایف زن و مرد در جامعه بیان می‌دارد، مطابق با دیدگاه‌مشهور علمای اسلامی ،در مورد خانواده و کارکردهای آن، نیز فلسفه اختلافات روحی، روانی و جسمانی زن و مرد است. بنا براین دیدگاه اگر همه زن‌های کره زمین نیز شاغل شوند، در حکم مسئله هیچ تغییری حاصل نمی‌شود.
اما برخی دیگر از عالمان دینی ، از منابع اسلامی ، برداشتی غیر از دیدگاه مشهور داشته اند و با مد نظر قرار دادن ملاک های مختلف تفاوت در دیه زن و مرد را زمان دار تلقی کرده و معتقدند زمان این تفاوت گذشته و با توجه به تغییر مناسبات اجتماعی ، نوع این احکام هم تغییر یافته است .

بي نام (بررسی نشده) | 21/7/1386

بسم الله الرحمن الرحيم
سلام
قصد هيچ توهيني نبود.اگر نتوانسته ام جملات را مودبانه ادا كنم وازاينكه عصابانيتم بي اختيار در جملاتم مشهود شد عذر مي خواهم . ودر برابربزرگواري شما سر تعظيم فرود مي آورم.
ذكر چند نكته كه متاسفانه با مطالعه هرچه بيشتر تفاوتهاي حقوقي زن ومرد سخنان ضد ونقيض بيشتر ميشود :
اول ديه.
1- تناقض در گفتار:درمتن اصلي پس از توضيحاتي نتيجه قطعي زير را گرفته ايد(بدون كوچكترين احتمال):
"در دیه جهات معنوى و كمالات قاتل و مقتول تأثیرى ندارد، بلكه دیه، ارزش اقتصادی مقتول است. اگر مقتول مرد باشد، دیه او بیشتر است، به جهت توانایى‏ها و وظائف سنگینى كه بر عهده او بوده و بر اثر قتل به جا مانده است. اگر مقتول زن باشد، دیه او كمتر است، زیرا آن مسئولیت ها را بر عهده نداشته است. این تفاوت است، نه تبعیض. بین تفاوت و تبعیض بسیار فرق است."
امادر مقام پاسخ قدم به عقب گذاشته ايد و فرموده ايد: "هیچ کس ادعا نکرده که علت اقتصادی، علت تامه اختلافات احکام زن و مرد در مباحثی مثل ارث و دیه است......"همچنين فرموده ايد:
"در مورد اختلاف احکام زن و مرد در مباحثی مثل دیه و ارث نیز اولاً نباید ادعا کرد که علت تامه و ملاک قطعی آنها را فهمیده‌ایم"،ونيز:" اما برخی دیگر از عالمان دینی ، از منابع اسلامی ، برداشتی غیر از دیدگاه مشهور داشته اند"
ابتدا باقطعيت نظر داده ايد و بعد به عدم قطيت آن اظهار مي كنيد .وعلت عصبانيت در مرحله اول جزاين نبود
2- تناقض درارزش وجودي :ازطرفي فرموده ايد:
اسلام نظامی جامع و به هم پیوسته دارد که نمی‌توان جزئی از آن را به‌سان جزیره‌ای بی‌ارتباط با سایر اجزا و احکام آن دانست و در مورد آن حکم کرد.و فرموده ايدأ) اسلام نظامی جامع و به هم پیوسته دارد که نظام حقوقی بخشی از آن است. ودرخطوط بالاتر فرموده ايد:دیه در اسلام بر معیار ارزش معنوى مقتول نیست، بلكه مربوط به مرتبه بدن انسان است.
لطفا به سايت نيروي محترم انتظامي مراجعه كنيدوسپس مشخص كنيد زن در چه مرتبه اي از بدن انسان (مرد!!) است وچه ارتباطي با سايراحكام دارد وبه آنها پيوسته است؟ كه ديه اومعادل يك چشم يا يك گوش يا يك لب ويا كمتر از بيضه چپ است؟آيا اين جمله شما توهين آشكار به زن نيست؟ آيا اين جمله شما با ارزش اقتصادي زن قابل جمع است؟
ماده 375 : از بين بردن دو چشم سالم موجب ديهء كامل است و ديه هر كدام از آنها نصف ديه كامل خواهد بود .
ماده 386 : از بين بردن مجموع دو گوش ديهء كامل دارد و از بين بردن هر كدام نصف ديه كامل است
ماده 391 : از بين بردن مجموع دو لب ديه كامل دارد و از بين بردن هر كدام از لب ها نصف ديه كامل
ماده 396 : از بين بردن تمام زبان سالم يا لال كردن انسان سالم يا ضربه مغزى و مانند آن ديه كامل دارد
ماده 433 : قطع تمام نخاع ديه كامل دارد و قطع بعضى از آن به نسبت مساحت خواهد بود.
ماده 435 : قطع دو بيضه دفعتاً ديه كامل و قطع بيضه چپ دو ثلث ديه و قطع بيضه راست ثلث ديه دارد.
ماده 449 : از بين بردن حس شنوائى مجموع دو گوش ديه كامل و از بين بردن حس شنوائى يك گوش نصف ديه كامل دارد
سايرمواد را دراينجا مطالعه بفرماييد. http://www.police.ir/Rules/Rules10-2-2-4-9.htm#14

3-تناقض با فطرت:
صاحب دم دختر بيشتر متاثر است يا صاحب دم پسر؟
پدر آقا رضا در يك مشاجره بامردي در اثر ضربه اي به گيجگاهش فوت مي كند.مادر آقا رضا دريك مشاجره مشابه با مردي در اثر ضربه اي به گيجگاهش فوت مي كند آقا رضا با اعتقاد به اينكه لذت بخشش بيشتر از انتقام است قاتل كداميك را مي بخشد وكدام را نمي بخشد ويا با كراهت عميقتر مي بخشد؟
خدارا شاهد بردلتان مي گيرم ومي پرسم :پسر ودختر شما در اثر ضرب وشتم با يك ولگرد هردو كشته شده اندو شما آثار زخم مشابه روي بدن هردو مي بينيد كدام زخم بيشتر شما را متاثر مي كند؟
آيا صداي ضجه مردم در مسجد هنگام شنيدن شكافته شدن فرق مبارك اميرالمومنين بلندتر است يا هنگام شنيدن ميخ مسمار وماندن بين در وديوار وپهلوي شكسته حضرت زهرا؟
آيا بريده شدن سر مبارك امام حسين از قفا بيشتر مردم را متاثر مي كند يا گوشواره هاي حضرت رقيه؟ (التماس دعا)
آياديه مرد دوبرابرديه زن با فطرت تناقض ندارد؟ (اين جملات رادر تاييد به اينكه نوشته ايد "در قرآن آیه‏اى تصریح ندارد كه دیه زن نصف دیه مرد است"، نوشته ام)

4-تناقض در اجرا:
فرموده ايد:
در یک جامعه مطلوب دینی که اسلام در پی تحقق آن است، اغلب فعالیت‌های اقتصادی بر دوش مرد گذاشته شده،.....
آيا جامعه مطلوب ديني در ايران تحقق يافته است؟ كه مجازات جرايم آن دقيقا اجرا شود؟آيا درآمد مردان به اندازه اي هست كه نياز به درآمد زن نباشد؟آيا توصيه علي (ع) به مالك اشتر در ايران تحقق يافته است؟يا آيا اصلا مي توان بطور كلي برنامه اي تنظيم كرد كه جامعه نياز به كار زن نداشته باشد ؟ مثلا مي شود تمام پرسنل مدارس وآموزشگاههاي دخترانه حتي شبانه روزي را مرد قرار داد؟آيا مي توان نياز به پزشك زنان را در جامعه حذف كرد؟آيا مي توان از وجود زناني كه براي تشخيص صدمات زنانه به استخدام دادگستري درآمده اند بي نياز بود؟
آيا مجازاتي كه براي جرايم" جامعه ديني تحقق يافته" درنظر گرفته شده براي اجرا در جامعه اي كه مطلوبات ديني درآن تحقق نيافته ظلم نيست؟
تناقض در منظر عدل:
فرموده ايد:
زن براى زن بودن موجودى كامل است و مرد براى مرد بودن موجودى كامل است. هیچ كدام در مرحله خود ناقص نیستند. با این دیدگاه مرد و زن هر دو مساوى هستند و تفاوت بین آن دو در مقام مقایسه است…… (از استاد مطهري ره)
آيا گربه براي گربه بودن موجودي كامل نيست؟ ودر مرحله خود ناقص است؟ با اين ديدگاه كه در بحث عدل مطرح مي شود هر چيزي در مرحله خود كامل است اما مساوي نيستند وبا جمله "مرد و زن هر دو مساوى هستند تناقض دارد"زيرا ناگزير مي شويم بپذيريم گربه هم با انسان مساوي است وتفاوت آنها درنقشي خاصي است كه با سرشت وطبيعت او سازگاري دارد.اين چنين جمله اي كه ادامه آن مسكوت بماند جزشيره مالي به سر زن نيست وجمله تكميلي آن چنين خواهد بود كه هرچيز در مرحله خود كامل است وتفاوت آنها در نقش خاصي است كه با سرشت وطبيعت او سازگاري دارد در نتيجه آن ناگزيريم براي توجيه حقوق دونوع انسان در مرتبه وجودي قايل باشيم 1- انسان برتر يعني مرد2- انسان پست تر يعني زن كه هركدام متناسب با سرشت خود از حقوقي بهره مند مي شوند.(افسوس وصد افسوس كه استاد ره دربين مانيست تا به سئوالاتي متعددي كه برخاسته از كتاب نظام حقوق زن در اسلام است خودشان پاسخ گويند تا با نفس گرم خود روحمان را تازه كنند )
5-تناقض در رعايت مصلحت عمومي
فرموده ايد:
""باید تمام زوایا و مسائل ریز را در نگاه کلان و در راستای آن برنامه کلی لحاظ کرد. پس تکیه به برخی نکات ریز و نگاه استقلالی به آن، بدون توجه به پیکره کلی و برنامه کلان، نتیجه مطلوب نمی‌دهد.
پس از آنجا که قانون به طور کلی وضع می‌شود، قانونگذار مصلحت عمومی را رعایت می‌کند و موارد استثنایی و "تبصره‌ای" سبب نقض حکم کلّی نمی‌شود.""

ودرتناقض آن فرموده ايد:
"،در مورد خانواده و کارکردهای آن، نیز فلسفه اختلافات روحی، روانی و جسمانی زن و مرد است. بنا براین دیدگاه اگر همه زن‌های کره زمین نیز شاغل شوند، در حکم مسئله هیچ تغییری حاصل نمی‌شود."

آيا اگرتمام زنان كره زمين شاغل شوند "تکیه به برخی نکات ریز" است؟ آيا جزء "موارد استثنايي"و"تبصره‌ای" است؟
در حكم ديه براي زن شاغل تبصره اي ديده نمي شود تا ببينيم حكم كلي نقض شده است يا نه ولي در احكام ديگر ديده ايم مثال:آياتبصره لعان حكم كلي قذف را نقض نكرده است .آياتبصره فقر درپرداخت كفاره توام با عذر در روزه حكم كلي روزه را نقض نكرده است. آياتبصره تيمم حكم كلي غسل ووضو را نقض نكرده است. آياتبصره كثيرالشك حكم كلي شك را نقض نكرده است وآياتبصره تقيه احكام كلي فروع دين ازجمله تولي وتبري وامربه معروف ونهي از منكر را نقض نكرده است؟
حرف بسيار است وتااينجا براي ديه بسنده مي كنم.
دوم ارث
الف: تناقض درارث ومعافيت سربازي
امام صادق (ع) فرمود: "علتش این است كه اسلام سربازی را بر زن واجب نكرده، و مهر و نفقه را بر مرد لازم شمرده است. از جرائم اشتباهی كه خویشاوندان مجرم باید دیه بپردازند، زن از پرداخت دیه و شركت با دیگران معاف است" اين حدث را در ص286 حقوق زن دراسلام نيز خوانده ام علاوه برآن استادمطهري ره دركتاب حقوق زن در اسلام در صفحه 442در خصوص تعدد همسر چنين بيان مي كنند:
اگر پای يك علت اجتماعی در كار باشد و تعدد زوجات بواسطه‏
فزونی عدد زنان بر مردان و يا بواسطه احتياج اجتماع به كثرت نفوس تجويز
شود اين ايراد صورت ديگری پيدا می‏كند . در اينگونه موارد تعدد زوجات‏
يك نوع تكليف و واجب كفائی است ، وظيفه‏ای است كه برای نجات اجتماع‏
از فساد و فحشا و يا برای خدمت به تكثير نفوس اجتماع بايد انجام شود .
بديهی است آنجا كه پای تكليف و وظيفه اجتماعی بميان می‏آيد رضايت و
اجازه و اذن مفهوم ندارد . اگر فرض كنيم اجتماع واقعا مبتلا بفزونی زن بر
مرد است يا نيازمند بتكثير نفوس است ، يك وظيفه ، يك واجب كفائی‏
متوجه همه مردان و زنان متأهل ميشود ، پای يك فداكاری و از خود گذشتگی‏
بخاطر اجتماع برای زنان متأهل بميان می‏آيد . درست مثل وظيفه سربازی است‏
كه متوجه خانواده‏ها ميشود و بايد بخاطر اجتماع از عزيزشان دل بكنند و او
را روانه ميدان كارزار كنند

نتيجه:زن به دليل ارث كمتر از فداكاري وسربازي وغيره معاف است اما وقتي عدد زنان فزوني بگيرد علاوه برسهم كمتر ارث بايد ازخود گذشتگي كند وديگر معاف نيست بدون اينكه سهم ارث او بيشتر شود!!
استاد در اين كتاب بسيار از تفاوت سرشت وطبيعت زن ومرد سخن گفته است اما نگفته است كه آيا سرشت زن مي پذيرد كه شوهرش به دليل نداشتن پرداخت ديه در زندان بماند واو النگووسينه ريز و.... را زينت خود كند.وفدا كاري نكند. چرا كه ارث كمتري مي برد؟!!
ب: تناقض درارث ومهر

امام رضا (ع) فرمود: «زن وقتی كه شوهر كرد، مالی به عنوان مهر می‌گیرد و هزینه زندگی وی بر عهده مرد است و مرد باید نفقه و سایر مخارج زن را بدهد، ولی بر عهده زن چیزی نیست، از این جهت حق مرد بیشتر است»
استاد مطهري درهمان كتاب در صفحه 237به آيه اي استناد ميكند كه ربطي بين مهر وارث در آن ديده نمي شود:
"قرآن كريم با لطافت و ظرافت بی نظيری ميگويد : " « و آتوا النساء
صدقاتهن نحله »" يعنی كابين زنان را كه بخود آنها تعلق دارد ( نه به‏
پدران يا برادران آنها ) و عطيه و پيشكشی است از جانب شما به آنها
بخودشان بدهيد .
قرآن كريم در اين جمله كوتاه به سه نكته اساسی اشاره كرده است .
اولا با نام " صدقه " ( بضم دال ) ياد كرده است نه با نام مهر ،صدقه از ماده صدق است و بدانجهت بمهر صداق يا صدقه گفته ميشود كه نشانه‏
راستين بودن علاقه مرد است." آيا دراين آيه ربطي بين ارث ومهر ديده مي شود؟
آيااين روايات پس از محك با قرآن تاييد شده اند؟
البته استاد درص283 خودش نيز دچار تناقض شده است وبيان مي كند:
علت اينكه اسلام سهم الارث زن را نصف سهم الارث مرد قرارداد وضع خاصی‏
است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و سربازی و برخی قوانين جزائی دارد . يعنی‏
وضع خاص ارثی زن معلول وضع خاصی است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و غيره‏
دارد .

ج:تناقض درارث ونفقه:
با توجه به آنچه از اين دوروايت ونوشته هاي سايت وسخنان استاد برمي آيد آيا مي توان نتيجه گرفت كسي كه پدر فقيري داشته وارثي به جا نگذاشته است حداقل از يكي ازوظايف مهريا نفقه يا سربازي يا پرداخت ديه معاف است؟
شهادت ومابقي انشاالله در فرصتي بعد

با اعتراف به بي سوادي خودم همچنان منتظر رهنمودها وتوضيحات والا تر هستم (نپرسيدن عيب است)

درپايان صدو هشتاد درجه چرخش مي دهم زيرا همسرم نسبت به اين هوو(كامپيوتر واينترنت) بسيار حسادت مي كند ونمي گذاردشبهاتم را برطرف كنم .هر بلايي سر زن بيايد حقش است!!!!!خدا زيادشان كند تا .....

بي نام (بررسی نشده) | 17/12/1386

با سلام و خسته نباشید.
جوابتون به هیچ وجه قانع کننده نیست. شما فقط وظایف مردها رو شمردید ولی در جامعه امروز زنان هم پا به پای مردان و گاهی بیشتر از اونا در تمامی عرصه ها حضور دارند. مگه الان وظیفه اقتصادی فقط بر عهده زنه؟ نکنه شما تصورتون اینه که باید زنها مثل افغانستان تو خونه بمونن و بچه داری کنن؟ اگه حضور زنان در عرصه اقتصاد و اجتماع رو قبول داریم دیگه این توجیه شما اصلا قابل قبول نیست. چه اگر هم بپذیریم که وظیفه تامین اقتصادی خانواده بر عهده زن نیست باز باتوجه به اینکه زنان وارد این عرصه شدند باید دیشون برابر یا حتی بیشتر از مردان باشه. چون در علاوه بر اینکه وظیفه خودشون رو انجام دادن به اقتصاد خانواده هم که وظیفه شون نیست کمک کردن.در مورد شهادت بانوان:
1- درسته که شهادت یک حق نیست ولی به نوعی ارزش و احترامه. قبول نظر یک انسانه . اگه شهادت زن رو قبول نکنیم یعنی اونو جزو انسان محسوب نکردیم. بهش بی احترامی کردیم. از شان او کاستیم. البته اینطور که من شنیدم شهادت زن مورد قبوله ولی دو زن به جای یک مرد. که در این صورت هم کاسته شدن مقام و شان و درک زن به نصف مرده.
2- خوب بر فرض که نقش قانون تنظیم روابط باشه. تقسیم وظایف باشه. خودمونو قول نزنیم . با واژه ها بازی نکنیم. به جای این کار ها بشینیم منصفانه قرانو یه بار بخونیم. حتی تو سوره نسا که از اسمش پیداست که بیشتر درباره زنان باید باشه کمتر زن مورد خطاب قرار گرفته. نه در این سوره بلکه در کل قران. اینکه میگید قانون تنظیم روابطه چطور کمترین اشاره رو به زن داشته. استنباط من اینه که در مورد شهادت ، زنان مورد کم لطفی قرار گرفتند.
اگر در رخدادهای کوچه و بازار زنان بیشتر از مردان حضور داشته باشند چه؟ یا ما قبول نداریم که زنان در جامعه باید حضور داشته باشند یا اگر قبول داریم اینو قبول نداریم که زن میتونه شهادت بده. امروز میبینیم که حضور زنان در کوچه و بازار به اندازه مردهاست. پس این دلیلتونم نقض میشه. شما فکر میکنید که شهادت فقط در مورد دعوای بین دو نفره که با چاقو و سنگ به جان هم افتادند؟ شما به چیزهایی در مورد قبول شهادت زن اشاره کردید که غیر از این نمیتونه باشه. یعنی دیگه اثبات باکره بودن دختر هم که به شهادت زنان نباید اثبات بشه. واقعا منت گذاشتند بر سر این زنان و در این مورد شهادتشونو قبول کردند.
شما میگید که زنان با حیاتر از مردانند. پس با این حساب مردان بیحاتر از زنانند. خنده داره مگه نه ؟
تا اینجا کافیه چون واقعا دلایل بی ارزشی ارائه کردین. اگه دوست داشتین بقیشم مینویسم.